خیـــــــــ🌙ال
رفتن به کانال در Telegram
🤍✨
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
187
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-107 روز
-37530 روز
آرشیو پست ها
سایهها کشیده شدند،
باد میان دیوارهای شکسته میرقصد،
و کسانی که راهشان را گم نکرده اند،
میروند، بینشان، بیصدا.
به چشمهایم زل زد و گفت: «با هم درستش میکنیم»
چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم، هیچ چیزی درست نمیشد
زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت
اما روزی چنان میرود که انگار هیچوقت عاشق نبودن
خیز بر داشتم ک برگردم سمتت گفتم جون من نه نگاهم نکن اگه چشام بیفته سمت چشات نمیتونم از خودم برگردم
چشمهایت بلد بودند غرقِ من شوند،
عاشقانه نگاهم کنند
و در همان لرزشِ مردمک
دروغی را
بیصدا
راست جلوه دهند.
