آشوبِ نہان
Відкрити в Telegram
The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژهها برای معانقهی خاطرهها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
465
Підписники
-224 години
-107 днів
-1030 днів
Архів дописів
465
اول هوس و شیطنتی پُر هیجان بود
نوعی طپشِ قلب شبیهِ ضربان بود
کمکم همهی دغدغهام دیدنِ او شد
انگار که جذابترین فردِ جهان بود
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود
میخواستم اقرار کنم عاشقم، اما؛
«چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟»
فهمید که دیوانه و دلبستهی اویَم
«از بسکه اشاراتِ نظر نامهرسان بود»
القصه، گرفتارِ دلِ هم شده بودیم
روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود
از آنچه میانِ من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلای زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق
معشوقهام انگار کمی دلنگران بود
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده
من زاغهنشین بودم و او دخترِ خان بود
کمکم به خودش آمد و فهمید چه کرده
حق داشت که پا پس بکشد … بحثِ زیان بود!
اصلا تو بگو، دخترِ خان با دک و پوزش
هم شأنِ منِ پاپتیِ غازچران بود؟!
البتّه که نه!، رفت… خدا پشت و پناهش
اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود
او رفت و غمش شعله به جانِ قلم انداخت
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود
یک مشت غزل شد همهی دار و ندارم
دیوانِ بزرگی که پُر از آه و فغان بود
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سَرَم در دَوَران بود
گفتم که بدانید، وفا… عشق… دروغ است
من تجربه کردم، به همین قبله چخان بود
حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را
آگاه نکردند به شرّی که در آن بود
ویروسْ، خطرناکتر از عشق ندیدم
یک قاتلِ بالفطره اگر بود، همان بود
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشهکَنَم کرد
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود
465
میزنم سازی بیا، امشب به سازم ساز کن
دلبری کن از من و ، امشب برایم ناز کن
مانده ام پشت در دروازه چشمان تو
رحم کن امشب بیا در را برویم باز کن
من به شوق توبه پرواز آمدم در آسمان
بال بگشا سوی من امشب تو هم پرواز کن
حرف دل بسیار باشد با تو هم صحبت شوم
سر بروی شانه ام بگذار و عشق اغاز کن
میشوم فرهاد تو شیرین من باشی اگر
لب بروی لب گذار و بوسه را لجباز کن
دست در دستان هم در زیر باران هم قدم
باصدای دلنشین در گوش من اعجاز کن
465
نمیدانم چه کسی اولین بار خودکشی کرد
ولی این را میدانم اولین نفر بود که فهمید زندگی ارزش زندگی کردن ندارد.
465
این ارجمند به علت کم خوابی، استرس، نگرانی، خانواده، جامعه، کشور، اطرافیان، فشار روحی و روانی، افسردگی و سایر از اعصاب و رفتار درستی برخوردار نمیباشد، از توقعات خود بکاهید و از هرگونه برخورد پرهیز فرمایید؛ کوچکترین چیزی باعث فروپاشی ارجمند خواهد شد.
465
شاید بهتر بود خداوند ما را هم مثل گیاهها خلق می کرد.
یعنی این که پایمان محکم توی زمین باشد.
آن وقت هیچکدام از این کثافت کاریهای مربوط به جنگ و مرز و این چیزها اصلا پیش نمیآمد.
📚بازمانده روز 🖊کازوئو ایشی گورو
465
جوانی ما همین بود؛ مثل کسی که آتش گرفته اگر می ایستادیم میسوختیم اگر می دویدیم بیشتر می سوختیم.
465
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگتر از نقطهی موهومی بود
این دایرهی کبود اگر عشق نبود
از آینهها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینهی هر سنگ، دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمیگشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود...؟
قیصر امینپور
465
یک روز میتوانی کوه را جابهجا کنی،
یک روز هم میتوانی خودت را از تخت به مبل برسانی؛ هر دو بخشی از زندگیست، خودت را سرزنش نکن.
465
میدانی مشکل کجا است؟ به چیزی دل بستم که به من تعلق نداشت و به چیزی تعلق داشتم که هیچ دلبستگیای به آن نداشتم.
