uk
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Відкрити в Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Показати більше
877
Підписники
+424 години
+1397 днів
+38730 день
Архів дописів
تو زندگیم تنها همین رو کم داشتم که چاوشی آهنگ بده بیرون و خودم رو بزنم به اون راه.

نبودنت بر همه‌ی وجودم ریشه دوانده و سراسرش را پوشانده. جوری که زخم‌های دیگرم باعث خونین شدن زخم تو که در سراسر وجودم گسترده شده، می‌شوند.

حالا که بعد از مدت‌ها فکر می‌کنم به‌نظرم میاد که چه‌قدر ملال‌انگیز بوده و چه‌قدر دلم برایِ اون ملال تنگ شده. شاید هیچ‌وقت اون برایِ من واقعی نبود اما رنجی که از هم بردیم واقعی بود؛ و به همون اندازه عشقی که به هم داشتیم. سکوت کردن، در انزوا به سر بردن، و دوباره سکوت کردن.

تکراری نمی‌شه که. هر چند ساعت یک بار رندوم یکی محکم می‌زنم تو سرِ خودم.

وضعیتِ روحی روانیم این‌طوریه که برم دم خونشون بلند بلند بخندم ببندمش به ستون به زور براش لاک بزنم با ظرفایی که توش لازانیا می‌پزن بکوبونم تو سر خودم و با قهقهه دور شم.

Now_That_We_Don_t_Talk_Taylor_s_Version_From_The_Vault_Tay.m4a2.34 MB

You grew your hair long You got new icons And from the outside It looks like you're tryin' lives on I miss the old ways You didn't have to change But I guess I don't have a say Now that we don't talk.

photo content
+1

از دیشب تا حالا با دیدنِ اون عکسِ به‌خصوص، همین‌جور راه می‌رم و هر چند ساعت یک بار رو به در و دیوار می‌گم خاک تو سرت. تو چرا؟ چرا تو؟ خاک تو سرِ من. خاک تو سرِ من عزیزم. من.

بعد از سه ماه خیلی قوی شروع کردم. قشنگ پسر پرون. خواستگار پرون. اI'm moving on به‌خدا ها! به ابلفضل.

دارم زندگیمو می‌کنم و هر وقت به اون یک دونه آدم (و تنها اون یک دونه آدم) رو کره‌ی زمین که می‌رسم می‌شم احمقِ دوران. تمامِ جذابیت‌های پسر/دختر کُشم رو به کل از دست می‌دم. تو آینه کج و کوله‌ می‌شم. شیرین زبونیام که هیچی، حرف زدنِ عادی هم یادم می‌ره. بوشوگ. پاتریک. می‌شم سَ‌سَ‌سَسلام. برنارد. یونسِ وضعیت سفید. خودم رو به کل فراموش می‌کنم. یادم می‌ره چه‌طوری حرف می‌زدم یا بالا و پایین می‌پریدم. یک بار یادم رفت بند کفشم رو ببندم. یک بارم رمز گوشیمو فراموش کردم. باید یک‌جایی برم که اون نباشه. هیچ نشونه‌ای ازش هم. مریخ مثلاً... زحل؟

مدام صدایِ تو میاد تو گوشم: "نذار آدما به اینجا برسوننت. هچیکس حقشو نداره. بابا هیچکس!" بلند می‌شم و چای دم می‌کنم که حرفتو زمین ننداخته باشم.

غروبِ امروز برایِ اولین بار برق گرفتتم‌. از تهِ گلوم جیغ زدم و خودمو به هر بدبختی‌ای که بود پرت کردم اون‌طرف. انگار خودم خودمو نجات دادم. با خودم می‌گفتم نزدیک بود مثل خسرو تو "پله‌یِ آخر" سرِ هیچ و پوچ بیفتم و بمیرم. مثلِ خنده‌دار مردن؛ سقوطِ سخت از درختِ نارنگی. همه گفتن شانس اوردی که زنده موندی. نوه‌یِ فلانی با برق گرفتگی مرد. خواهرِ بهمانی هم. خودمم می‌گفتم. می‌گفتم هوف! شانس اوردم. یک ساعته که فهمیدم چه‌قدر شانس نیوردم که هنوز زنده‌م. که امشب رو دیدم و هنوز زنده‌م. یا اصلاً همه‌ی اون شبا؛ شبایِ بدتر از امشب. اصلاً چه‌طور می‌شه آدم این‌ چیزا رو ببینه و هنوز زنده باشه؟ چرا باید بقیه‌ی زندگیشو بخواد و خوش‌حال باشه که بلده دوچرخه سواری کنه؟ گریه هم نکردم. فقط نشستم و به این فکر کردم که چه‌قدر واقعا هنوز، اگر سنگ بودی به‌ هر جا که بودی، مرا می‌شکستی، مرا می‌شکستی.

4_5933657603308523214.mp32.67 MB

حالا من اسکیت‌برد سواری می‌کنم. آهنگای تو رو گوش می‌دم و وقتی می‌خوام گریه کنم به‌جاش دستم می‌لرزه.

پس حالا دیگه فکر کنم بلدی گریه کنی. بلدی دامن بپوشی. موهاتو بلند می‌کنی و ناز‌های من دیگه واسه‌ت ذوق‌زده‌کننده نیست.

چه‌قدر دلیل و منطق آوردم تا یک کلام بگویم دوستت دارم.

sticker.webp0.04 KB

‏انگار از انفرادی آوردنت بند عمومی _چیچو بدون فرانکو_ @uttweet

پناه‌بر‌‌خدا. وصلیم، نه؟