نشانیِ سوّم
Відкрити в Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Показати більше958
Підписники
+9024 години
+157 днів
+29230 день
Архів дописів
957
قبل از هر چیز به مهمون افتخاریمون سلام بدید 🙂↔️🙂↔️🙂↔️🙂↔️🙂↔️🙂↔️🙂↔️
آقا مهرداد سلام.🎤🎤🎤🎤🎤
957
برنامه اینه که ما به ترتیب پیامهاتون رو فور میکنیم، بر اساس سن و ژانری که گفتید یه کتاب بهتون معرفی میکنیم.
957
هنوز هم فرقهای بسیاری هست بین قلب پرندهی من و دل سنگی تو. فرسنگها فاصله هست بین تو که همهچیز را از ابتدا میدانستی و منی که بعد از چهار سال توانستم قبول کنم. اندازهی هر دقیقه و هر ساعتِ این چهار سال بین ما فاصله هست. فاصله هیچوقت یک نفس نبود که بخواهد با مرگ من پر شود و تو بغضت بترکد. من اشتباه کردم. یک عمر بود. یک پنجرهی رو به حیاط بود. فاصلهمان یک تبریز تا تهران بود.
957
دوباره تمام خاطراتو مرور میکردم و وسطش یک لحظه، یک دونه از اون خاطراتو بدون وجودش تصور کردم؛ و چه خاطرهی روشنی میشد. متوجه شدم چه قدر زندگیم بدونش بهشت میشد و از ته دل ازش متنفر شدم. کاش زودتر. کاش زودتر. کاش زودتر.
957
بچهها این بهترین پادکست تاریخه. چرا دیگه هر روز گوشش نمیدم؟
من رفتم همین الان چشمامو ببندم گوش بدم شببهخیر. چیز. وقت بهخیر.
957
اینه که چند تا از آخرین آهنگای پلی لیستمو میذارم اینجا تا بعدا که برگشتم حرص نخورم که چرا هیچی نذاشتم.
957
همیشه با خودم فکر میکردم آدم چرا واقعا تو دیلیش باید آهنگ بفرسته. امروز (یعنی الان. شبه روزه نمیدونم مهم نیست.) برگشتم اولای چنلم و به آهنگایی که اونموقع گوش میدادم و حالا مثل گنج شدن گوش میکردم و هی میگفتم آخییی آخیییی آخیییییی!...
957
وقتا شب نمیخوابی دیگه زمان و روز و شب برات معنایی نداره. زندگی برات امروز و دیروز و فردا نیست. یک روز طولانیه که تو میتونی توش هر موقع که بخوای هر کار میخوای بکنی. انگار بشر از اول وارد دنیا شده و میخواد تصمیم بگیره کِی غذا بخوره، کِی بخوابه و کِی بیدار شه. من احساس نمیکنم دیروز امتحان دادم. احساس میکنم صرفا ۲۵ ساعت پیش امتحان دادم. ۲۴ ساعت دیگه هم یه امتحان دیگه دارم.
957
انقدر دربارهی درستها و غلطها فکر میکنم بعضیوقتا زانو میزنم و از ته دل آرزو میکنم یه روز قیامتی باشه واقعا. یه حقیقت درشتی باشه بذارن کف دستت بگن آه. بیا. این درست بود. که مغز من یک بار تو زندگیش آروم بگیره.
