نشانیِ سوّم
Відкрити в Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Показати більше807
Підписники
-1024 години
+117 днів
-12030 днів
Архів дописів
799
من شیفتهیِ عکسهایِ چاپی و بیرون از فضایِ دیجیتالم. دور تا دورِ اتاقم پر از عکسه. رو میزم، تو دفتر خاطراتم. هی نگاشون میکنم. بیشتر از عکسایِ تو گوشی و کامپیوتر.
باید یه آلبوم بخرم.
799
عکسایِ جدیدو چاپ کردم زدم به دیوار. جایِ اون عکسایِ خالی که ته کشوان. جایِ عکسایِ منتقل شده به دفتر خاطرات و جایِ عکسایِ پاره شده. زدم به دیوار نگین رو.
و خیلی قشنگه.
799
"من نمیدونم میخوای امسال روزه نگیری و یا نماز نخونی. فقط سحری باید پاشی تا محیا نگه چرا آبجی روزه نمیگیره." She said.
799
Riverdale, session 4, episode 8,
از دقیقهی 6:37 تا 9:06، همون مکالمهایه که من تو یه دنیایِ دیگه با مامان خواهم داشت. تو یه دنیایِ دیگه چون اونجا بهم نمیگه چرا دامنِ کوتاه پوشیدم، تو یه دنیایِ دیگه چون اونجا موهامون زرده و تو یه دنیایِ دیگه چون اونجا پولِ تراپیست رفتن دارم.
و ناامیدکننده ست که حتی تو یه دنیایِ دیگه، مامان قراره دقیقا همون شکلی گریه کنه، همون شکلی توجیه کنه، همون شکلی درک نکنه و همون شکلی بذاره و از اتاق بره.
799
جوانی در میان جمع با پرچم به خاک افتاد
به دوشش پرچم ایران به خونش رنگ شد پرچم
میان جمع شوری شد که افتاده است او کاوه !
درفش تازه خونین شد به خونش قلب ها محکم
برای خاک خود افتاد و دشمن پیش روی ما
بکش من را بکش مارا که هر شادی شده ماتم
مرا شرم است در ایران که دیگر نیست ایرانی
شکوه از دست ها رفته بخوان بار دگر ای غم
ولی با قلب خون الود و زخمی در میان باید
که ما فرزند ایرانیم و اینجا نیست بی رستم
و ما جای پدرهامان و ما تمثیل هر کاوه
به پای پرچم ایران دهیم از جان ،همه ،هر دم
صف گرگان شکستن را جوانان خوب دانسته
به هنگام شکن باید همه در پیش هم با هم
کسی دیگر نمی اید برای زخم خود خورده
که ایران را نباید داد جز ایرانیان مرهم
سما امروز میگوید که خورشید است چون ایران
دمد هر صبح بر بالا و مارا فخر این پرچم
1404/11/5
μ.π
799
گریه میکنم و بعد میرقصم. به قولِ نگین رقصهایِ آسمانی. میچرخم با نامِ جاویدِ وطن. پر از شور و شعفم. از تهِ دل.
799
صبح که بیدار شدم اولین کاری که کردم این بود که اینستا رو باز کردم. صحنه از خوشحالیامون و گل دادنامون به پلیسا و ساز زدنِ خارجیا برا ما تمومی نداره. حالا احساس میکنم ۲۲ بهمن ما رسیده. دارم بال در میارم. بی اختیار پریدم و چند دور چرخیدم و واسه صبحونه یه تخم مرغ زدم چون اشتهام باز شده بود. خوشحالم به افتخارِ همهیِ ایرانی هایِ پر امید، با اصالت، افتخار آمیز و واقعا زیبا. زیبا. زیبا.
799
+1
Oh no sky. My sky. Sometimes the shortest poem is a name. No revenge. Cuz i am the love i give, not the love i receive. And yeah. You made me feel silly for feeling too much. But I'm healing now. And one day, I'll be whole.
799
دیشب رفتم در زدم تا برایِ اولین بار از تیچر اکبری (هه الان همکاریم گنگ گنگ.🕶😏)، ماژیکشو قرض بگیرم، بهم گفت تو همیشه ماژیکمو میبری اما یادت میره پس بدی! با تعجب گفتم: من اوللیین باره ماژیکتونو برمیدارم تیچر!!!! چشم غره و خنده.* واقعا هم اولین بار بود.
حالا اومدهم خونه با ماژیکِ آبیم، صورتی، بنفش، مشکی... و عه. یه مشکیِ دیگه.
بسوزه پدرِ ADHD. بسوزه مادرِ ضایع شدن. چرا آخه مغزِ عزیز؟؟
799
ببین آسمان. خوب نگاه کن. خوب ببین که دیگه این جور جمعها طرفِ تو هم هست. خوبِ خوب ببین که این همه آدم واسه اون جیزی جمع شدن که تو هم میخوای. خوب ببین که عادت کنی. به پشتِ هم بودن نه فقط تو اینترنت. نه تو شب و گلوله. تو روزِ روشن. پرچم به دست. امن.
