عصفورة قلبي🕊
Відкрити в Telegram
[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژههایم ماندهاند و من رفتهام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمهها: https://t.me/loqatalqalb
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
242
Підписники
+124 години
-17 днів
+1730 днів
Архів дописів
243
ذیالحجه، روزهای سپیدی که دیدنیست
لبخندهای روشن عیدی که دیدنیست
فصلیست عاشقانه؛ از این فصل غافلیم
غرق فروع مانده و از اصل غافلیم
ذیالحجه، این سپیدترین عید را ببین
یومِ غدیر، عیدترین عید را ببین
ذیالحجه عاشقیست که شوقش زبانزد است
دلدادهٔ محمد و آل محمد است
دارد هزار جلوهٔ روشن به خاطرش
از آخرین پیامبر و حجِ آخرش
از حجةالوداع سرودیم پیش از این
از حجةالتمام بگوییم بیش از این
ذیالحجه شاهد است که در حجةالتمام
میگفت آخرین نبی از اولین امام
او خطبه خواند؛ خطبهٔ او را نخواندهایم
دردا، نخواندهایم و دریغا، نخواندهایم
او خطبه خواند؛ خطبهٔ او خطبهخط علیست
حرفِ رسول، اول و آخر، فقط علیست
از حجةالوداع سرودیم پیش از این
از حجةالبلاغ بگوییم بیش از این
یا أیها الرسول، زمانِ بیان رسید
بلّغ! که وقتِ سختترین امتحان رسید
باید نگفتهها دمِ آخر بیان شوند
تا مرد و زن به حبِ علی امتحان شوند
میزانِ سنجش است و عیار است مرتضی
آری، قسیمِ جنت و نار است مرتضی
ذیالحجه شاهد است که در حجةالتمام
میگفت آخرین نبی از آخرین امام
ذیالحجه ایستاده در این راهِ ناتمام
چشمانتظارِ آمدنِ آخرین امام
او که خلیفةالنبی و والیالولیست
سرتابهپا محمد و پا تا بهسر علیست
-سیدمحمدجواد شرافت
243
خاک غارتپرور بنیاد این ویرانهایم
هرکه آمد اندکی ما را پریشان کرد و رفت...
#بیدل_دهلوی
243
Repost from آن؛
«مهربانی با خود بسیار سخت است. تمام روز میتوانید دربارهی اهمیت مهربانی کردن به دیگران فکر کنید، ولی وقت نوبت به خودتان میرسد، فراموش میکنید. ما بیشازحد به نقایص خودمان آگاه هستیم، مواردی که همهچیز را خراب کردهایم، و اینکه چقدر بد کارها را انجام میدهیم. ما با خودمان بسیار بدتر از شیوهای رفتار میکنیم که به دیگران اجازه میدهیم با ما رفتار کنند. همه همینطورند، نهفقط شما. برای بیشترِ مردم مهربانی با دیگران بسیار بسیار سادهتر است.»
- عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست؛ مگان دیواین.
| آن؛ نشسته در بهمن.
243
Repost from | لغة القلب |
أَبكي الَّذينَ أَذاقوني مَوَدَّتَهُم
حَتّى إِذا أَيقَظوني لِلهَوى رَقَدوا
وَاستَنهَضوني فَلَمّا قُمتُ مُنتَصِباً
بِثِقلِ ما حَمَّلوا مِن وُدِّهِم قَعَدوا
جاروا عَلَّيَ وَلَم يوفوا بِعَهدِهِمُ
قَد كُنتُ أَحسَبُهُم يوفونَ إِن عَهِدوا
لَأَخرُجَنَّ مِنَ الدُنيا وَحُبُّكُمُ
بَينَ الجَوانِحِ لَم يَشعُر بِهِ أَحَدُ
أَلفَيتُ بَيني وَبَينَ الهَمِّ مَعرِفَةً
لا تَنقَضي أَبَداً أَو يَنقَضي الأَبَدُ
حَسبي بِأَن تَعلَموا أَن قَد أَحَبَّكُمُ
قَلبي وَأَن تَسمَعوا صَوتَ الَّذي أَجِدُ
بر آنهایی میگریم که طعم محبتشان را به من چشاندند، اما به محض آنکه به روی عشق چشم گشودم، خوابیدند.
مرا به برخاستن فراخواندند، اما هنگامی که زیر بارِ سنگینِ محبتشان راستقامت ایستادم، خود از پای نشستند.
بر من ستم کردند و به عهدشان وفا نکردند
درحالیکه گمان میکردم وقتی عهدی میبندند، به آن وفادارند.
از این دنیا رخت برمیبندم، درحالیکه عشق شما میان سینهام نهفته است و هیچکس از آن خبر ندارد.
من و اندوه چنان به یکدیگر انس گرفتهایم که تنها اگر ابدیت به پایان رسد، این آشنایی پایان خواهد یافت.
همین برای من کافیست که بدانید دلم، دوستدار شماست و آوایی که درونم پیداست را بشنوید.
#عباس_بن_الأحنف
مترجم: زهرا ایزدینیا
|@loqatalqalb|
243
به نظرت اگه توی کل دنیا یه جمله باشه که باهاش به ادامه دادن ترغیب شی اون چیه؟
243
Repost from آن؛
گفت «نمیتوانم طاقت بیاورم.»
و بعد، وحشتزده اندیشید که شاید بتواند طاقت بیاورد و مجبور باشد این رنج عظیم را سالها به دوش بکشد.
- ریلا در اینگلساید؛ ال.ام. مونتگمری، فارسیِ سارا قدیانی.
| آن؛ نشسته در بهمن.
243
شب استعارهای از روزگار تار من است
سیاهرختیاش از بخت ناگوار من است...
اگر تمام جهان هم دچار غم باشند
من آن بلای سیاهم که غم دچار من است
چه بهتر آنکه نباشم قرین و یار کسی
منی که سایهٔ نحسی همیشه یار من است
نفسکشیدن من جز عذاب چیزی نیست
ندیده روز خوشی آنکه در کنار من است
صدای شوم کلاغان، به گوش میآید
نوید اینکه عزیزی در انتظار من است
خوشم که وقت جدایی رسیده ای دنیا!
جناب مرگ رسیده است و بیقرار من است...
-زهرا ایزدینیا
243
این صدای چیست میآید به گوش خستهام؟
من که چشموگوش خود را روی دنیا بستهام!
از کجا میآید این آوای سرتاسر فریب؟
فکر میکردم که مدتهاست از آن رستهام
آی گنجشک دلم، بنشین به روی شاخهات!
من به زور از دست این صیاد ماهر جستهام!
عشق میآید دوباره صید غمهایت کند
عشق میخواهد ببیند از کجا نشکستهام
آی گنجشک دلم، در دام زیبایش نیفت!
تازه با دست خودم بالوپرت را بستهام...
-زهرا ایزدینیا
پ.ن: عصفورة قلبي؛ گنجشک دلم.
243
اون موقع که نت قطع بود دوتا غزل نوشتم
تو کانال بله گذاشتم، یکیش خیلی افسرده و سیاهه یکیش نه.
حاصل تجربه و حال بد هم نبوده، صرفا کلمات اون لحظه خواستن اون شکلی بشینن کنار هم رو کاغذ. :)
243
ندیدهام رخ خوب تو روزکی چند است
بیا که دیده به دیدارت آرزومند است
به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است
به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است
فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت
بدین صفت که در ابرو گره درافکند است
یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای
که صدهزار چو من دلشده در آن بند است
مبُر ز من، که رگ جان من بریده شود
بیا، که با تو مرا صدهزار پیوند است
مرا چو از لب شیرین تو نصیبی نیست
از آن چه سود که لعل تو سربهسر قند است؟
کسی که همچو عراقی اسیر عشق تو نیست
شب فراق چه داند که تا سحر چند است؟
#فخرالدین_عراقی
243
دو دفعه گذاشتمش تو گروه پاراکسی پاکش کردن، نمیدونم دردشون چیه، شما اینجا داشته باشید، با همراه و رایتل خوب وصل شد.
