uk
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Відкрити в Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
-124 години
-47 днів
+1030 днів
Архів дописів
هیچی شبیه قبل نیست حتی من.

جدی تنها دلیلی که می‌خوام برم اینه که جلسات رو برگردوندن به اون سالن گرده(سلمان هراتی) و من اولین‌بار اون‌جا رفتم جلسه شعر و دلم برای خاطراتم و حال خوب اون‌وقتام تنگ شده.

پاشید امروز بعد صد سال بریم حوزه هنری جلسه شعر

اینا هم خودشون یهو دیدیم تخم گذاشتن انقدرم مراقبشون بودم، انقدر برای اینا خرج می‌کنم برای خودم نمی‌کنم.

من اصلا قصدی برای جوجه‌کشی نداشتم و ندارم

‌ ازشون بچه نگیر بذار استراحت کنن

بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت...

قفس عروس‌هلندیا رو از جوجه‌ها جدا کردم، الان همه‌شون یه ذره ناراحتن، با این‌که قفس‌ها رو کنار هم گذاشتم تا کم‌کم براشون عادی شه و قرار هم نیست بفروشم یا واگذار کنم، دائم می‌رم کنارشون حرف می‌زنم تا غصه نخورن. به خودم می‌گم از حیوون کم‌تر بودم که کسی دلش نسوخت یهو ولم نکنه؟ :)

ولی شماهایی که حتی وقتی کانال بسته بود ازش لفت ندادین رو خیلی دوست دارم.

-

دارم خودم رو کنترل می‌کنم هرچی آهنگ عربی غمگین دم دستمه ترجمه نکنم بذارم.

سریال هری‌پاتر واقعا برام غیرقابل تحمله آقا چه اصراریه گند بزنید به نوستالژی این همه آدم

بچه‌ها کانال‌هاتونو ندارم تو این اکانتم بفرستید لطفا

‌ چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست چیزی مخواه از من که در اندازه‌ی من نیست   دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست   گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست   پیراهنم روزی گواهی می‌دهد پاکم ای عشق خیلی وقت‌ها پاکی به دامن نیست   چیزی نمی‌بینیم جز تاریکی و اندوه در زندگی وقتی چراغ مرگ روشن نیست در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش پروانه گشتن چاره‌اش جز پیله کردن نیست #حسین_زحمتکش

‌ «از حقیقت قشنگتر بودی که گرفتار اشتباه شدم من همان آفتاب‌گردانم که شبی مبتلا به ماه شدم پیش از آنی که آفریده شوم خواب دیدم در آسمان توام خواب دیدم که عاشقم شده‌ای چشم وا کردم و گیاه شدم ریشه‌ام هرچه میدوید، مرا از تو یک عمر دورتر میکرد منکه آن روی دیگرم ماه است بی تو یک عمر روسیاه شدم بغض کردم، شبیه مردابی در گلوی خودم فرو رفتم تا حروفم به نام تو برسد انحرافی به شکل آه شدم منکه از بذر خود پشیمانم چه کنم با جنونِ زهدانم؟ من همان آفتاب گردانم که پس از مرگ، پا به ماه شدم» #هلیا_درخشان

چندتا غزل هم شما بفرستید بذارم.

با پاب دل قدم‌زدن آن هم كنار تو باشد كه خستگی بشود شرمسار تو در دفتر هميشهٔ من ثبت می‌شود اين لحظه‌ها عزيزترين يادگار تو از هر طرف نرفته به بن‌بست می‌رویم لعنت به روزگار من و روزگار تو تا دست هيچ‌كس نرسد تا ابد به من می‌خواستم كه گم بشوم در حصار تو احساس می‌كنم كه جدايم نموده‌اند همچون شهاب سوخته‌ای از مدار تو آن كوپهٔ تهی منم آری كه مانده‌ام خالی‌تر از هميشه و در انتظار تو اين سوت آخر است و غريبانه می‌رود تنهاترين مسافر تو از ديار تو هر چند مثل آينه هر لحظه فاش‌تر هشدار می‌دهد به خزانم بهار تو اما در اين زمانهٔ عُسرت مس مرا ترسم كه اشتباه بسنجد عيار تو... #محمدعلی_بهمنی

من عشق را انگار یک شب خواب دیدم وز رهگذرها داستانش را شنیدم کو آن سبک‌باری که چون پر‌ می‌گشودم چون کودکان در خواب‌هایم می‌پریدم من زخمی از دیروزم و بیزار از امروز وز آن‌چه می‌نامند فردا، ناامیدم یا جبر بود و یا جهان تاریک آن روز روزی که من تقدیر خود را برگزیدم شب بود و سردابی، ندیدم آفتابی چندان که تودرتوی ظلمت را دریدم شب‌بو نبود آری، تمامش شوکران بود گل‌های بسیاری که از هر سوی چیدم گفتم بیفروزم چراغی در شب اما در زیر آب انگار کبریتی کشیدم همواره یا دیر آمدم، یا زود، یعنی هر بار بی‌هنگام شد وقتی رسیدم... #حسین_منزوی

چایی آخر شبت رو دم کردی شعر بذارم بخونیم یا نه؟

Albumaty.Com_nasyf_zytwn_ya_ghramy.mp34.52 MB