عصفورة قلبي🕊
前往频道在 Telegram
[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژههایم ماندهاند و من رفتهام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمهها: https://t.me/loqatalqalb
显示更多未指定国家未指定类别
240
订阅者
-124 小时
-47 天
+1030 天
帖子存档
241
جدی تنها دلیلی که میخوام برم اینه که جلسات رو برگردوندن به اون سالن گرده(سلمان هراتی) و من اولینبار اونجا رفتم جلسه شعر و دلم برای خاطراتم و حال خوب اونوقتام تنگ شده.
241
اینا هم خودشون یهو دیدیم تخم گذاشتن انقدرم مراقبشون بودم، انقدر برای اینا خرج میکنم برای خودم نمیکنم.
241
قفس عروسهلندیا رو از جوجهها جدا کردم، الان همهشون یه ذره ناراحتن، با اینکه قفسها رو کنار هم گذاشتم تا کمکم براشون عادی شه و قرار هم نیست بفروشم یا واگذار کنم، دائم میرم کنارشون حرف میزنم تا غصه نخورن.
به خودم میگم از حیوون کمتر بودم که کسی دلش نسوخت یهو ولم نکنه؟ :)
241
سریال هریپاتر واقعا برام غیرقابل تحمله
آقا چه اصراریه گند بزنید به نوستالژی این همه آدم
241
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست
چیزی مخواه از من که در اندازهی من نیست
دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان
چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست
گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی
جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست
پیراهنم روزی گواهی میدهد پاکم
ای عشق خیلی وقتها پاکی به دامن نیست
چیزی نمیبینیم جز تاریکی و اندوه
در زندگی وقتی چراغ مرگ روشن نیست
در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش
پروانه گشتن چارهاش جز پیله کردن نیست
#حسین_زحمتکش
241
«از حقیقت قشنگتر بودی
که گرفتار اشتباه شدم
من همان آفتابگردانم
که شبی مبتلا به ماه شدم
پیش از آنی که آفریده شوم
خواب دیدم در آسمان توام
خواب دیدم که عاشقم شدهای
چشم وا کردم و گیاه شدم
ریشهام هرچه میدوید، مرا
از تو یک عمر دورتر میکرد
منکه آن روی دیگرم ماه است
بی تو یک عمر روسیاه شدم
بغض کردم، شبیه مردابی
در گلوی خودم فرو رفتم
تا حروفم به نام تو برسد
انحرافی به شکل آه شدم
منکه از بذر خود پشیمانم
چه کنم با جنونِ زهدانم؟
من همان آفتاب گردانم
که پس از مرگ، پا به ماه شدم»
#هلیا_درخشان
241
با پاب دل قدمزدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر هميشهٔ من ثبت میشود
اين لحظهها عزيزترين يادگار تو
از هر طرف نرفته به بنبست میرویم
لعنت به روزگار من و روزگار تو
تا دست هيچكس نرسد تا ابد به من
میخواستم كه گم بشوم در حصار تو
احساس میكنم كه جدايم نمودهاند
همچون شهاب سوختهای از مدار تو
آن كوپهٔ تهی منم آری كه ماندهام
خالیتر از هميشه و در انتظار تو
اين سوت آخر است و غريبانه میرود
تنهاترين مسافر تو از ديار تو
هر چند مثل آينه هر لحظه فاشتر
هشدار میدهد به خزانم بهار تو
اما در اين زمانهٔ عُسرت مس مرا
ترسم كه اشتباه بسنجد عيار تو...
#محمدعلی_بهمنی
241
من عشق را انگار یک شب خواب دیدم
وز رهگذرها داستانش را شنیدم
کو آن سبکباری که چون پر میگشودم
چون کودکان در خوابهایم میپریدم
من زخمی از دیروزم و بیزار از امروز
وز آنچه مینامند فردا، ناامیدم
یا جبر بود و یا جهان تاریک آن روز
روزی که من تقدیر خود را برگزیدم
شب بود و سردابی، ندیدم آفتابی
چندان که تودرتوی ظلمت را دریدم
شببو نبود آری، تمامش شوکران بود
گلهای بسیاری که از هر سوی چیدم
گفتم بیفروزم چراغی در شب اما
در زیر آب انگار کبریتی کشیدم
همواره یا دیر آمدم، یا زود، یعنی
هر بار بیهنگام شد وقتی رسیدم...
#حسین_منزوی
