نوشین شادفام
Відкрити в Telegram
روز نوشتههای من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
301
Підписники
+124 години
-37 днів
+2130 день
Архів дописів
304
گر هوای شعر داری شهریارت می شوم
یا خلیل الله دوران یا قهارت می شوم
گر نپسندی خلیل الله و قهار یا شهریار
مولوی و تا ابد چشم انتظارت می شوم
گر به چشمان تو شوق وصال آید پدید
قدر یک عمر در آرزوی دیدارت می شوم
مینویسم مصرع ای و سربسته می گویم عزیز
قدر یک دنیا همیشه بی قرارت می شوم
گر وعده وصلت دهی بر دل من ای جان من
از همین اکنون تا همیشه غمگسارت می شوم
وای یاد لبخند تو در دل این شب های تار
شیفته رنگ لب های انار قندهارت می شوم
زینب
304
یک مورد از پیش شان جا مانده :
زنانی که فوت می کنند نباید بدون محرم در قبر گذاشته شوند ، شوهر یا پدر و برادرش را با او یکجا دفن کنید.
304
ام چاشت مکرانی پخته کدیم
از قیافیش معلومه خیلی مزه میته
هنوز سات یازده استه کدام جای میروم وقت تر نان میخورم😊😁
304
علم بهتر است یا که زر؟
یا به قولی عقل یا که شر؟
هر که نانی خورد از علم و هنر
آن یکی با پول شد صاحب نظر
علم باشد پُز دهد در گفتگو
پول باشد میخرد کل آرزو
علم دارد زحمت و شب تا سحر
پول دارد ویلا و رخت قمر
علم گوید کار کن کوشش بس است
پول گوید لذت دنیا ز دست!
علم باید در صف نان ایستد
پول اما نانفروشی میخرد!
علم باشد مایهی افتخارت
پول گردد عامل استخارت!
علم باشد مایهی نور و امید
پول باشد هر دری با او کلید
علم بی پول است همچون استخوان
در تن گرسنه ای بی خانمان
پول بی علم است همچون رخت زر
بر تن نادان ولی محبوب تر
علم میگوید بخوان! تا سر زنی
پول میگوید بخر تا بر زنی
علم باشد در دل دفتر اسیر
پول اما در حسابی بیضمیر
گر نباشد جیب پر علمت چه سود؟
نطق عالم بیدرم کمتر شنود
لیک اگر داری دل آگاه و زر
هر دو را کن جمع شو تاج بشر!
زینب
304
خود شاعر انقدر منظور نداشتن در شعر های شان که استاد ادبیات ما ازشان نکته بیرون میاره😁
304
راستش میخواستم تجربهها و آموختههایم را از بعد ازخواندن کتاب بادبادک باز با شما به اشتراک بگذارم،بادبادک باز یکی از کتاب های بود که آدم نمی فهمد به حال که اول تر گریه کند.بیشتر از این چیزی نمیتانم بگویم. اما بعد از خواندن آن، فهمیدم که باید به زندگی عمیقتر نگاه کنم.
و آرزو میکنم ای کاش،ای کاش افغانستان، مادر دردهای خاورمیانه روزی به جایی بهتر برای زندگی تبدیل شود.
زینب
304
آته قاسم موگه از مه پرسان کد؛ خانه دشمن خو کجا موری؟
گفتم: مورم دوستم ده گرو استه.
پ.ن:جمله بالا ره از پیرمرد همسایه امروز شنیدم،چقدر عمیق بود واقعا! 😊🤔
304
از ساعت هشت تا حال که هفت دقیقه مانده به ده، ۹۶صفحه کتاب بادبادک باز از خالد حسینی را خواندم، دارم به حسن فکر میکنم، به هزاره بودن اش به اینکه سرنوشت او چه خواهد شد...
خب بگذریم. زود قضاوت نمیکنم، ببنم پایان چه خواهد شد.در پایان کتاب اگر این بی حوصله گی ها اجازه داد یک چیزهای خواهم نوشت.
راستش با کیبورد گوشی ام نا آشنا هستم و کلمات از نگاه ویرایشی درست تایپ نمیشه ببخشید😁
304
تلگرام دوباره جور شد در ایران خدارا شکر،امیدوارم ایران و دوستان ایرانی مان در صحت و سلامت کامل باشد.
خوش آمدید بعد ده روز❤️😍
304
از بادبادک باز پرسیدم خوبی؟
گفت:خوبم! دیگر حتی هزار خورشید تابان هم نمی توانند تاریکی را از خانه ام بیرون کند.
گفتم چرا؟
لبخندی تلخی زد و ارام کنار گوشم گفت: من در زمستان صد سال تنهایی و میان این حجم از کوری با مردمان بیگانه گیر افتاده ام...
شادفام
304
ای پیام های تان ره که میبنم قلبم اگلیلی میشه میفامین
تشکر که میخوانید خط خطی های مره و دوست دارید. پیام های تان واقعا به مه خیلی خیلی انرژی میته،و تشکر که هستین وجود شما در کانالم واقعا نعمت هست.دوست تان دارم❤️❤️❤️
304
سلام
امیدوارم تو بهترین حالتی خودت قرار داشته باشی من فقد خواستم بهت بگم که تو این مدتی کمی که می شناسمت خیلی خیلی زنی قوی هستی و تا جایی که می دونم مردی خونواده تی درسته که مه یا ما نمی توانیم تو ره کامل بفهمیم چون تجربه اش نکردیم اما بدون همینقدر که تو داری با این درد یا شایدم نقطه ای قوم ات ادامه میدی و اینطوری امید رو درون قلبت پرورش می تی شخصا روی من تاثیر داره من که نیمی از رنج هایی تو رو ندارم اما بد تسلیم شدم و تقریبا دچاری افسردگی شدم درسته که حالم الان بهتر از قبله اما هنوزم که هنوزه طوری که باید نیستم بعضی افکار تاثیری بدی روی افکارم داره اما با این که تو رو دیدم و بعضی استادای خوب رو دوباره یه چیزی در وجودم داره زنده می شه شاید اون همون امیدی باشه که چهار سال پیش مرد و حالا با کمک شما ها دوباره می تانم بسازم به این خاطر خواستم برایتان بنویسم چون احساس می کنم شاید فقد من این طور نباشم و روی خیلی های دیگه هم چنین تاثیری شاید داشته باشه پس به خودت احترام بگذار و هیچ وقت تسلیم نشو می دانم که نمی شی اما اگر روزی لغزشی در امیدت دیدی به خود یادآور شو که خیلی ها مثلی من تصمیم گرفتم تو رو الگوی خود قرار بتن پس هیچ وقت اجازه ای ورود احساسی بدی رو به خودت نده و امیدوارم روزی بیشتر باهات آشنا بشم ❤️
304
و هنوز از چاه بوی خون میآید
از دهان خاک آه افسون میآید
سایهای بینام بر دیوار ماست
مرگ اما هر سحر مهمان ماست
نخلها بیبرگ دلها بیتپش
ماه خاموش است در شبهای کش
باد میپیچد میان کوچهها
باخبر از قصهی بیسرپناه
دختران با روسریهای سیاه
شعر میخوانند از داغ و تباه
مکتب و دفتر گلوله خوردهاند
خوابهای کودکانه مردهاند
مرزها دیوار گشته خونچکان
عشق تبعید است و اندیشه زیان
مادری میدوزد از دردش کفن
تا بپوشاند تن بیجان وطن
چشمهای خسته میبارند باز
در گلو مانده هزاران سوز و راز
لالهها در خاک خاموش ایستادهاند
بر مزار عشق فانوس نهادهاند
کوچهها لبریز از آوارگیست
خانههایمان مرثیه نه زندگیست
دستهای خالی ما تنها سلاح
در برابر سیلی این قتلگاه
خندهای بر لب نمیروید دگر
در سرود کودکان آوار و شر
دختران آوازشان را خوردهاند
پیش چشمان خدا پژمردهاند
کاش میشد صلح را تصویر کرد
بر تن شب جامهی تقدیر کرد
کاش میشد گریه را معنا نکرد
شعر را با خون خود امضا نکرد
خستهایم از تازیانه از فریب
از هزاران حکم بیمنطق و غریب
ای جهان! با ما چه کردی جز سکوت؟
سهم ما جز زخم جز اندوه و تابوت؟
ما به هر سو زنده اما مردهایم
در سکوت زندهها پژمردهایم
گرچه آتش بر زبانمان کاشتند
ما ولی از عشق شعر افراشتیم
بگذار این خاک گهواره شود
طفل آزادی دوباره زاده شود
تا دگر باری نسوزد بال ما
تا بیاید صلح با آلالهها
نوشین شادفام
