uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مَکا

مَکا

Відкрити в Telegram

گاهی یک بیت شعر، تمامِ حرف‌های نگفته‌ی ماست... 🥀 📖 شعر | ادبیات فارسی | 🖋️ پناهی برای دل‌های اهلِ کلمه

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
6 440
Підписники
-1324 години
-1177 днів
-2 16430 днів
Архів дописів
Repost from Amir Tataloo
آدما خیلی وقته همدیگرو فرشته صدا می‌کنن.
AmirTataloo

آیا شدہ در خلوت خود شعر بخوانی؟ قلبے بتپد بهر تو  آن را  تو ندانی؟ هرگز شدہ آیا بہ ڪسے عشق بورزی؟ ازشدت عشقش بشوے مست وروانی؟ آیا شدہ  اسمے بشود  مرهم  دردت؟ نامش ببرے درد و غم از دل بِرَهانی؟ پیش آمدہ حرفے بہ دلت داشتہ باشی؟ خواهے  بہ  زبان آورے  اما  نتوانی؟ اینها همہ پیش آمدہ بر قلب من اما برخیزو بجنب اے هوس وشورجوانی عشقے ڪہ بجنبد بہ میانسالے هرڪس بے شڪ بشود باعث یڪ جنگ جهانی چندیست شدم شیفتہ چشم سیاهت باید چہ ڪنم از تب این عشق نهانی؟ بر پردہ ے قلبم  وجبے خاڪ نشسته پیش آے و بڪن از دل من خانہ تڪانی اے ڪاش  بفهمے ڪہ دگر تاب  ندارم تا جان بہ تنم ماندہ خودت را برسانی

یک نفر گفت: خدا! کاش که عاشق بشوم شد و در پیچ و خم عشق،خدا را گم کرد

همه‌ی ما در قفسی زندگی می‌کنیم که خودمان ساخته‌ایم. قفس‌هایی از ترس، از انتظارات از قوانینی که هرگز نوشته نشده‌اند. من تمام عمرم تلاش کردم از این قفس فرار کنم، اما هر بار که فکر می‌کردم آزادم، دیدم که فقط قفس عوض کردم. اکنون می‌فهمم که آزادی واقعی در فرار نیست بلکه در پذیرش است. باید قفس را بشناسم، باید بدانم کجا هستم و بعد می‌توانم تصمیم بگیرم که بمانم یا بروم.

photo content

🫶🤍
🫶🤍

سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد حافظ 🤍✨️
سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد
حافظ
🤍✨️

هرگز وجود حاضرِ غایب شنیده‌ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگر است

این رقص موج زلف خروشنده ی تو نیست این سیب سرخ ساختگی، خنده ی تو نیست ای حسنت از تکلف آرایه بی نیاز اغراق، صنعتی است که زیبنده ی تو نیست در فکر دلبری ز من بینوا مباش صیدی چنین حقیر، برازنده ی تو نیست شب های مه گرفته ی مرداب بخت من ای ماه! جای رقص درخشنده ی تو نیست گمراهی مرا به حساب تو می نهند این کسر شان چشم فریبنده ی تو نیست ای عمر چیستی که به هر حال عاقبت جز حسرت گذشته در آینده ی تو نیست 🤍

فر خورده و فر خورده چنان درهم و برهم دل من تار بود پود آن موی کمندت آن پیچش مویت گره در کار من انداخت گره وا کن تو ز کارم با موی کمندت تو بزن ساز و شود چنگ دل من که شود سیم به چنگم، هر تار از آن موی کمندت این پیچ و خم موی تو مانند چه باشد؟ مانند ندارد جان من موی کمندت

photo content

دل گم شده در پیچ و خم زلف بلندت گره وا کن تو از آن موی کمندت

✨️🤍
✨️🤍

photo content

گله ای نیست بهتر دیدید حق دارید برید

photo content

• پیشِ قدمت مردن، بهتر که به هجرانت.