𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀
Відкрити в Telegram
228
Підписники
-124 години
-27 днів
+830 днів
Архів дописів
228
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ﹫ 𝟣𝟣 / 𝖧𝗈𝗉𝖾 '𝗌 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍
گپی برای تعامل و حمایت بیشتر از چنلهایی با محتوای پک استیکر، نویسندگی، ادیت و مودبرد.
با همراهی بیش از ۳۰ ادمین فعال، در کنار شما هستیم تا با ایجاد تعامل مستمر، به رشد، دیدهشدن و افزایش آمار چنل شما کمک کنیم.
حمایت و تعامل متقابل بین چنلها .
افزایش بازدید و فعالیت چنل .
آشنایی و همکاری با چنلهای همحوزه .
محیطی برای معرفی و دیدهشدن محتوای شما .
فعالیت منظم با حضور ادمینهای فعال .
اگر دنبال جایی برای تعامل بیشتر، پیدا کردن مخاطب جدید و رشد تدریجی چنلت هستی ، خوشحال میشیم کنارت باشیم. ♡
𝖩𝗈ı𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖾!
228
Repost from N/a
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ﹫ 𝟣𝟣 / 𝖧𝗈𝗉𝖾 '𝗌 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍
گپی برای تعامل و حمایت بیشتر از چنلهایی با محتوای پک استیکر، نویسندگی، ادیت و مودبرد.
با همراهی بیش از ۳۰ ادمین فعال، در کنار شما هستیم تا با ایجاد تعامل مستمر، به رشد، دیدهشدن و افزایش آمار چنل شما کمک کنیم.
حمایت و تعامل متقابل بین چنلها .
افزایش بازدید و فعالیت چنل .
آشنایی و همکاری با چنلهای همحوزه .
محیطی برای معرفی و دیدهشدن محتوای شما .
فعالیت منظم با حضور ادمینهای فعال .
اگر دنبال جایی برای تعامل بیشتر، پیدا کردن مخاطب جدید و رشد تدریجی چنلت هستی ، خوشحال میشیم کنارت باشیم. ♡
𝖩𝗈ı𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖾!
228
Repost from مـدفـنِ سـرخ
˒ گـلِ شـب بــو دیگـه شـب ، بــو نمیـده
کـی گـلِ شـب بــو رو از شـاخـه چیـده ؟ ˓
228
Repost from تـآسـیـان ٬
- سحر فراموشی - ۳ آگوست، سال ۱۸۶۹
انگشتانم سرشار از تمنا برای نجات اند. میخواهم تنم را از میان طغیان آب بالا بکشم و به ساحل زندگانی چنگ بیندازم اما بیشتر فرو میروم. زیر پایم چنان خالی میشود که با شدت به قعر اقیانوس کشیده میشوم و نفس کشیدن را از یاد میبرم. صدایی در گوشم نجوا میکند؛ اما به گونهای محو است که تنها حباب زمزمههایش را میشنوم. چشمانم در خیالی خاموش فرو رفته اند و چیزی جز لحظه شماری برای رسیدن به ماسههای کف اقیانوس ندارم. همهٔ عالم تیره است؛ گویی که بادی سرد، مهمان رگهای وجودم شده. تصاویر مبهم زیادی از جلوی چشمانم میگذرند؛ خاطرات زیادی دارم. اما هیچکدام برایم آنقدر ارزشمند نیستند که بخواهم آخرین لحظاتم را برایشان صرف کنم. با این حال تو... تو تنها خواستهٔ من از تمام این هستی پوچ هستی! به همین شوق است که تلاش میکنم هرچه از تو دارم را یکبار دیگر به یاد بیاورم. دلم میخواهد تمام خاطرات کوچک و بزرگی که دست در دست ساختهایم را به آغوش بکشم! «شب.. خیابان.. تو..» همه چیز خیلی محو است؛ هرچه میخواهم بیشتر به یاد بیاورم بیشتر فراموش میکنم، آب عمیقتر در ریههایم جا خوش میکند و هوشیاریام را بیش از پیش از دست میدهم. «اولین نگاه.. من.. لبخند..» چرا ادامهاش را به خاطر نمیآورم؟ چرا.. چهرهات را نمیبینم؟ ترس تمام وجودم را فرا میگیرد؛ چشمهایم گشوده میشوند و حال، چون آتش برایت میگریند. اشکهایم میان قطرات اقیانوس گم میشوند و چون صدایم که در گلو خفه ماند، در سکوت به قعر چاه میافتند. سرمای فراموش کردنت جانم را سبک کرده و به سطح آب رسانده است. نه نفسی مانده، نه خیالی که بخواهد یادآور تو باشد. همه چیز در سیاهی غرق است و سفیدی تو، چه پلیدانه مرا به جنون میکشاند. کاش به شب اول بازمیگشتیم؛ شبی که تمامت را در سینه حفظ کردم و تا کمی پیش به یاد داشتم... شبی که تحول دنیایم را به همراه داشت.کاش... هیچوقت از آن شب گذر نمیکردیم!
228
228
Repost from روحِ ســوختـه؛
فور کنید تاس بندازید
1و3 اومد رولتون رو بگید ادیت تقدیم کنم.
2و4 اومد آیدی بزارید پروف جدید پیشنهاد بدم.
5و6اومد یه نوشته با توجه به وایب چنلتون تقدیم کنم.جوین باشید! لیمیت:455
