"دخترِ شعر"
Відкрити в Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
483
Підписники
+1324 години
+357 днів
+17030 днів
Архів дописів
485
Repost from متاامفتامین || نشئگیِ واژهها
آدمایی که با رفتنشون منو تهدید میکنن، خیلی منو میخندونن.
اون روزایی که اشکامو دیدی، ولی نشستی فقط نگام کردی و هیچی نگفتی، کجا بودی؟
اون روزایی که ترسو تو چشمام خوندی و راهتو کج کردی، کجا بودی؟
اون روزایی که دیدی از زمین و زمان بریدم، دیدی حالم خوب نیست، ولی حوصلهی حالِ بدمو نداشتی، کجا بودی؟
اون روزایی که میتونستی بمونی و نموندی، میتونستی دستمو بگیری و نگرفتی، کجا بودی؟
من از رفتنِ کسی میترسم که بودنش رو یه روزی حس کرده باشم.
تو،
اصلاً بودی که بخواد نبودنت درد بشه؟
#میمالف
485
شدت علاقهی من به تو اگه شعر بود:من حسادت میکنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظهی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی یا نسیمی که رها میپیچد اطراف تنت... من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن، شال خوشرنگی که میپیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیـسوانت میدود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت... اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت من حسادت میکنم حتی به قلب دشمنت کاش هرگز غیر من، ای کاش حتی آینه پلکهایش روی هم میرفت وقت دیدنت. - الهام نظری
485
کسی تایید میکنه عین دومه؟
بله 💔
نه❤️
هر کسی گفت بله لطفا بعدش از چنل بره به سلامتی بلاکش کنم🫂🙂🤎🪐
