uk
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

Відкрити в Telegram

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
573
Підписники
+1724 години
+297 днів
+22530 днів
Архів дописів
زنده است روح سرد پیچ خورده در تلاطم غرور پاییز آری این لگد خورد خمیده چون بید مجنون کهنسال نفس می‌کشد در آینده مبهم تلخ تو صبر جانگداز صحرای کفن پوشیده قلب من است که تلخ کرده است آینده تو را از این وجود سخت تو را آری باید بترسی باید بترسی از دلی که جان داد و ندیدی _ارغوان

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو پیام دادم و گفتم «بیا خوشم می‌دار» جواب دادی و گفتی که «من خوشم بی‌تو» _سعدی:)

پنهان نمیکنم پنهان نمی‌شود این اشک ها که از عشق توست انکار نمیکنم انکار نمی‌شود قلبی که در سینه است برای تو می تپد.

گمان می‌کردم روحم که پر بکشد از یادم خواهی رفت افسوس که خیال باطلی بود روحم را اگر آتش بزنند ، به زنجیر ببندند باز هم تکه ای جدا نشدنی از اویی:)))

از تو چه پنهان؟ هنوز، احتمالِ این‌که دوستم بداری رادوست دارم.

این بار که صحبت کنی با من این راز دلم را فاش کنم من💕

اینکه بی مرز دوستم بداری را به گور خواهم برد. اینکه اندک سر انگشتی برای من تاری فشار دهی را به تلخ ترین لحظه عبور خواهم برد. این تن خسته بی تو را به جایی دور خواهم برد.

من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم عقل هی فلسفه می‌بافد و ما می‌خندیم

sticker.webp0.05 KB

دست نوشته ها و شعر هایم را آتش زدم :))

"خلوتگاه"
گاه قلبم در خلوتش ناخداگاه خواهد گفت: که نمی‌خواهدت و به عقلم اعترافی سخت خواهد کرد و می‌گوید: تو راست می‌گویی ولی وقتی باز با  آن آسمانِ شب بیکران مواجه خواهد شد؛ باز روز از نو، روزی از نو باز عقلم سرزنش خواهد کرد و قلبم سکوت باز قلبم در تلاطم خواهد شد و سرم پر از نجوا های بی جواب روح ام به سمت قلبم روان می شود و عقلم به سوی دیگر و من و کالبد سردم جدالی نابرابر را مشاهده خواهیم کرد و باز قلبم پیروز میدان می‌شود و به سویش خواهد رفت و دوباره غمگین تر از قبل صدا خواهد زد عقلم را و دوباره با دو فنجان چای به استقبال هم خواهند رفت و باز خاطراتت را پایان خواهند داد. #ارغوان

آدمیزاد است دیگر زیر باران اشک را دوست دارد.

کاش در رمان ها زندگی میکردم:) •الیزابت؛مستر دارسی •آنشرلی؛گیلبرت •جودی ابوت؛بابا لنگ دراز •جین ایر ؛راچستر •اما؛ مستر نایتلی •فانی ؛ادموند •آن الیوت؛کاپیتان ونتورث •هیزل ؛آگوستوس •زری؛یوسف

"غرور و تعصب:جین آستین"

کاش بِشَود بَر دَهانِ مَردُم مُهر کوفت🖤

آدمی که نخواهد آگاه شود هیچگاه آگاه نخواهد شد✨

و شعر شفای من نبود💔

"از طلوع تا غروبِ عشق" صبح از آن دریچه می‌دمد که من برای اولین بار تو را دیدم. آری در آن شبی که نگاهت تسخیرم کرد درست همان شب
"از طلوع تا غروبِ عشق"
صبح از آن دریچه می‌دمد که من برای اولین بار تو را دیدم. آری در آن شبی که نگاهت تسخیرم کرد درست همان شب بود که خورشید تصمیم گرفت و گمان کرد که بهتر است از آنجا طلوع کند... نمیدانم نگاهت از چه زمانی خیره به من بود حتی به یاد نمی آورم که از چه زمانی بودی نگاه من به فراسوی ابر ها بود و تو خورشید تابان زندگی ام را نمی‌دیدم.. تو صدایم میزدی من راحت از کنار تو می‌گذشتم.. آری سخت است نگاه عشق به تو نباشد.. و تو در میانه راه گم شوی تلنگر و اتفاقی فراتر از خواسته ما چشمانم را به تو دوخت از همان دریچه.. که نامش نمی‌دانم چیست! ولی به یاد داشته باش نخواهم گذاشت این عشق در تو بمیرد و دفن شود نمی‌گذارم از من فراری ات دهند و دورت کنند و مرا به باد بسپاری من... نه باید بگویم ما...نگهدارنده عشاق را در نزدیک ترین حالت ممکن داریم... طلوع زندگیم را به تو می‌سپارم تا در غروب عشق فرداها با هم باشیم:) "طلوع سبز صبح من تا که رها شوم ز بند دوان دوان به سوی تو روانه میشوم نترس" نویسنده: #ارغوان

دیوانه منم کز عشقت به جنون افتادم✨🤍

صبر،قرار ربوده است این دلِ بی صاحب من:)