uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مَرثِیِه‌ی اِضْمِحْلالِ آیدا

مَرثِیِه‌ی اِضْمِحْلالِ آیدا

Закритий канал

🎀🍓🐣 🖋️شاعر شعر سپید و نویسنده نثر اعترافی ،نثر معاصر، نمایشنامه، و روایت نویسی گوینده پادکست. https://t.me/BitChatsBot?start=sec-egdbcgdjj 📚نویسنده کتاب: گوشه ای از من که تا نکرده ای☕️ 🎧SHENOTO:صدای سکوت

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
381
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-2930 днів
Архів дописів
عقل از کف داده ام
سلام دِلم برای نوشتنِ نامه‌ و فرستادنَش پیشِ شما، گیرنده‌هایِ حرف‌هایِ پنهانی‌اَم، تَنگ شده بود. این روزها ،نمی‌توانم بنویسم. تمامِ حرف‌هایم تِکراری شده اند. از غمی حرف می‌زنم که هر انسانی در وجودَش حِس می‌کند و آن نااِنسان هم که حرفی در وَصفِشان ندارم. اِنگار بیشتر بنزین به قلب‌ها در سوز و گُداز می‌ریزم که آتشِ وجودِمان یکی شود. سکوت می‌کنم… نمی‌گویم چه گذشت، اما می‌توانم بگویم که چه به سرِ خودم آمد… نه؟ این که جُرم نیست، هست؟ این هم کاغذبازی می‌خواهد که از خودم صحبت کنم؟ مهم نیست. شب‌ها طبقِ معمول پایَم به عرصه‌ی رؤیا نمی‌رسد و دستَم از خواندن و نوشتن کوتاه می‌شود. خیلی وقت است که دیگر دنبالِ ماه از پشتِ پنجره نمی‌گردم تا ساعت‌ها به او خیره شوم. به جایش؛ می‌توانم بگویم که رویِ دیوارِ مقابلِ صندلی‌اَم ۲۳ نقطه‌ی کوچکِ مشکی و ۳ ترک در پایین دارد، بالاتر از تابلو هم پنج جایِ میخ و کنارِ سقف سه تا رنگ‌کاریِ کوچک وجود دارد که مشخص است جایِ ردِّ سیاهی را پوشانده‌اند. یا مثلاً می‌توانم بگویم که قالی‌اَم سی صدو نه پیچ (گُل) دارد. متوجهِ کلامَم می‌شوی، نه؟ دیوانه شدم. به معنایِ تحتانیِ کلمه و فوقانیِ جنون رسیده‌ام. عقلَم را از دست داده‌ام، و هیچ نمی‌فهمم که چه شد؟ کوچه‌ها را کی سیلِ خون بُرد؟ خانواده‌ها چطور زیرِ آوارِ سیاهی بی‌صدا گریه می‌کنند؟ چه بر سرِ نوجوان‌هایمان آمد که آینده‌ی این جهان بی‌ذات و بَته بودند؟ کلاس‌هایِ ادبیاتَم چه شد؟ علاقه‌اَم به نوشتن و دوره‌هایِ نویسندگی. علاقه‌اَم به تابلوهایِ رنگ‌آمیزی‌شده با آبرنگ‌هایِ بی‌روح که جریان ببخشند به صفحه‌ای سفید. همه را از دست داده‌ام. خودم را از دست دادم. آن دوستان پایه طهران تا چالوس را از دست داده‌ام. عقلَم را… عقلَم را از دست داده‌ام. ببینید گیرنده گان گرامی. عمدتاً، دود است. قرص است. قهوه کم و بیش فقط برحسبِ عادت. افکاریِ متمایزَنشسته و دِلی که رَخت‌شوری دائماً می‌سابانَد. ارتباطاتی که روز به روز کمتر می‌شود. تمایلاتی که از دست می‌رود. احساساتی که خاک می‌شود. همه‌چیزَم را از دست داده‌ام. صادق هدایت میگفت:همین است که میبینید کاری نمیشود کرد . وضعم همین است که میبینید، نه راه پیش دارم نه پس، و هیچ کاری از من بر‌نمی اید.
ایدا صاحبی

من فدای این مهربونیاتون❤️‍🔥
+1
من فدای این مهربونیاتون❤️‍🔥

تیراژ جدید کتاب ها ؛ با این نامه های مهروموم داره😭مردم واسشش
تیراژ جدید کتاب ها ؛ با این نامه های مهروموم داره😭مردم واسشش

ریکتا کم شده

چرا عادی نمیشه واسم؟ هردفعه من ضعف…🩷
+1
چرا عادی نمیشه واسم؟ هردفعه من ضعف…🩷

همه چیز به همین سادگی تمام میشود. دقیقا در اوج خود سقوط میکنی . لطمه میبینی و خسته تر از همیشه مینشینی . همه چیز باهم خراب میشود. خاطرات ، رویاها و هر انچیزی که تصور میپنداشتی؛ خواهد ماند. چنین است رسم روزگاری که برایمان درست کردند . یا خود برای خود ساختیم ؟ که میداند باید همان جایی که میدانستیم دگر درست نمیشود؛ میرفتیم یا با زور تمامش‌میکردیم. این طور که میگویم به من انگ نزنید چون همیشه برایم تمام کردن اسان نبود ؛قبل ها میترسیدم . بسیار میترسیدم . از نبودن ها ؛ از سرطان از رفتن های بی خداحظی ؛ از کمرنگ شدن های بی مشورت قبلا نمیتوانستم بروم . نمیتواانستم بی اطلاع بروم . نمیتواسنتم خیال را کنار بگذارم و این فکر کردن به حال دیگران را تمامش کنم . از اسلحه ؛از خون ، از جمعیت های بزرگ. از جواب دادن به سوال هایی که نمیدانستم چگونه منظورم را به عرض دیگران برسانم؛ وحشت داشتم . از بلندی ها و فانفار های بلند، از پریدن های بی قید و بند، از تنها قدم زدن در کوه ها زیر مه های غلیظ که نمیدانستم چه کسی نگاهم میکند. از چاقو از ماسک ها و دلقک؛ از تیغ از فندک و اتش از دست ها ؛ از دست خودم .. همه چیز به همین اسانی تمام میشود . نه که مسیر اسان باشد نه ! مسیر زجر اور ترین امتحان عمرم بود ام . اما دگر تمام میشود تمام میشود نیاز تو به صحبت با این و ان .تمام میشود شب هایی که از احساس یأس؛ نمیخوابیدی و تمام میشود صحبت کردن ها ، بحث ها و جنگ ها برای از دست ندادن ها . جنگیدن برای بقا. برای حفظ کردن خاطرات همه چیز وقتی خراب میشود . و دیگری منی نباشم که بسازدمش خراب میشود . در چشم بهم زدن من تمام میشود .
آیدا صاحبی

و من از بند رها شدم.

من خودمو در جایگاه انچنانی نمیبینم نظر لطف شماست🙏🏻 ولی در‌عین حال برای کار خودم ارزش بالایی قائلم ، چون سبک خاصی رو توی این دور زمونه انتخاب کردم . حقیقتا اینجوری نبود که بخوام برم سمتش یا اصلا روزی فکر‌نمیکردم که من بتونم بنویسم حرفامو چون حتی ادمی‌نبودم که با انسان ها خیلی صحبت کنم و اینقدر این کم صحبت بودنو زیاد شد که روی کاغذ حرفامو مینوشتم . خلاصشو بگم اینجوری نیست که دنبالش بگردین باید توی‌خودتون سبک خودتونو پیدا کنین. هر انچه فکر میکنین رو بنویسید . هرانچیزی که شاید هیچکس بهش اهمیت نده رو بنویسین. بعد با کلمات بازی کنید. مترادف بزاشون پیدا کنین بعد ارایه های ادبیات رو مطالعه کنین حالا با ارایه ها و کلمات باهم بازی کنین بعد از اون برین سبک هارو بخونین ، ببین کلام شما با کدوم سبک معنا پیدا میکنه و جون میگیره . از همینجا شروع کنین امر‌دیگه ای بود در خدمتم❤️

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام میشه لطفا بگی چطوری تونستی به این مرحله از نویسندگی و چاپ کتابت برسی و از کجا شروع کردی؟🥲

این فندق داستان کودکیه که دارم مینویسم😭❤️ باروحیاتم اصلا سازگار نیست
این فندق داستان کودکیه که دارم مینویسم😭❤️ باروحیاتم اصلا سازگار نیست

happy christmas 💋

چوپانی این گله به گرگان سپردن.

عمو… خیلی غریبگی میکنیم تو خونه خودمون…

مناسبتی در کار نیست نه تولده نه روز خاصیه صرفا میخوام با زبان ساده بگم چون کم میگم… تمام دلخوشی من تویی مامان! تمام ذوق من برای وقتی که از سرکار/دانشگاه/دورهمی میام خونه اینکه تورو ببینم. مامان من وقتی بیرون باشم تو پیام ندی کجایی چرا نمیای نگرانتم دق میکنم من اگر یک اخ تو بکشی دق میکنم مامان وجود من به خاطر توئه وگرنه خیلی وقته پیش نبودم. مامان تمام بود و نبود من تویی. خونه به خاطر تو خونست. بغل تورو فقط دوست دارم مامان . تمام احساس ارامش من تویی. تمام دلگیرمی من وسط این ادم های غریبه اینکه زنگ بزنم با تو حرف بزنم وجودم اروم بگیره مامان. خم به ابروهات میاد کمرم میشکنه. دستات در میگیره بدنم تیر میکشه. روغن که میریزه رو دستت موقع اشپزی وجودم اتیش میگیره. مامان به خاطر من مواظب خودت باش، به خاطر من بیشتر بخند، به خاطر من خودتو دوست داشته باش. من جونمو واست میدم مامان دردت به جونم❤️

وطنم… مظلوم وطنم… مظلوم کودکان کار؛ مظلوم وطنم… مظلوم وانت های میوه فروش ؛مظلوم وطنم مظلوم شرمندگی های پدر ؛ مظلوم وطنم مظلوم
وطنم… مظلوم وطنم… مظلوم کودکان کار؛ مظلوم وطنم… مظلوم وانت های میوه فروش ؛مظلوم وطنم مظلوم شرمندگی های پدر ؛ مظلوم وطنم مظلوم تن فروشی های دختربچه ها ؛ مظلوم وطنم مظلوم خرج دکتر و دارو های مادربزرگ ؛ مظلوم وطنم مظلوم پینه های دست لطیف یاد زن؛ مظلوم وطنم مظلوم اشک چشم های جوان پسر؛ مظلوم وطنم مظلوم کار کردن از۷ سالگی؛ مظلوم وطنم مظلوم سیسمانی تازه کودک ، جهاز تازه عروس، اجاره های خانه ؛ مظلوم وطنم مظلوم کارتن خواب خیره به سطل زباله ؛ مظلوم وطنم چه کردید با ما؟ بر تخت سر تخت جمشید برج میلاد پایتختمان بزرگ بنویسید! مظلوم ،وطن مظلوم وطنم….
ایدا صاحبی

قشنگای من از کتاب فقط پنج تا مونده 🥲 ارسال رایگانه برای افرادی که ثبت کنن چون اخری هاست🤍 @ZzAdminBook

یک استاد که دکترای ادبیات دارن کتابمو دیدن و گفتن بهترین و قشنگ تریم کتابیه که تاحالا دیدن😭😭💙