N
Відкрити в Telegram
@Neda_velayati دوست دارم در دنیایی از کتاب، قهوه و روزهای بارانی مدتی گمشوم.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
214
Підписники
+124 години
+37 днів
+1230 днів
Архів дописів
214
هیچکس نمیفهمه این روزا چی توی دلم میگذره.
ظاهرَم عادیه، ولی از درون دارم کمکم خاموش میشم.
بدترین قسمتش این نیست که رفتی؛
اینِ که وقتی من داشتم با خودم میجنگیدم،
تو حتی نفهمیدی حالم خوب نیست.
نه پرسیدی روزم چطور گذشت،
نه پرسیدی خستم یا نه.
انگار نبودنم هم فرقی نمیکرد.
آدم از رفتن ناراحت نمیشه،
از این ناراحت میشه که یه مدت طولانی
برای کسی مهم نبوده و نفهمیده.
و این، بیشتر از هر چیزی درد داره.
214
دلم میخواست باهات حرف بزنم،دلم میخواست بهت بگم انقدر که به تو فک میکنم،به یاد خودم نیستم،بهت بگم برای چند لحظه هم که شده همه رو جز من از دنیات بزار کنار،بهت بگم یه جوری بغلم کن که انگار بار بعدی برات وجود نداره یه جوری اسممو صدا کن که انگار برا آخرین بار میتونی صدام رو بشنوی،میخواستم بگم هنوزم صدای نفسهات منو به زندگی برمیگردونه،ولی نگفتم،من این روزا انقدر بیقرار هستم که چشام درونمو زار میزنه اما وقتی تو ازم خبر نداری یعنی مدتهاست که منو ندیدی،ندیدی چون نخواستی،وقتی نخواستی یعنی حتی اگه بهت میگفتم هم فرقی نمی کرد!
214
من کسی را به خاطر نبودنش سرزنش نمی کنم.اما خودم را بخاطر دل بستنم نمی بخشم.نمی بخشم چون نمی خواهم فراموش کنم.فراموش نمی کنم چون چیزی درون من کشته شده.ماحرف های زیادی برای هم داشتیم با بغض های مشترک.توهمەی تلاشت را برای وابسته کردن من به خودت انجام دادی.اما من همەی سعیم را برای این که بهت دل بسته نشم انجام ندادم.من مقاومت نکردم چون میخواستم در دنیایت باشم.قلب تسخیر شده مثل قله فتح شدەست.تو روح من را به دست آورده بودی پس طبیعی بود برای ادامه دادن دیگه انگیزه نداشته باشی.من اگر برگردم بازهمین مسیر رامیام اما بازم خودم را نمی بخشم وقتی می دانم اعتماد به نفسم. ته قصه از بین میره.
