Diamond chingo
Відкрити в Telegram
My house with my 13 angel :)) I'm obsessed with seoksoo @InfiniteJoshuabot
Показати більшеІран140 909Категорія не вказана
274
Підписники
Немає даних24 години
+47 днів
+830 днів
Архів дописів
🤩در جایی بین کارگاه بابانوئلهای شمالگان
و یک استودیوی ضبط پر از کاغذهای بههمریخته،
یک بابانوئل هست که همهی هدایا از زیر دستش رد میشن
ووزی
برخلاف بقیهی بابانوئلها،
ووزی شبهای کریسمس رو با یک لیوان قهوه در یک دست
و یک دفتر طراحی عجیب در دست دیگه شروع میکنه
کارگاهش پر از نورهای نرم زرد،
چوب گرم،
و ابزارهای کوچیکیه که فقط خودش میفهمه چیکار میکنن
کسی نمیدونه چطوری،
ولی ووزی تقریبا نصف هدیههای کل دنیا رو خودش میسازه
نه به خاطر اینکه باید
به خاطر اینکه اگر خودش نسازه،
“استانداردهاش برآورده نمیشه”
کت بابانوئلیش قرمزِسنتیه،
اما همیشه آستینهاشو بالا داده
و جلوی پالتو رو باز گذاشته چون میگه «گرمه و نمیشه تمرکز کرد»
کلاه بابانوئلش دقیقا روی سرشه،
نه یک میلیمتر چپ، نه راست،
حتی در ناراحتی هم کامله
هر چند دقیقه یکبار توی کارگاه میچرخه،
به گوزنها یه نگاه میکنه،
به الفها غر میزنه
«نه نه نه، روبانو کج گذاشتی، این چیه؟ درستش کن»
یا
«اگه این اسباببازی صدا بده من واقعا میرم»
و همه سریع مرتب میکنن چون
کسی نمیخواد ووزی ناامید بشه
چون اگر بشه؟
سه روز کسی خواب نداره
ووزی بابانوئلیه که به جای پرواز کردن و چراغهای رنگی،
با دقت، نظم و مغزش کریسمس رو نجات میده
وقتی بالاخره هدیهها رو به دست میگیره تا پخش کنه،
آروم نیست
در واقع، با تمرکز جدی و سرعت بالا همهچیزو میذاره سر جاش
وقتی وارد خونهها میشه،
اول به اطراف نگاه میکنه:
«چرا این درخت اینقدر کجه؟
چراغها رو اشتباه زدن
ولش کن، من درستش میکنم»
و نیم ساعت وقت میذاره برای دکور خونه ی شما
کنار هدیهها، پیامهایی مینویسه که اغلب رک اما صادقه:
«امیدوارم این خوشت بیاد، چون برای ساختنش 48 ساعت نخوابیدم»
یا
«تو سال سختی داشتی،
این هم از طرف کسی که میفهمه فشار یعنی چی»
گاهی هم یه پیام نرمتر مینویسه:
«تو کارهای سخت انجام دادی، من دیدمت حتی از دور»
سورتمهاش سریعترین سورتمهاس،
و احتمالا خود ووزی تغییرش داده تا کاراییش بیشتر بشه
گوزنهاش؟
بیشتر از بقیه کار میکنن،
اما لباسهای گرمایی مخصوص دارن چون ووزی دلش نمیاد سردشون بشه
وقتی از خونه میره بیرون،
نه اکلیل میریزه، نه صدا میده
فقط یه نسیم خفیف میاد و یه حس اینکه:
«یه نفر خیلی زیاد برای کریسمس تو تلاش کرده»
ووزی بابانوئلیه که
با پشتکارش، با قلبش، و با ذهن دقیقش کریسمس رو روشن میکنه
اگر بقیه جادو دارن،
او نبوغ داره
و همین کافیه🤩
🤩شب کریسمس هزار جور چهره داره
بعضیاش پر از چراغ و خندهس،
بعضیاش آروم و سرد
اما یکی از اون 13 بابانوئل هست که دقیقا برای همین شبهای ساکت ساخته شده
ونوو
او بابانوئلیه که هیچکس حضورشو نمیشنوه
اما همه حسش میکنن
وقتی وارد خیابونها میشه،
هوا یکدفعه سنگینتر نمیشه
بلکه آرومتر میشه
باد کمتر میوزه،
برف کند میباره،
انگار زمستون خودش خم میشه تا به احترام این مرد سکوت کنه
کت بابانوئلی ونوو مخمل مشکیه
با جزئیات نقرهای که زیر نور ماه برق میزنن
پالتوی قرمز سنتی؟ نه
او نسخهی تاریکتر کریسمسه،
مثل شبهایی که توی تنهایی اما با آرامش نفس میکشی
کلاه بابانوئلش هم مشکیه،
با گوشهای که همیشه کمی افتاده
مثل خودش بیصدا، اما اثرگذار
سورتمهش بزرگ نیست،
ولی با چراغهای آبی-نقرهای تزئین شده
وقتی حرکت میکنه،
صدای زنگ نمیاد
فقط یک صدای خیلی خفیف که انگار از یک دنیای دیگر میاد
گوزنهاش آروم ترین گوزنهای دنیا هستن
چشماشون مثل خودش عمیق و مهربونه
ونوو وقتی وارد خونهای میشه،
به جای اینکه عجله کنه،
چند ثانیه میایسته و محیط رو نگاه میکنه
انگار میخواد حس اون خونه رو بفهمه
اگر فضا خستهست،
لبخند کوچیکی میزنه
اگر هوا سرده،
یه شمع کوچیک روشن میکنه
اگر کسی ناراحته،
یه کارت میذاره که روش نوشته:
«تو به اندازهی کافی قوی هستی، حتی وقتی خودت نمیبینی»
کادوهای ونوو همیشه متفاوتان
کتابهای کوچیک،
دفترهای چرمی،
شالهای پشمی ساده،
یا گویهای برفی که داخلش یک جنگل تاریک و نور سفید آرام میدرخشد
وسایلی که فقط آدمهای عمیق درک میکنن
کنار هر کادو،
یک پیام کوتاه اما تاثیر گذار هست:
«تو این زمستون تنها نیستی»
یا
«به خودت زمان بده، همیشه لازم نیست عجله کنی»
هیچ اثری از خودش باقی نمیذاره
جز یک بوی خیلی خفیف از چای سیاه + چوب صندل،
و حس عجیب امنیتی که حتی نمیفهمی از کجا اومده
وقتی از خونه بیرون میره،
برفهای اطرافش یک لحظه برق میزنن
و بعد آرام مثل همیشه فرود میان
انگار حضورش
یه لحظه دنیا رو آرامتر کرده
ونوو بابانوئلیه که
برای بچههای آروم، بزرگسالان خسته، و قلبهای پر از فکر ساخته شده
بابانوئلی که سکوتش حرف میزنه
و نگاهش گرمتر از هر چراغ کریسمسه🤩
❤️در شبهای دسامبر، وقتی همهی بابانوئلها آروم و مخفیانه هدیه میذارن،
یه صدای عجیب از آسمون میاد:
«هورانگی پاورررر»
و مردم میفهمن
هوشی اومده
هوشی بابانوئلیه که قوانین کریسمس رو بلد نیست
یا شاید میدونه ولی بهشون اهمیت نمیده
سورتمهی بقیه آرام پرواز میکنه؟
سورتمهی هوشی نورانی، پر سر و صدا، سریع و با چراغهای زرد چشمکزن حرکت میکنه
تا حدی که گوزنهاش هم باندانا بستن
کت بابانوئل استاندارد نمیپوشه
کتش یه نسخهی سفارشی «tiger edition» ـه
نوارههای طلایی، خز نرم، یقه پهن،
و پشتش نوشته
호시Clause
هوشی وقتی وارد خونهها میشه
همیشه یه چیز عجیب همراهشه
گاهی شیر کاکائو،
گاهی یه عروسک دایرهای بامزه،
گاهی هم یه چراغ چشمکزن که میذاره روی میز و میگه:
«برای vibes»
بعدش یهو میچرخـه و از خودش طوفان اکلیل به جا میذاره
وقتی کادو میذاره،
هر جعبه رو با روبان زرد میبنده و کنار هر کادو یه یادداشت میذاره:
«امسال سخت بود؟
باشه
از این به بعد tiger energy میفرستم سمتت
بهجای اینکه آروم بره،
همیشه یه پیام صوتی کوتاه روی کادوها میذاره مثل:
«هپی کریسمسسسس، من بودم، هوشی، اگر هدیهت بامزهست چون از خودمه»
و فرار میکنه قبل اینکه کسی ببینش
گوزنهاش عاشقشن ولی خسته ازش
چون هر سه خانه یکبار توقف میکنه فقط برای اینکه بگه:
«ببینین چقدر باحاله وقتی از پشتبوم میپرم پایین؟»
و کسی جلوشو نمیتونه بگیره
وقتی راه میره،
برفها زیر پاهاش شبیه نور طلایی روشن میشن،
انگار خود زمستون از انرژیش برق میگیره
هوشی بابانوئلیه که
کریسمس رو بیدار میکنه
نه آروم،
نه شاعرانه،
بلکه با قلب بزرگ، انرژی واقعی و خندههایی که تاریکی رو از بین میبرن
اگر کریسمس یه شب ساکت و سرد باشه،
هوشی میاد و میگه:
«نه نه نه، بیشتر نور، بیشتر صدا، بیشتر شادی»
و همهچیز گرمتر میشه
اون بابانوئلیه که زمستان رو تبدیل میکنه به
یک جشن ببرگونهی درخشان❤️
❤️در نیمهشبهای دسامبر، وقتی مه نقرهای زمین رو بغل کرده
و نور ماه روی برف مثل پولکهای براق میرقصه،
یک بابانوئل وارد صحنه میشه که انگار از دل یک افسانه بیرون اومده
جون
اون بابانوئلی نیست که با صدای بلند بخنده
یا با شتاب هدیه پخش کنه
نه.
حرکتهاش نرمان،
چشمهاش آرام،
و قدمهاش…
انگار روی برف رد نمیذارن
برف تصمیم میگیره زیر پاش سکوت کنه
کت بابانوئلیش از جنس مخمل قرمزه ولی با لایههای ابریشمی سفید
هر بار که دستش رو تکون میده،
لبهی پالتوش مثل مه سبک میرقصه
کلاهش کمی عقبتر قرار گرفته،
انگار صورتش باید توی نور ماه بدرخشه
جون بابانوئل شاعر زمستانه
هر هدیهای که میذاره،
کنارش یه کاغذ کوچیکه
با دستخطی که مثل رقصه،
مثل موج،
مثل کسایی که حرف زدنشون خودش موسیقیه
روی کارتهاش چیزهایی مینویسه مثل:
«اگه امسال خسته شدی، بدون که ماه همیشه بالا بود، نگاه نکردی، ولی اون بود»
یا
«آرزوی امسالت رو توی اولین برف بذار، من کار بقیهشو انجام میدم»
وقتی وارد خونهها میشه،
اولین کاری که میکنه اینه که به درخت کریسمس نگاه کنه
یه لبخند آروم،
یه نگاه طولانی،
انگار همهی نورها رو میریزه تو قلبش
گاهی زیر درخت،
بهجای هدیههای معمولی،
چیزهای خاص میذاره:
یک گوی برفی با صحنهای از شب،
یک شمع آبی،
یک روبان نقرهای که نوشته “بدرخش، حتی آروم”
یا یه جفت دستکش پشمی که خودش انتخاب کرده چون «سردیه زمستون زیاد جدیه»
سورتمش کوچیکتر از بقیهست
اما تزیینشده با چراغهای آبی و سفید
گوزنهاش هم آروم تر از بقیهان
وقتی راه میرن انگار صدای بال فرشته میاد
جون بابانوئلیه که
کریسمس رو تبدیل به یک رویا میکنه
نه شلوغ،
نه پر سروصدا،
بلکه مثل یک شب برفی که از پنجره نگاهش میکنی و
بهطور عجیبی آرومت میکنه
وقتی از خونهای خارج میشه،
فقط رد نور ماه روی برف دیده میشه
انگار دنیا خودش رو آهستهتر میکنه
تا با سرعت قدمهای جون هماهنگ بشه
او بابانوئلیه که زمستان رو به
یک شعر آرام تبدیل میکنه❤️
❤️در شبهای سرد دسامبر، وقتی سکوت روی شهر میخوابه و چراغهای کریسمسی مثل آتیش ریز توی خیابون میدرخشن،
یه بابانوئل هست که با دیدنش انگار هوای سرد آرومتر میشه
جوشوا
جوشوا بابانوئلیه که باور داره هر هدیه نه فقط یه چیز کوچیک،
بلکه یه دعا،
یه آرزو،
یه تیکهی قشنگ از دل آدمه
برای همین وقتی کادوهاشو میبندی،
بیشتر از اینکه کاغذ قرمز و روبان داشته باشه،
بوی وانیل، نرمی، آرامش و عشق توی هوا میپیچه
کت بابانوئلیش از همه سادهتره
پارچهش مثل پتوهای نرمیه که بچهها زمستون خودشون رو توش میپیچن
کلاهش همیشه یکم کج میایسته و یه تیکه از موهای قهوهایش زیرش بیرون زده،
طوری که انگار نور شمع بهش چسبیده
وقتی در خونهها رو باز میکنه،
اول نفسش بخار میکنه و بعد لبخندش هوا رو گرمتر میکنه
پرسر و صدا نیست،
هیچ زنگ سورتمهای همراهش نیست،
حتی گوزنهاش هم آروم راه میرن
انگار همهی جهان با ورودش تصمیم میگیرن کمکم و ملایم حرکت کنن
جوشوا هدیههارو خیلی دقیق میذاره،
انگار داره یه صحنه از فیلم میسازه
کنار کادو یه کارتی میذاره با دستخطی که از خودش نرمتره:
«تو ارزش دیدن نور رو داری، حتی اگه فکر کنی تاریکی زیاد شده، من مطمئنم فردا روشنتره»
یا
«امید آروم میاد، ولی همیشه میاد»
گاهی کنار هدیه یه شیرینی زنجبیلی کوچیک هم میذاره
که خودش پخته
برگهاش ظریفه، بوی گرم، شکلش قلب یا ستاره
چون میه:
«کریسمس بدون شیرینی معنی نداره»
وقتی از خونه بیرون میاد،
نمیتونی بفهمی واقعا اونجا بوده یا نه
فقط یه رایحهی ملایم باقی میمونه
مثل اینکه کسی وسط این شلوغی دنیا،
بهت یادآوری کرده تو ارزش شادی رو داری…
حتی اگه یه ذره
جوشوا بابانوئلیه که
زمستون رو به یک معجزهی آروم تبدیل میکنه
بابانوئلی که با لبخندش میشه برف رو گرمتر حس کرد❤️
