Diamond chingo
الذهاب إلى القناة على Telegram
My house with my 13 angel :)) I'm obsessed with seoksoo @InfiniteJoshuabot
إظهار المزيدإيران140 909الفئة غير محددة
273
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
🤩در قطب شمال،
همهی بابانوئلها با زمستون و سکوت آشنا بودن
اما روزی رسید که یه موجود جدید ظاهر شد
پر از انرژی، پر از صدا،
پر از احساس
اون روز قطب شمال دیگه هیچوقت آروم نشد
اسمش سونگکوان بود
معروف به:
“بابانوئل واکنشمحور”
(چون روی هر چیزی یه واکنش خفن داره)
کارگاهش؟
هیچ جا اندازه کارگاه سونگکوان
صدا و آشوب نداره
الفها فقط دارن میدوان
چرا؟
چون سونگکوان مدام داد میزنه:
«نههههه این روبان صورتی باید هماهنگ باشه
ای بااابااااا این کاغذ کادو اصلا وایب نداره»
بعد 5 ثانیه بعد:
«اوکی ببخشید… همهتونو دوست دارم… بیاین ادامه بدیم»
( الفهاش عادت کردن)
ولی با وجود این همه هیجان،
هدیههایی که درست میکنه
خیلی فکرشده و دقیقاند
چون هرچی باشه،
قلبش از همه بزرگتره
نامههای بچهها؟
سونگکوان اولین بابانوئله که
با خوندن نامهها بلندبلند جواب میده:
«ایی واااای خدا این بچه چی کشیدههه
آخه اینطوری چرا خواستههاشو نوشته؟
دلمممممممممم…»
بعضی شبها الفها باید آرومش کنن
چون خیلی احساساتی شده
گوزنهاش؟
اسمهاشون عجیباند:
Drama، Highnote، Boo
اگه یکیشون عطسه کنه،
سونگکوان با دو سرعت میپره سمتش:
«اِی خدای من، حالت خوبه؟ آب میخوای؟ ماسک میخوای؟ پتو بیارین بچه سردشه»
گوزنها ازش خیلی توجه میگیرن
و خیلی اینو دوست دارن
سورتمه Boo Santa؟
پر از زنگوله و تزییناتیه
که خودش طراحی کرده
حتی یه جای کوچیکی برای اسپیکر گذاشته
تا در طول مسیر آهنگ پخش بشه
(تقریبا همیشه موزیکهای قدیمی کریسمس)
تحویل هدیه؟
سونگکوان تنها بابانوئلیه
که موقع ورود به خونهها
آروم نیست
از همون اول با پا میره تو شومینه:
«اووووف این خونه چقدر قشنگه
نه ببین این درختو، ببیننننن،
ای وای پاش گیر کرد، صبر کن اوکی رفع شد»
بچهها بیدار میشن
ولی نه میترسن
نه گیج میشن
فقط میگن:
«این همون بابانوئلهست که مامان میگفت پرانرژیه؟»
سونگکوان هم با لبخند بزرگ میگه:
«سلام عزیز دلم، هدیهتو آوردم»
و یه بسته خیلی خوشگل دستشون میده
که روش با خودکار نوشته:
«امیدوارم سالت قشنگتر شه
،بابانوئل بوو»
لحظهٔ رفتنش؟
هیچ بابانوئلی مثل اون خداحافظی نمیکنه
از پنجره بیرون میره و داد میزنه:
«مراقب باشییییین، عاشقتوووووونم»
بعد گوزنها خسته ولی خوشحال راه میفتن
سونگکوان بابانوئلیه که
خانهها را پر از خنده،
قلبها را پر از احساس،
و شب کریسمس رو پر از زندگی میکنه🤩
🤩در دورترین نقطه شمالگان،
جایی که همیشه تاریکه،
یه کارگاه وجود داره
که فقط یک نفر میتونه روشنش کنه
هیچ چراغی اونجا لازم نیست
چون دوکیوم که وارد میشه
کل فضا مثل طلوع آفتاب میدرخشه
او معروفه به
بابانوئلی که میخنده و برف رو آب میکنه
کارگاه دوکیوم؟
یه کارگاه معمولی نیست
دیواراش پر از چراغهای زرد گرمه،
شکلات داغ همیشه روی گاز میجوشه،
و الفها هر 15 دقیقه یهبار
با خنده روی زمین غلت میزنن چون
دوکیوم با چیزی مسخره سرگرمشون کرده
مثل اینکه جای کارگاه کریسمس،
یه مرکز انرژی مثبت ساختن
هر وقت الفی خسته میشه،
دوکیوم با اون لبخند دندوننمای همیشگیش میگه:
«بیااااااااا انرژی»
و همه دوباره بیدار میشن
هدیهسازیش؟
تمام هدیههاش یه چیز مشترک دارن:
نور
روی هر جعبه یه پیام کوچیک مینویسه:
«تو مهمی»
«تو قویای»
«کریسمس مبارک، به خودت افتخار کن»
گاهی گریهش میگیره وقتی نامه بچهها رو میخونه
بعد الفها دستپاچه میان بغلش کنن
و اون میگه:
«نه نه خوبم… فقط… خیلی قشنگ بود…»
و بقیه بابانوئلها میگن:
«باز اشکش دراومد…»
گوزنها؟
هیچ گوزنی در جهان مثل گوزنهای دوکیوم خوشحال نیستن
انگار هروقت اسمش رو میشنون
یه لبخند روی صورتشون پدیدار میشه
یه گوزن که اسمش Merry عه
هر بار دوکیوم میخنده دمش تکون میخوره
سورتمه دوکیوم؟
پر از تزئینات طلایی،
چراغهای کوچک خورشیدی،
و یه زنگ کوچیک گوشهاش
که فقط با خنده دوکیوم صدا میده
فقط با خندهش
نحوه هدیهرسوندنش؟
اگه فکر میکنی در سکوت میاد،
نههههههه
چه اشتباهی
صدای خندهاش قبل از خودش میرسه
گاهی بچهها از خواب بیدار میشن
چون صدای “هههعههههههه” از شومینه میاد
ولی چون نور داره، صدای گرم و مهربون داره
همه سریع میفهمن:
“این باید بابانوئل دوکیوم باشه”
وقتی هدیهها رو زیر درخت میذاره
یه چیز اضافه هم میذاره:
یک برچسب:
«امسال عالی بودی، بهت افتخار میکنم»
اگه درخت کج باشه؟
فیکسش میکنه
اگه نور کم باشه؟
لامپها رو روشن میکنه
اگه شیرینی کم باشه؟
خودش با عجله یکی درست میکنه و میذاره روی میز
بعد موقع رفتن،
یه نگاه آخر به اتاق میکنه
و میگه:
«امیدوارم فرداش قشنگتر باشه»
و با نور طلایی که از خودش پخش میشه
از شومینه بالا میره
دوکیوم بابانوئلیه که نه فقط هدیه میاره
بلکه حالِ خوب میاره
نور میاره
گرما میاره
خود کریسمس مثبتاندیشه 🤩
🤩شمالگان همیشه سرد بود،
آروم، مهآلود، سفید
تا اینکه یک روز
یک بابانوئل جدید وارد شد
قد بلند، موهای تیره،
لبخندی که نصف قطب رو ذوب میکرد
اسمش مینگیو بود
و از همون لحظه ورودش،
کریسمس هرگز مثل قبل نشد
کارگاهش؟
شبیه کارگاه بابانوئل نبود
شبیه اتاق گریم مدلها بود
نورهای حلقهای، آینههای قدی،
جعبههای هدیه که مثل تابلوی نقاشی چیده شده بودن
الفها به جای لباس کار معمولی
هودیهای بزرگ پوشیدن چون مینگیو گفته بود:
«باید راحت باشین بچهها، استایل مهمه»
رفتارش؟
خیلی مهربون،
اما خیلی دستوپاچلفتی
به همین دلیل ۸۰٪ کارگاه پر از صدای:
«ای خداااا، ببخشید، افتاد» بود
هیچکس نفهمید چطور یکبار
درست وسط بستهبندی هدایا
خودش توی یک جعبه گیر کرد
گوزنها؟
همه عاشقشن
جدی عاشق
هر بار نزدیکش میشن یهو آروم میشن
و با اون چشمهای درشت نگاهش میکنن
یکی از گوزنها حتی حاضر نیست
بدون نوازش مینگیو راه بیفته
(اسکوپس میگه اینا دیگه گوزن نیستن، فنگرلن )
سورتمه؟
براقترین، مرتبترین سورتمه قطب شمال
از اون مدلایی که نور میزنه و برف روش نمیشینه
چون مینگیو هر روز ۳۰ دقیقه تمیزش میکنه
بقیه بابانوئلها میگن: «خسته نمیشی؟»
مینگیو: «نه این درمان روحمه»
هدیهدادنش؟
خیلی دلنازکه
وقتی نامه بچهها رو میخونه
چشمهاش برق میزنه و میگه:
«من باید اینو بهترینش رو بدم
نه…بهترترش رو»
بعد تا ساعت ۳ صبح بیدار میمونه
تا هدیه هرکسی کامل بشه
ولی
مشکل اینجاست که گاهی
وقتی میره هدیهها رو بذاره
دستش به درخت میخوره،
تو تاریکی پاش میپیچه،
یا ستاره بالای درخت میافته
و اون با صدای آهسته:
«ای وای… ببخشید»
همهچی رو درست میکنه
ولی ردپا و ردِ “بودن مینگیو” همیشه میمونه
لباس بابانوئل؟
حق نداشتن بهش لباس معمولی بدن
اون لباسش رو خودش طراحی کرد:
برفسفید، کمربند چرمی تیره،
جیبهای بزرگ برای هاتچاکلتش،
و یقهای که عجیبا یه کمی زیادی جذاب بود
وقتی وارد خونهها میشه
ساکت نمیاد
حضورش مثل نور میتابه
بچه ها ناخواسته بیدار میشن و نگاهش میکنن
و اون با لبخند بزرگ میگه:
«بخواب… بخواب… من هیچی نگفتم»
ولی معلومه که هیچی جواب نمیده
چون کی میتونه جلوی این قد و قیافه بخوابه؟
آخر سر،
وقتی همه هدیهها رو گذاشته،
درخت رو مرتب کرده،
حتی شاید خونه رو یه کم تمیز کرده،
با یه آه راضی از خونه خارج میشه
و برف کنار پاش جوری میریزه
که انگار صحنهٔ فشنشوئه
مینگیو بابانوئلیه که
بینقصترینه
ولی درست همونقدر،
بینظمترین
و به همین دلیل
همه عاشقشن🤩
🤩در یک گوشهی آرام از شمالگان،
جایی که برف نرمتر میباره
و باد آهستهتر میوزه،
کارگاهی هست که از بقیه فرق میکنه
ساکتتر، تمیزتر، منظمتر
همهچیز اونقدر زیبا چیده شده
که شک میکنی اینجا کارگاهه یا موزه
دیایت بابانوئلیه که
کریسمس Zen رو خلق میکنه
او اولین بابانوئل تاریخه که
به جای لیست طولانی هدایا
یه دفترچه مینیمال داره
یه صفحه سفید،
سه خط نوشته:
«کسی چی لازم داره؟
نه چی میخواد»
وقتی الفها بهش نزدیک میشن،
با صدای آرومش میگه:
«هدیه زیادی لازم نداره،
احساس کافیه»
در کارگاهش موسیقی ملایم چینی پخش میشه،
بخورهای خوشبو میسوزه،
و هر هدیهای که میسازه
یه انرژی خیلی اروم تو خودش داره
هدیه کردن براش فقط دادن یک چیز نیست
یه مراسمه
مثل هنر
وقتی هدیه میسازه،
حرکت دستهاش آهسته، دقیق و زیباست
هر روبان رو صاف میکنه،
هر جعبه رو زاویهدار میذاره،
و اگر چیزی وایب درستی نده
اون رو کنار میذاره تا یکی جدید بسازه
گوزنهاش؟
اسمشون عجیبا آرامه:
نفس، سرما، لوتوس
و همه با ریتمی خیلی نرم راه میرن،
انگار همهشون مدیتیشن میکنن
سورتمهاش سادهس،
چوب طبیعی،
نور سفید،
یه تیکه پارچه ابریشمی روی نشیمن
نه زنگ اضافهای،
نه تزیینات شلوغ
فقط زیبا
وقتی دیایت وارد خونهها میشه،
قدمهاش صدا نداره
اصلا
انگار تو هوا راه میره
آروم زیر درخت کریسمس میشینه
هدیهها رو با ترتیب خاصی میچینه، از بزرگ به کوچک، با ریتم
بعد نگاه میکنه که درخت چقدر نور داره
اگر زیاد باشه، کمش میکنه
اگر کم باشه، زیادش میکنه
چون توازن مهمتر از هرچیزه
گاهی حتی یادگاری کوچیکی اضافه میکنه،
مثل یک گوی شیشهای با رنگ ملایم
یا یک کارت با خط خوش:
«به یاد داشته باش
سادهترین چیزها ارزشمندتریناند»
وقتی بیرون میره،
یه رد پا از برف باقی میذاره
اما عجیبا
رد پاها خیلی تمیز و مرتباند
و حس سبکی تو هوا میمونه
جوری که انگار یه رویا از کنارت رد شده
دیایت بابانوئلیه که
برای همه هدیه نمیسازه
فقط برای کسایی که
قلبشون رو میبینه
و هدیهای که میده
دقیق، عمیق، زیبا
و همیشه معنیداره🤩
🤩در جایی بین کارگاه بابانوئلهای شمالگان
و یک استودیوی ضبط پر از کاغذهای بههمریخته،
یک بابانوئل هست که همهی هدایا از زیر دستش رد میشن
ووزی
برخلاف بقیهی بابانوئلها،
ووزی شبهای کریسمس رو با یک لیوان قهوه در یک دست
و یک دفتر طراحی عجیب در دست دیگه شروع میکنه
کارگاهش پر از نورهای نرم زرد،
چوب گرم،
و ابزارهای کوچیکیه که فقط خودش میفهمه چیکار میکنن
کسی نمیدونه چطوری،
ولی ووزی تقریبا نصف هدیههای کل دنیا رو خودش میسازه
نه به خاطر اینکه باید
به خاطر اینکه اگر خودش نسازه،
“استانداردهاش برآورده نمیشه”
کت بابانوئلیش قرمزِسنتیه،
اما همیشه آستینهاشو بالا داده
و جلوی پالتو رو باز گذاشته چون میگه «گرمه و نمیشه تمرکز کرد»
کلاه بابانوئلش دقیقا روی سرشه،
نه یک میلیمتر چپ، نه راست،
حتی در ناراحتی هم کامله
هر چند دقیقه یکبار توی کارگاه میچرخه،
به گوزنها یه نگاه میکنه،
به الفها غر میزنه
«نه نه نه، روبانو کج گذاشتی، این چیه؟ درستش کن»
یا
«اگه این اسباببازی صدا بده من واقعا میرم»
و همه سریع مرتب میکنن چون
کسی نمیخواد ووزی ناامید بشه
چون اگر بشه؟
سه روز کسی خواب نداره
ووزی بابانوئلیه که به جای پرواز کردن و چراغهای رنگی،
با دقت، نظم و مغزش کریسمس رو نجات میده
وقتی بالاخره هدیهها رو به دست میگیره تا پخش کنه،
آروم نیست
در واقع، با تمرکز جدی و سرعت بالا همهچیزو میذاره سر جاش
وقتی وارد خونهها میشه،
اول به اطراف نگاه میکنه:
«چرا این درخت اینقدر کجه؟
چراغها رو اشتباه زدن
ولش کن، من درستش میکنم»
و نیم ساعت وقت میذاره برای دکور خونه ی شما
کنار هدیهها، پیامهایی مینویسه که اغلب رک اما صادقه:
«امیدوارم این خوشت بیاد، چون برای ساختنش 48 ساعت نخوابیدم»
یا
«تو سال سختی داشتی،
این هم از طرف کسی که میفهمه فشار یعنی چی»
گاهی هم یه پیام نرمتر مینویسه:
«تو کارهای سخت انجام دادی، من دیدمت حتی از دور»
سورتمهاش سریعترین سورتمهاس،
و احتمالا خود ووزی تغییرش داده تا کاراییش بیشتر بشه
گوزنهاش؟
بیشتر از بقیه کار میکنن،
اما لباسهای گرمایی مخصوص دارن چون ووزی دلش نمیاد سردشون بشه
وقتی از خونه میره بیرون،
نه اکلیل میریزه، نه صدا میده
فقط یه نسیم خفیف میاد و یه حس اینکه:
«یه نفر خیلی زیاد برای کریسمس تو تلاش کرده»
ووزی بابانوئلیه که
با پشتکارش، با قلبش، و با ذهن دقیقش کریسمس رو روشن میکنه
اگر بقیه جادو دارن،
او نبوغ داره
و همین کافیه🤩
