ضمایم
Відкрити в Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
274
Підписники
-124 години
+107 днів
+1030 день
Архів дописів
274
جز صفر چیست حاصل تفریق ما بگو
جز این اگــــــــــر محاسبه کردی بیا بگو
شام است و نان هر شبه بی چاشنی عشق
تنها چه سان فرو برم این لقمه را بگو
در قاب خاطرم چه مجسم نشسته ای
از چشم من نهان شده یی در کجا بگو
تنها نشسته یی که فراموش مان کنی؟
می پرسمت دوباره چرا؟ هان! چرا؟ بگو
جز اینکه ماه گفتم و میگویمت هنوز
در پیشگـــــــــــــاه آیینه جرم مرا بگو
دلتنگم از تسلسل شب های زود رس
یک قصه از بلندی آن روز ها بگو
من از کسی گلایه ندارم بجز خودم
از من هرآن گلایه که داری بیا بگو
"عفیف باختری"
274
Repost from N/a
«دیروز یکی از دوستانم بخاطر خوبی که به او کردم خطاب به من گفت: چرا اینطور احساساتی عمل میکنی، کلان خرچی نکن خوب نیست.
من به او گفتم که ببین، احساسات با قدردانی فرق میکند.
من قدردان خوبی که تو در زمانه تنگدستی و فقدان با من بودی را ادا کردم و امیدوارم بدانی که من آدم اشتباه و بیخیال نیستم.
همچنین،این دو آدم تقریبن چهار سال است با من آشنا شده اند؛ دست راست خوشتیپ قدیر جویا نام دارد و از گذشته نظری اش جدای اینکه عمیق خبر ندارم، مسئولیت آن را نیز نمیپذیرم و همچنان این آدم به ظاهر چاق، آقای ناصر ساجدی در باره موضع گیری های ایشان نیز مسئولیت ندارم و حتی دوستی ما از باب دوستی ارسطویی است.
دو سال قبل در آشفته بازار مجازی آقای جویا مرا هم همکاری مالی و هم همکاری فرهنگی برای بستر سازی مطالعاتم فراهم کرده است، از سهم دادن در جلسات و وبینارهایش شروع تا بحث های عمیق خودمانی.
یکی از این همکاریهای خوب، بستر سازی گفتگوی من با آقای ساجدی که من با ایشان اختلافات خُلقی داریم هست.
در خلص کلام تولد آقای جویا است و به پاس جدی گرفتن مقام شخصی و نظروزی من درین دنیا، تولد ایشان را نسبت به تولد شخصی مثل خودم، اتفاق خوب میدانم.
274
تولدت مبارک است جویا صاحب
هر چه عمر ما بالا می رود عمردوستی ما نیز بالا می رود.
نخستین دیدار ما به سال ۱۳۸۷ بر می گردد و آخرین دیدار به ۱۴۰۳ در اصفهان.
او ماستری روانشناسی مشاوره دارد و جویای دانش و آگاهیست.
او اکنون در لندن است و دیریست ما را مشتاق دیدار خود ساخته است.
مکان عکس؛کتابفروشی "شهر فرهنگ و هنر" در اصفهان
274
از کوه با ترانه آزادی
وز باغ با ترنم آزادی
چیزی برای گفتن اگر داری
اینک، دل
مردان چنین به عشق می اندیشند!
"قهار عاصی"
274
همان اندازه که جنسیت ستیزی در جامعه ما رایج است جنسیت زدگی هم رایج است.
جنسیت زدگی اینکه طرف را برای جنسیت اش تحویل بگیری.در حالیکه نه سطح فهمیدگی وجود دارد و نه درک از مسایل مهم.
اینکه کسی را فیمنیست ،نویسنده بزرگ،فعال فرهنگی،فعال مدنی،مبارز سلحشور و بانوی آتش نشین بخوانی تنها بخاطر جنسیت اش و هر چه نوشت را بسان یک مسئله فلسفی مهم بپنداری و او را تحویل بگیری و توصیف اش کنی،در حالیکه نوشته اش نه تنها که ارزشمند نیست که قابل فهم هم نیست. این چیزی جز جنسیت زدگی نیست.
همان اندازه که جنسیت ستیزی و ستیزیدن با کسی برای جنسیت اش زشت است تحویل گرفتن بی اندازه کسی، تنها بخاطر جنسیت اش نیز زشت است.
ممکن است یک فرد در بخش رسانه فعال باشد اما او نویسنده بزرگ نیست. ممکن است بتواند خوب حرف بزند اما این خوب حرف زدن به معنی فیلسوف بودنش نیست.
ممکن است یک کسی زیبا باشد اما نمی شود که در پنل به عنوان فعال فرهنگی و فعال مدنی بیاوریم اش و او را که در ماه کتاب نمی خواند خواننده جدی کتاب معرفی کنیم و یک عالم کلمات را در توصیف اش بکار گیریم تنها بخاطر جنسیت او.
274
اگر به کسی برخوردید که هوش بی نظیری داشت باید از او بپرسید چه کتاب هایی می خواند.
رالف والدو امرسون، شاعر آمریکایی
274
در اسطوره های یونانی خدایان نسبت به انسان ها بخاطر فانی بودن شان حسادت دارند؛نسبت به انسان به چشم موجودی خوشبخت نگاه می کنند.خوشبختی که مرگ می تواند او را برباید و با خود ببرد.
چه بسا که طول عمر نشان نفرین شدگی باشد.
آنجا که پرومته بر صخره ها به زنجیر کشیده می شود اتهام بلندی بر اوست؛زئوس براو خشمگرفته که چرا آتش را به این موجود کریه نشان دادی و کاربرد آتش را به آنها آموختی.
پرومته در زنجیر می ماند اما پشیمانی از آشنا کردن انسان با آتش را به گردن نمی گیرد.
اما ای پرومته در زنجیر! بی آنکه فانی شوی خودت را پوساندی.
"محمدناصر ساجدی"
274
موسیقی پناهیست برای گریز از ملال زندگی
عصمت می گوید چرا وقتی موسیقی می شنوی غمگین می شوی؟
گفتم نمی دانم.
گفت امروز در باختن ریکارد زدی!
گفتم در بردن هر کس ریکارد می زند مرد آنست که در باختن ریکارد بزند.
274
Repost from N/a
Ludovico Einaudi - Live From The Steve Jobs Theatre / 2019.
00:00 Letter
4:20 Fly
10:07 Four Dimensions
17:41 A Sense of Symmetry
21:39 Elements
27:25 Cold Wind
36:09 Low Mist
44:18 L'Origine Nascosta
48:33 Experience
53:44 Elegy for the Arctic
58:56 Nuvole Bianche
1:05:19 The Path of the Fossils
274
یکی از اتفاق های عجیب در خراسان قرن دوم هجری تلفیق آموزه های ادیانی است که در خراسان ریشه دوانده بودند.
افکار مزدکی، مانوی، زردشتی،مسیحیت نسطوری،یهودیت و بودیسم که هر کدام در خراسان قرن ششم و هفتم میلادی ریشه های خود را محکم کرده بودند در جنبش خونخواهی ابومسلم خراسانی خودشان را بروز دادند.
در اواخر نیمه اول قرن دوم هجری عقیده بومسلمه گری یا "جنبش بومسلمیه" در خراسان رونق یافت که طبق این باور به سخن خواجه نظام الملک طوسی در "سیاستنامه" پیروان ابومسلم خراسانی که به خونخواهی او برخواسته بودند باور داشتند که او کشته نشده است و در جایگاه بزرگی قرار دارد و بزودی برخواهد گشت و جهان را پر از عدل خواهد کرد و بر ماست که تا آمدن او حکومت را در دست بگیریم و زمینه را برای دوباره آمدن او مساعد کنیم. اعضای این جنبش چون به هم می رسیدند می گفتند:خدا قاتل ابومسلم را لعنت کند!
این جنبش که تا پایان قرن دوم هجری ادامه یافت تهدیدی بزرگی بر حکومت عباسی محسوب می شد چنانکه خلیفه عباسی مهدی برای سرکوب مقنع به خراسان آمد و لشکر بیشمار به جنگ او فرستاد. مقنع توانست سمرقند را تصرف کند اما پس از درگیری های بیشمار لشکر او شکست خورد. او در ابتدا خودش را پیامبر میخواند اما بعد ادعایی خدایی کرد و گفت که من برای هدایت بشر مجبور شدم در هیئت پیامبرانی مثل ابراهیم و موسی و عیسی و محمد بیایم. در هیئت ابومسلم خراسانی آمدم اما بشر هدایت نشد تا اینکه خودم شخصن با چهره خودم حضور یافتم. او در سال ۱۶۳ هجری پس ازمحاصره شدن توسط سربازان خلیفه عباسی خودش را به تنوری پر از آتش انداخت و آخرین حرف اش این بود که بزودی با لشکری از ملائک برخواهد گشت.
پس از مقنع بابک خرمدین به خونخواهی ابومسلم برخواست و جنبش سرخ جامگان را بوجود آورد.
در این جنبش عملا تاثیر آموزه های مزدک، آموزه های زردشتی، آموزه های مانی، مسیحیت و هندویسم و اسلام دیده می شود.
"محمدناصر ساجدی"
https://t.me/zamaimha
274
یک امر خوب را نمی توان با استدلال به اینکه دیگران آن را خوب خوانده اند، خوب دانست. بلکه آن را بخاطری که خوب است باید خوب دانست. این درست نیست که استدلال ما در اثبات یک امر خوب، نقل قول کردن از دیگران باشد. مثلن درباره اینکه حق حیات حق طبیعی انسان است استدلال کنیم که چون جان لاک آن را گفته است پس درست است. یا اینکه از آموزش دختران تنها بخاطر اینکه پیامبر به آن تاکید کرده است دفاع کرد.
تعدادی دوستان از این کار تنها برای اینکه تاکید پیامبر است دفاع می کنند نه برای اینکه آموزش را حق دختران بدانند.
امر خوب را بخاطر خوب بودنش ازش دفاع کنیم.
