ضمایم
رفتن به کانال در Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
286
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
286
هر از گاهی که دلم بخواهد کتاب هایم را روی اطاق پهن می کنم و نگاهشان می کنم و از این نگاه لذت می برم و همانگونه خوابم می برد!
اگر دیدن آب و زیبایی های طبیعت برای چشم مفید است دیدن کتاب ها هم به چشم ها فایده ی دارد که کم از فایده ی آب و زیبایی ها به چشم نیست.
کتاب کمک می کند تا نگاه سرسری به چهار سوی ما نیاندازیم و دست ما را می گیرد تا درست بفهماند که: جور دیگر باید دید!
امید را می آموزاند، تحمل را می آموزاند و با صبر می آموزاند که: کسی که با تو موافق نیست دشمنت نیست انسان دیگری است با فکر دیگر.
دست ما را می گیرد تا بفهماند که: آنچه مهم تر است اصلاح خودت است و کسی که خودش را نتواند اصلاح کند نمی تواند کسی دیگری را اصلاح کند!
اگر کتاب بخوانی تنها می مانی اما این تنهایی و تنها ماندن را کتاب پر می کند و جای خالی کسی را نمی گذارد که احساس کنی، نه خسته می شود و نه خسته ات می کند ، نه دلگیرت می کند و نه دلگیر می شود.
کتاب نمی گذارد که رفیق اش کم بیارد بلکه حرف جدیدی را به ذهنش می اندازد تا بهتر بتواند حرف بزند ، فکر کند و تصمیم بگیرد.
پ.ن؛این نوشته از ۹ سال قبل است.
286
Repost from ضمایم
مدنیت در خراسان
اینکه آیا مدنیت در خراسان پس از ورود اعراب بوجود آمده یا خیر را می توان تنها با ورود به تاریخ پاسخ داد.
درست است که ما شاهد اوج شکوه خراسان در بعد از اسلام هستیم اما این به معنای آن نیست که خراسان در قبل از اسلام رونقی نداشته باشد. مردم این دیار از دیر زمانی با شهر نشینی آشنا بودند. حتی در همان قرن دوم و سوم هجری، وقتی جغرافی نگاران اعراب پس از انجام مراسم حج و رفتن به دمشق و بغداد سفر به خراسان را آغاز می کردند در مقابل شهری که بیش از بیست بار ویران شده بود انگشت به دهان می گرفتند و بلخ را مادر شهر ها می گفتند.
باستان شناسان و تاریخ نگاران به گفته استیون فردریک استار در کتاب "روشنگری در محاق" شهر نشینی در خراسان را به پنج هزار سال قبل بر می گردانند که دام پروران شروع به تشکیل اجتماعات بزرگ کردند. چهار هزار سال قبل در مرو شهر های دیوار دار پر رونقی از عصر مفرغ همچون گونور تپه و مرگوش وجود داشت. سه هزار و پنجصد سال قبل از میلاد استخراج سنگ لاجورد و تجارت آن رواج داشته و این سنگ های لاجورد برای زیبایی و تزئین دربار فرعون های مصر بکار گرفته می شده است.
اینکه هر امپراطوری تلاش برای تسخیر این جغرافیا داشته است نشان از اهمیت این جغرافیا می دهد. از حمله اسکندر گرفته تا حملات عشایر ترک بادیه نشین،از چشم طمعی که چینی ها برای تسخیر این جغرافیا داشتند تا حملات اعراب به این سرزمین. بر خلاف حرف های و تبلیغات بیجا در این سرزمین نه ازدواج برادر با خواهر صورت می گرفته و نه مردم در وحشت زندگی می کردند.
بغداد در دوره عباسی ها، اگر بغداد است از کاردانی وزیرانی است که نسب شان به بلخ خراسان می رسد.اگر بیت الحکمه بیت الحکمه است پایه محکم آن فرزندان موسی بن شاکر خراسانی است.
ما با تاریخ مدنیت و شهرنشینی در خراسان، با آثار و نوشته های اعراب آشنا نشده ایم همانطور که با رفتار اعراب با مردم محلی در سمرقند و بلخ آشنا نشده ایم. رسم دانشمند پروری در خراسان از دیر زمانی وجود داشت از وزیران کاردانی چون بزرگمهر گرفته تا برمکی ها.ابوریحان بیرونی که کتاب مشهورش "آثار الباقیه عن القرون الخالیه" است از کاربرد تقویم دقیق و درستی نام می گیرد که در میان مردم قبل از اسلام رایج بود.
درست است که اسلام سهم در شکوفایی تمدن خراسانی داشته اما این تاثیر یک طرفه نیست. یتیم بچه ی بخارایی دست به جمع آوری احادیث پیامبر کرده است. ابوحنیفه قطب بزرگ دانش در کوفه بود. بوعلی سینا که درباره یگانگی وحی و عقل می نوشت از پدر بلخی و مادر بخارایی بدنیا آمد. از شش محدث مشهور جهان اسلام که امروز بنام صحاح سته مشهورند. هر شش شان نسب خراسانی دارند.
286
امیر بحرین گفته مردم ایران در قبل از اسلام در تاریکی و گمراهی بودند!
این نقل قول از ابن مسکویه درباره علاقمندی عمربن خطاب به روش حکومتداری در ایران و تقلید آن به جواب او کافیست:
عمربن خطاب با کسانی از پارسیان در نهان بسیار می نشسته است و پارسیان، شیوه های شاهان را، به ویژه پادشاهان برتر ایران را، به ویژه شیوهء کشور داری انوشیروان را بر او می خوانده اند. شیوه هاشان را خوش می داشته و پیوسته از آن پیروی می کرده است.
ابن مسکویه رازی متولد ۳۲۰ متوفای ۴۲۱ هجری
کتاب تجارب الامم جلد اول صفحه ۳۷۸.
286
محمدعلی پاشا که والی مصر در دهه های اوایل قرن نوزدهم میلادی بود و از او به عنوان مستبد عادل یاد می کنند علاقه زیادی به نوین سازی مصر داشت. او وزیری داشت که دست به ترجمه کردن کتاب ها هم داشت. به او گفته بود که کتاب ماکیاولی را روز ده صفحه ترجمه کن و برای من بده تا آموزه های او را بکار گیرم.
چند روز گذشت و محمدعلی به وزیرش گفت که از ترجمه "شهریار" ماکیاولی دست بردار. ده صفحه اولی را که روز اول ترجمه کرده بودی خواندم چیز جدیدی در آن نیافتم با آن هم صبر کردم و امیدوار بودم برای خواندن ده صفحه بعدی که شاید چیز خوبی داشته باشد اما وقتی ده صفحه دیگر را نیز خواندم دیدم حرفها او فقط کلیات و چیز های عمومی است و چیز جدیدی برای من یاد نمی دهد. حیله های که من خودم بلدم بالاتر از این چیز هاست که او میداند. دیگر لازم نیست کتاب او را ترجمه کنی.
286
این ها کتاب هایی هستند که دوست کتاب شناس و کتابخوانم از ایران آورده اند و بفروش می رسانند.
دوستانی که قصد خرید دارند چه یک تا چه همه یکجا پیام بگذارند.
با تاسف از هر کدام یک نسخه موجود است پس اگر علاقمند هستین برای من پیام بگذارید. در مورد قیمت هایش توضیح می دهم
@Sajidimn123
286
سلام
نمی دانم دیگران چه توصیه های دارند ولی توصیه من این است که برای نویسنده خوب شدن باید خواننده خوب بود.
286
نمی دانم دیگران چه توصیه های دارند ولی توصیه من این است که برای نویسنده خوب شدن باید خواننده خوب بود.
286
+1
بهدوستی گفتم کتاب کار داشتی بگو!
گفت تابستان فصل کتابخوانی نیست در زمستان اگر زنده بودم چند کتاب ازت امانت می گیرم.
286
دنگ دنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت، نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
"سهراب سپهری"
286
جامعه ما طوریست که هر گروه و طیف آن از روانشناس گرفته تا تحلیلگر سیاسی و از ملا گرفته تا رئیس یک حزب سیاسی باورمند است که مردم خدا را نمی شناسند.
به گفته پورسینای بلخی اینها فکر می کنند خدا جز آنها کسی را هدایت نکرده.
در حرف هایشان در یک دقیقه چهار بار مردم را نکوهش می کنند که چرا دنبال ارتباط با خدا نیستند؟ چرا خدا را نمی شناسند؟
اینها از روانشناس اش گرفته تا تحلیلگر مسائل سیاسی اش مرض دارند. خدا را به انحصار گرفته اند و فکر می کنند خدا لیاقت شناخت اش را جز برای آنها برای دیگری نصیب نکرده است.
286
دوستم عصمت رحیمی گفت صفحه فیسبوکی پیدا شده که مطالب مرا بدون ذکر اسم نشر می کند. برایش پیام دادم که این خلاف اصول است.
طرف درجواب عصمت گفته: چقه بخیل هستی!
یادم از قصه انوری شاعر آمد؛ روزی انوری در بازار بلخمردی را دید که اشعار او را برای مردم می خواند.
انوری به آن مرد گفت: این اشعاری که میخوانی از انوری هستن!
مرد در جواب گفت: بلی! من خودم انوری هستم!
286
حکایت کتابخواندن شهید بلخی ومزاحمت به او
شهید فیلسوف، شاعر ،نسخه نویس و سخنور بزرگ بلخی است که یازده قرن قبل در بلخ میزیست. در بزرگی او همین بس که ابن ندیم درکتاب نوشته که زکریای رازی فلسفه را از شهید آموخت و کتاب های فلسفی شهید را بنام خود نشرکرده است
بود روزی شهید بنشسته
درکتبخانه در به رخ بسته
نسخها چیده از یمین و یسار
بود سرگرم سیر آن گلزار
ناگه آمد ز در، گرانجانی
خشک مغزی، عظیم نادانی
گفت با شیخ، کای ستوده لقا
از چه ایدر نشستهای تنها
شیخ برداشت از مطالعه سر
وز شکرخنده ربخت گنج گهر
کفت آری چو خواجه پیدا شد
بنده تنها نبود و تنها شد
هرکرا نور معرفت به سرست
گرچهتنهاستیکجهانبشرست
وان که را مغز بیفروغ و بهاست
در میان هزارکس تنهاست
ثمر عمر، عقل و تجربت است
تجربت بیخ علم و معرفت است
این همه علمها که مشتهرند
حاصل زندگانی بشرند
در کتب حرفها که انبارست
جوهر و مایههای اعمارست
عمرها را اگر عیارستی
صفحهٔ علم پیلوارستی
هرکتابی کش از خرد بهریست
نقد عمری و حاصل دهریست
بر نادان کتاب، کانایی است
زی حردمند، جان دانایی است
پیش او عقده بر زبان دارد
پیش این زنده است و جان دارد
هرکرا با کتاب کار افتاد
عمرشاز شصت تا هزار افتاد
وان که در خلوتش کتب خوانیست
خاطرش فارغ از پریشانی است
هرکه شد باکتاب یار و ندیم
یاد نارد ز دوستان قدیم
"ملک شعرا بهار"
286
ثعالبی نقل قولی از "شهید بلخی" فیسلوف بلخی دارد که بدیع الزمان فروزانفر آن را در کتاب"سخنور و سخنوران" آورده است:
العیش فی الصیف ببلخ کتصحیفها!
پارسی آن چنین است: در بلخ به تابستان زیستن،مانند تصحیف بلخ یعنی تلخ است.
