𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏
Відкрити в Telegram
238
Підписники
-324 години
-97 днів
-1530 днів
Архів дописів
238
خیلی کارارو میتونم انجام بدم ولی نمیدم؛
نه بخاطره حرف مردم، صرفا بخاطره این که وجدانم پیشِ خودم آروم باشه و خودم پیشِ خودممحترم بمونم..
238
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم؛
در عصر تالار های باشکوه، موسیقی پیانو و ویالون، شراب های قرمز کهنه، رقص های درباری، گل های خشک شده در میان صفحات کتاب، نامه های عاشقانه و قرار هایی پنهان پشت پنجره های بلند رو به باغ.
238
غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.
آدم خيال مى كند غم چیزی شبيه زخمى ست روى پوست؛ كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مى شود و مى افتد. اما نه.
بعضی غم ها زخم نيستند؛ ريشه اند. میروند زير پوستت،
از گوشتت عبور مى كنند، به استخوانت مى رسند و آن جا خانه مى كنند. بعد، آن قدر آرام با تو یکی مى شوند كه دیگر نمى دانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است.
238
«مرا از چشمها انداخت خوبیهای بیحدم
که دل را میزند چیزی که بی اندازه شیرین است»
﮼ جواد منفرد
238
دير سين زدن از تو، قطع ارتباط از من. بى تفاوتى از تو، فاصله گرفتن از من. كم توجهى از تو، كم رنگ شدن از من. سرد شدن از تو، حذف کردن از من. منتظر گذاشتن از تو، منصرف شدن از من. سكوت از تو، خداحافظى از من. كم گذاشتن از تو، كنار كشيدن از من. اولويت نبودن از تو، دست كشيدن از من. ناديده گرفتن از تو، فراموش كردنت از من.
238
چگونه است که اینگونه میهراسم از ، از دست دادنت ؛ طوری که انگار همین حالا هم تو را دارمت : )
