uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•

•𝑻𝒊𝒔𝒈𝒖𝒊𝒔𝒆•

Відкрити в Telegram

“از دلِ آتش تا آبیِ سکوت” @Bluetpbot : 🕊️ارتباط با پَریلا گپ اتاقِ آبی🫂 : @Familyblueroom

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
656
Підписники
Немає даних24 години
-107 днів
-5130 днів
Архів дописів
تو اولین پناهی نبودی که پرتگاه شدی اما تنها پناهی بودی که من امید داشتم همیشه بمونی “پَریلا”

آره من تهیونگی ندارم…

آخرین بار از اولین بار غریبه تر بودی باهام. “پَریلا”

- الان که دارم توی باتلاق تنهاییام میسوزم کجایی؟ الان که از درد خواب از چشمام میپره کجایی؟ الان که همه ناامیدم کردن کجایی؟ الان که دارم تو ارزوهایی که هیچ وقت بهشون نمیرسم میسوزم کجایی؟ الان که به یه آغوش امن نیاز دارم کجایی؟ الان که بهت با تمام وجودم نیاز دارم کجایی؟! کی میخوای بیای وقتی که روحم مرد و فقد ازم یه جسم باقی موند؟بیای که جسممو درمان کنی درصورتی که زمانی که روحم بهت نیاز داشت نبودی؟نه نه تهیونگ من خیلی وقته یاد گرفتم بدون تو بمیرم ولی صدایی ازم درنیاد پس لطفاً برگرد همون جایی که بخواطرش منو کشتی


تو چنان در من جان بودی که فقط خدا می‌داند. “پَریلا”

𝟑𝟖 𝘥𝘦𝘨𝘳𝘦𝘦 𝘤𝘪𝘳𝘤𝘶𝘪𝘵 🩶
𝟑𝟖 𝘥𝘦𝘨𝘳𝘦𝘦 𝘤𝘪𝘳𝘤𝘶𝘪𝘵 🩶

اگر او برای تو ساخته شده من برای تو ویران شدم....

𝘈𝘴𝘩𝘦𝘴𝘣𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯𝘶𝘴 🩶
𝘈𝘴𝘩𝘦𝘴𝘣𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯𝘶𝘴 🩶

-𝘋𝘦𝘢𝘳 𝘚𝘵𝘳𝘢𝘯𝘨𝘦𝘳- اگه نتونست توی روز برات ۵ دقیقه وقت بزاره تا صداتو بشنوه، دوستت نداره!

اما لیلی بی مجنونش دق میکنه، میمیره …

مگه بغلت نکردم و نگفتم که فرمانده ایراد نداره بشکنی! موقعی که من شکستم کجا بودی؟ “پَریلا”

سلام به خانواده ی آبی✨ من قراره فعلا توی چنل کنار نویسندمون باشم و توی بعضی از کارها کمکش کنم. من ادمین یا نویسنده جدید نیستم. همون‌طور که می‌دونین، دستش آسیب دیده و تایپ کردن براش سخته برای همین فعلا نمی‌تونه مثل قبل داستان بنویسه و ادامه‌اش بده اما این به معنی توقف داستان نیست و به زودی حالش خوب میشه. متن‌هایی که از قبل آماده کرده رو خودش براتون می‌ذاره ولی اگه قراره چیزی نوشته بشه یا کاری باشه که نیاز به تایپ کردن داره من انجامش میدم تا حداقل توی این مدت فشار کمتری به دستش بیاد. فعلا برای ادامه‌ی داستان باید یکم صبور باشیم🫠 ممنونم که درکش می‌کنین و مثل همیشه همراهش هستین. امیدوارم خیلی زود حالش بهتر بشه و دوباره با کلی ایده‌ی جدید برگرده پیشتون. 🕊️

تو برای من پیانو زدن ویکتور برای امیلی بودی … “پَریلا”

Repost from N/a
𝘢𝘮 𝘪 𝘸𝘢𝘭𝘬𝘪𝘯𝘨 𝘵𝘰𝘸𝘢𝘳𝘥 𝘸𝘩𝘢𝘵 𝘪 𝘴𝘩𝘰𝘶𝘭𝘥 𝘳𝘶𝘯 𝘧𝘳𝘰𝘮?

غنچه ها کسی تا حالا تاندون دستش کشیده شده و اطلاعاتی داره باید براش چکار کرد؟ https://t.me/iRoChatBot?start=sec-iediiccfjb

هر روز بیشتر و بیشتر در خود فرو می‌رفت. صداهایی که در سر داشت مانند بن‌بستی دو طرفه بود که نه می‌توانست خلاص شود نه راه فراری برای آنها وجود داشت، درونش آشفته تر از قبل می‌شد و صدای تکه‌های قلبش ملودی دلخراشی پخش می‌کرد می‌توانست هر دلی را آغشته به خون کند، چشمانش اشک‌های خونی‌اش را روی گونه‌هایش به جا می‌گذاشت و با صدایی گرفته و پرسوز برای تنهاییش می‌خواند... او در انتظارش بود در انتظار همان کسی که مرهم این درد ها بود کسی که هم ترمیم دهنده زخم‌هایش بود و هم بند بندِ وجودش را به آتش می‌کشید و تا می‌توانست زخم‌هایش را به خون می‌انداخت او و انتظار هر روز و هر شب در کنار یکدیگر بودند و برای یکدیگر می‌گریستند؛ اما او اکنون دیگر هیچ احساسی ندارد اشکانش را برای کسی که هیچگاه متعلق به او نبود بر سر خود و زندگی اش باریده بود و تبدیل به تکه‌ای سنگ گوشه‌‌ی خیابان شده بود، شاید راست می‌گفتند انتظار آدم‌ها را عوض می‌کند.