『 بَعدِ آدمها 』
Відкрити в Telegram
حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
3 447
Підписники
-2524 години
+6647 днів
+61230 днів
Архів дописів
3 437
زندگی شبیه یه آینهست.
هر روز روبهروش میایستی اما تغییراتش رو همون لحظه نمیبینی.
هیچکس یه شبه خسته نمیشه، یه شبه سرد نمیشه، یه شبه بیتفاوت نمیشه.
همهچیز ذره ذره اتفاق میفته.
هر دلخوری، هر ناامیدی، هر تجربه، یه خط نازک روی روحت میکشه.
اونقدر آروم که خودت هم متوجهش نمیشی.
تا یه روز که به خودت نگاه میکنی و میبینی دیگه اون آدم سابق نیستی.
نه چون زمان عوضت کرده، چون هر اتفاقی که ازش گذشتی، یه تیکه از تورو با خودش برده.
3 437
زنده باد عکسهایی که آپلود نکردیم، خاطراتی که تعریف نکردیم و لحظههایی که هیچکس نمیدونه اتفاق افتادن.
3 437
بعضیا میگن من مهربونترین آدم دنیام،
بعضیای دیگم میگن من خیلی بدم، هر دو رو باور کن!
هرکسی همون نسخهایی از منو دیده که لیاقتش رو داشته.
3 437
الان تو ذهنم دو نفریم ؛
یکی داره برای آیندهش تلاش میکنه اما اون یکی حتی نمیخواد فردارو ببینه.
3 437
زندگی شبیه یه قطاره.
از همون لحظهای که راه میفته، آدمهای مختلفی سوارش میشن. بعضیها فقط چند ایستگاه کنارت میشینن، بعضیها مسیر طولانیتری همراهتن، و بعضیها اونقدر زود پیاده میشن که حتی فرصت نمیکنی خوب بشناسیشون.
ما اما یه اشتباه همیشگی داریم.
فکر میکنیم هر کسی که وارد واگن زندگیمون شد، حتما تا آخر مسیر هم کنارمون میمونه.
برای همین وقتی کسی پیاده میشه، تمام حواسمون به صندلی خالیشه، نه به مسیری که هنوز ادامه داره.
در حالی که قطار هیچوقت به خاطر رفتن یه مسافر نمیایسته.
و شاید بزرگترین درس زندگی همین باشه که قرار نیست همه همسفر آخر راهت باشن، بعضیها فقط اومدن تا یادت بدن مسیر، از آدمها مهم تره.
3 437
«از آن پس، دیگر با غم نجنگیدم؛ کنارش نشستم، مثلِ دو مسافری که میدانند تا پایانِ راه، هیچیک از دیگری جدا نخواهد شد.»
3 437
اگر داشتن مرز های شخصی باعث میشود تو را آدم بد بدانند،آن برچسب را با عزت و غرور بپذیر.
3 437
آره عزیزم وقتی همه داشتن عشق رو تمرین میکردن تو داشتی بقا رو تمرین میکردی و طبیعیه که از پس رومنس برنیای چون اصلا بلد نیستی. تو فقط یاد گرفتی دووم بیاری بجای اینکه عاشقانه زندگی کنی.
3 437
من اینجوریم که وقتی یکی دلمو میشکنه بجای گله کردن و ناراحت شدن خودمو براش کمرنگ میکنم، مثلا بعضیا اصلا دیگه منو ندارن ولی خودشون نمیدونن.
3 437
دستام دستام دو کفه ی دعا بود
حرفام حرفام اسم تو و خدا بود
چشمام چشمام به خاک سجده گاه بود
اشکام اشکام رفیق ناله هام بود
