𝑼𝒏𝒔𝒂𝒊𝒅💔
Відкрити в Telegram
1 038
Підписники
-2124 години
+5957 днів
+63430 днів
Архів дописів
1 038
من میخواستم پسر کوچولو درونتو که خفش کرده بودی رو بهت برگردونم؛ ولی تو زدی دختر کوچولوی درونمو کشتی
1 038
زنها نیروی قدرتمندی هستن؛ ما برای بالا رفتن همدیگه رو هل نمیدیم، دست همو میگیریم و با هم بالا میریم. موفقیت یکی از ما، کم شدن سهم بقیه نیست؛ یه قدم برای قویتر شدن همهمونه. 🤍✨
1 038
حتی اگه برگردم عقب، بازم تو رو انتخاب میکنم… شاید پایانمون قشنگ نبود، شاید آخرش چیزی جز دلتنگی و خاطره برامون نموند، ولی اولاش همهچیز قشنگ بود. اون ساعتایی که کنارت بودم، واقعاً خوشحال بودم و برای همون لحظهها هم که شده، هیچوقت از انتخابت پشیمون نمیشم. 🤍
1 038
میدونی؟ هر بار میام تو تلگرام، یه گوشهی دلم منتظره ببینم شاید یه پیامی ازت داشته باشم… حتی شده فقط یه سؤال ساده ازم پرسیده باشی. نمیدونم چرا هنوز منتظرتم، وقتی خودم میدونم شاید هیچ پیامی در کار نباشه.
1 038
میدونی؟ با اینکه دیدنتون کنار هم قلبمو شکست، ولی یه جایی ته دلم خوشحالم که تو خوشحالی…
تو ماشین دیدمتون، دیدم چقدر کنار هم قشنگید. شاید دیدن اون صحنه برای من سخت بود، ولی همین که میدیدم تو کنار کسی که دوستش داری خوشحالی، برام کافیه. حتی اگه سهم من از اون لحظه فقط یه قلب شکسته باشه…
1 038
میدونی دقیقاً کِی حالم بد شد؟ اونجایی که بهم گفتی «آجی»…
چون تو داداش من نیستی، تو همون آدمی هستی که من یه جور دیگه دوستت دارم. نمیدونی شنیدن اون کلمه ازت چقدر منو شکست… :))
1 038
دیگه دوسش ندارم ولی اگه یه روز ساعت ۴ صبح بهم زنگ بزنه و کلیه بخواد، بدون یه ثانیه فکر کردن میرم و کلیمو میدم بهش.
