خطِ نگار🍁
Відкрити в Telegram
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
316
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-930 днів
Архів дописів
316
ازامروز دلم میخواست خیلی چیزا بنویسم…
ولی نمیدونم چی بنویسم که حق مطلب رو بیان کنه
ولی واقعا کیفیت آدمای زندگیت خیلی مهمه و خوشحالم از اینکه با کیفیت ترین و گلچین شده ترین آدما رو تو زندگیم دارم
و خببابت همین موضوع ، خدایا شکرت🩵✨
۲۳/بهمن/۰۴
316
اینو امروز برام فرستاد
و یادم افتاد توی اون یه هفته ، ده روزی که کلا هیچ دسترسی به هیچکدومشون نداشتم
چقد سردرگم بود ، چقد حالم بد بود..
یادمه اولین جایی که رفتم بعد اون مدت داروخونه پیش زهرا بود ، زهرا اولین چیزی که ازم پرسید گفت راستی دانش اموزات چکار میکنی؟(یعنی حتی نگرانی خودمم به دوستام منتقل شده بود)
یکم که اوضاع بهتر شد کوثر میگفت نگار عکس بذار روی پروفایل بتونی کارتو پیش ببری (یعنی هرکدومشون به نوعی درگیر شده بودن یه راهی پیشنهاد بدن)
طیبه پیگیر این بود که خبر وصل شدن نت رو بهم بده
و صبایی که هی میگفت مطمئن باش بچه هاتم همین حس تورو دارن(واقعی بود چون بعد از ارتباط مجدد و حتی خود همین عکس بهم ثابت کرد اون روزا هم یه گوشه از ذهنشون بوده که عکس بگیرن و ب امید روزی که برام بفرستن)
یادمه برای یکی از بچها برنامشو دادم اسنپ برد
برای بقیه پشت تلفن برنامه رو میخوندم میگفتم یادداشت کنید…بالاخره بهتر از بی برنامه بودنه
و توی اون مدت
دلم برای حتی ویدیو مسیج هاشون، غرهاشون،شیطنت هاشون، دردودلاشون و حتی خیلی چیزای دیگ
تنگ شده بود…
این عکس تداعی اون روزا شد برام که لحظه شماری میکردم باز همه چی درست شه …
316
معدل دانشجوهامو😌🤌🏻
خودمم برگام ریخته معدل ۱۹.۰۲😭😂😍
دانش اموزای دیروزم، جوجه دانشجوهای امروزم😍😂
بچههای مشاورمم که تا الان ترکوندن🥹💙✨
پ.ن:عاقا من عاشق بچم و عکس پس زمینه عکس خواهر خاطرست😭😂💙
316
کار توی حیطهای که هر روز با آدمای مختلف سر و کار داری، واقعاً دل و جرأت میخواد
هرکدوم یه اخلاق، یه داستان، یه توقع
تو باید همیشه اوکی باشی، حتی وقتی دلت خستهست.
لبخند بزنی، صبور باشی، خودتو جمعوجور کنی و کارت رو درست انجام بدی..
بعضی وقتا انقدر فشار میاد که دلت میخواد همهچی رو ول کنی و بری، فقط یه نفس راحت بکشی…
اما وسط همهی این شلوغیها، یه وقتایی یه آدم پیدا میشه که قدردانه. با یه جملهی ساده، یه تشکر واقعی همون یه لحظه کافیه تا یادت بیاره چرا موندی
بعدِ طوفان، یه آرامش آروم میاد؛ میفهمی همهی این سختیها بیدلیل نبوده
شاید همه نبینن، ولی همون چند نفر که میفهمن، دلگرمیِ بزرگیان✨
#اندراحوالات_این_روزها
316
ولی حتی توی قطارم باید به کارام برسم و اینجوری بودم که آروم حرف میزدم که صدام اذیت کننده نباشه
ولی خب حداقلش اینکه عذاب وجدان عدم انجام کارام رو ندارم…
امیدوارم شرایط همگیمون خیلی بهتر بشه 🩵
316
یه چیزی شبیه همون حسه که قبل از گفتنش، یه مکث طولانی میاد؛
جایی که کلمهها کم میارن و دل، جلوتر از دهن راه میافته.
یه جور حضورِ بیصداست؛ نه شادیه، نه غم،
بیشتر شبیه اینه که بدونی یه چیزی هست
که اگه به زبون بیاد، کوچیک میشه.
برای همینه که نگهش میداریم توی سکوت،
تو نگاه،
تو نفس عمیق،
تو همون لحظهای که فقط «هست»
و همین کافیترین توضیحه
316
اما باید باز هم راه بیفتم آهسته با قدمهای کوتاه تا لبهی تیز دنیا بروم و بنشینم به تماشای غروب…
دنیا مثل شبهای درمانگاه، سرد و بدبو و خالی است و من اینجا گیر افتادهام….
اما بالاخره تمام میشود، یا بالاخره نور صبح از پنجرهی درمانگاه پدیدار میشود
نمیخواهم صبور باشم، یا عاقل و بالغ و مسلط بر خود، نه!
میخواهم خوشحال باشم،میخواهم گردنبند تو باشم…
میخواهم کودکی خودم باشم قبل از فرق داشتنها….
