گُل سَنگی
Відкрити в Telegram
Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
318
Підписники
-124 години
-137 днів
-7730 днів
Архів дописів
318
+1
عکس خالی رو بفرستید واسه چت جیپیتی تا براتون پرش کنه:
Fill the bag with things that resemble meنتیجه اشو برام بفرستید: @HopesMessagesbot
318
Repost from N/a
#چالش
#پرونده_ممنوعه 🗡️
یه پرونده برای هر کی وجود داره...
فقط کافیه پیداش کنیم 👀
شرایط چالش: این پیامو تو چنلت فور کن + اینجا جوین باش🔎 تا پروندهی محرمانه تو برات باز کنم... 🕶️ سطح محرمانگی 🎭 نام مستعار 🧠 ویژگی پنهان 🎯 هدف مخفی 👁️ چیزی که بیشتر از همه به چشم میاد ⚠️ چیزی که نباید بفهمی 🔓 راز نهایی
@Pishi_Mom 🍫
318
Repost from جنایـَت مورتیـمِر🖋️
این پیام رو فور کنید.
بیام حدس بزنم چرا از نظر شما مردم احمقن.
جوین باشی سیبولی جان.لیمیت: پونزده نفر.
318
من اصلا نمیتونم و نمیخوام اون بخش لجباز وجودم رو وقتی یکی ناراحتم میکنه سرکوب کنم.
میخواستی لج منو در نیاری؛ منم بسوزم مهم نیست، همینه که هست.
318
Repost from کتابخانه دانشگاهی
من از آدما فاصله نمیگیرم که بهشون درس بدم؛
فاصله میگیرم چون خودم درسمو یاد گرفتم.
📚 @Academic_Library
318
Repost from The Rastaverse
خبرخوب اینه که هفته آینده قراره هوا20درجه خنک تربشه🌧🌪
خبربدم اینه ک من لباس پاییزی ندارم لعنتیااااااااا 😭😂
318
Repost from The Rastaverse
هیچی رو نمیتونی از من پنهون کنید یا حسش میکنم ، یا خوابشو میبینم ، یا میبینمش ، یا بالاخره پیداش میکنم ، باور کن من همیشه میفهمم.
318
Repost from "بانوی قرن 19ام"
این پیامو فور کن +
چنلتو توی چند خط معرفی کن، منم فور کنم اینجا بقیه باهات آشنا بشن.
318
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پُرچین و جبین پر آژَنگ
با نگاه غضبآلود زند
بر دل نازک من تیر خَدَنگ
از در خانه مرا طرد کند
همچو سنگ از دهن قَلماسنگ
مادر سنگدلت تا زندهست
شهد در کام من و توست شَرَنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت، بیخوف و دِرَنگ
رَوی و سینهٔ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به منَش باز آری
تا برد ز آینهٔ قلبم زنگ
عاشق بیخرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بیعصمت و نَنگ
حرمت مادری از یاد ببرد
خیره از باده و دیوانه ز بَنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدْرید و دل آورد به چَنگ
قصدِ سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارَنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرَنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ»
•ایرج میرزا
این شعر جزو اولین شعرایی بود که شنیدم و خوشم اومد.🥹 کلاس چهارم بودم معلمم واسمون خوندش.❤️
