uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

مُبهَم!

مُبهَم!

Відкрити в Telegram

- از نسـل کوࢪوش هـستیم و زاده‌ ی اصـالت 𔓙 › ¹⁸'¹⁹ حرفی، حدیثی، سخنی بود در خدمتیم💘: ‏https://t.me/iRoChatRobot?start=sec-faaabchadb

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
756
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
گاهی توی حالت میل به معاشرت صفر می‌شم. گالری خلوت می‌کنم. اکانت‌تکونی می‌کنم. ریمو، بلاک، سکوت، پاسخ‌های کوتاه. انگار آدم‌زده می‌شم. فقط مناسبم برای کنج خلوتم و دوری از آدم‌ها.

و واقعا هم به حرف نیست به عمله، و میفهمی چقدر اون آدم فقط با کلمات بازی میکرد و چقدر تو رفتار اذیتت کرد و چه رفتارهای وحشتناکی انجام داد.

چه میدونم بابا مثلا آهنگی که واست فرستادم رو add to profile بزن💆🏻‍♀.

پین شد چون استارز داشت😩😂✨

قسم خوردیم برای هم بشیم یار💘.

به سمت چای میروم. اگر در مسیر کسی به من لبخند زد، دو لیوان میریزم.

لینک کانال جهت خرید⚡️: https://t.me/v2raybaba
لینک کانال جهت خرید⚡️: https://t.me/v2raybaba

دلار 238 هزار تومان شد برو بازم پرچم‌ تکون بده.

روزای روشن _ هایده.mp33.81 MB

در حال حاضر تنها رابطه ای که قادر به حفظش هستم رابطه با خداست، نه خرج داره نه با هم حرف میزنیم نه من به اون اعتقاد دارم نه اون به من.

‏اتفاقا ‏با من رسمی باشید، ‏محترمانه صحبت کنید، در چارچوب باشید، ‏با من تعارف کنید؛ ‏رعایت فاصله و احترام، خوشحالم می‌کنه.

اشتباه عزیزانتون رو ببخشید، از تقصیر دوستاتون بگذرید، بدون کینه به همشون لبخند بزنید، و برای همیشه باهاشون قطع ارتباط کنید.

تو شادیِ گذشتمی.

تابستان به ایستگاه اخرش رسید؛ اما سوز آن زمستان دردناک هنوز با ماست.

نجات دهنده پسر خوشگله/ دختر خوشگله اس؟! نه عزیزم نجات دهنده چایی با باقلوای فراوونه🙂‍↕️.

photo content

اگر روزی فرا رسید که دیگر در کنارت نبودم؛ بدان برای نیامدن این روز، بسیار جنگیدم.

+ دیگه چه خبر؟ « زندگی به حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشته‌ای. چهار ستون بدن را به کثیف‌ترین طرزی می‌چرانیم و شب‌ها به وسیلۀ دود و دم و الکل به خاکش می‌سپریم و با نهایت تعجب می‌بینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم. مسخره بازی ادامه دارد.»

به قهوه دعوتت کنم یا به باقی عمرم ؟!:)

“او دیر آمد، خیلی دیر، وقتی برگشت دیگر جای قدم‌هایش روی شن‌های قلبم نبود، بادها آمده بودند، باران‌ها باریده بودند و تمام رد او را از سرزمین من پاک کرده بودند، او دنبال دختری میگشت که خودش کشته بود اما زنی را دید که از مرگ او متولد شده بود.”