از تبعید شدگان
Відкрити в Telegram
تکههایی از آنچه میبینم،میشنوم و زندگی میکنم. برای ارتباط با من : https://t.me/ExistentialExilebot 📸 https://www.instagram.com/mhtabasadi?igsh=OGlhdjZtbHR6YjE5 📝 https://x.com/mhtabasadi82?s=11
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
2 055
Підписники
-124 години
+927 днів
+13130 днів
Архів дописів
2 054
+3
Tadeusz Kuntze, 1754
تادئوش کونتسه — تابلو «فورتونا» (۱۷۵۴، موزه ملی ورشو)
داستان این تابلو درباره بیعدالتی کور سرنوشت و پیروزی حماقت بر شایستگی است .
توزیع کورکورانه بخت: در مرکز تصویر، فورتونا (الهه بخت و اقبال) با چشمبند و ایستاده بر یک گوی لغزان (نماد بیثباتی)، ثروت، تاج و قدرت را از شاخ نعمت به شکلی کاملاً تصادفی به پایین میریزد.
پاداش به نادانان و چاپلوسان: این هدایا به دست کسانی میرسد که تملق میگویند.
زنی که در سمت راست ایستاده و گوشهای الاغ دارد، نماد حماقت، جهل و چاپلوسی است که در صف اول دریافت پاداش قرار گرفته است.
شکست خرد و تلاش: در سوی مقابل، ارزشهای اصیل انسانی کاملاً طرد شدهاند
مینروا (الهه خرد، شجاعت و عدالت) در سمت چپ با زره و نیزه، از شدت ناامیدی و بیثمر بودن عقل، صورت خود را پوشانده است.
جوان کارگر و نیرومند در پایین سمت راست (نماد تلاش، کار شرافتمندانه و شایستگی)، سر بر زانو گذاشته و تلخ میگرید.
طعنه گزنده به قدرتمندان در عصر چاپلوسی: تادئوش کونتسه بیشتر عمر هنری خود را در رم گذراند و در ایتالیا به «تادئوی لهستانی» (Taddeo Polacco) معروف شد. در دوران روکوکو که نقاشان معمولاً برای جلب رضایت اشراف، آثار شاد، تزئینی و چاپلوسانه میکشیدند، کونتسه با خلق این اثر یک هجو فلسفی شجاعانه ساخت. او با کشیدن گوشهای دراز الاغ برای همراهان الهه بخت، مستقیماً به اشراف و دربار زمانه خود طعنه زد: اینکه ثروت و جایگاههای بزرگ دنیا معمولاً نصیب جهل مطیع میشود، نه خرد مستقل. همچنین «کشتی در حال غرق شدن» در پسزمینه تابلو، این واقعیت تلخ را یادآوری میکند که بدون بخت مساعد، حتی ماهرترین ناخدایان و اندیشمندان نیز طعمه طوفان میشوند.
2 054
+4
Edmund Blair Leighton, 1889
ادموند بلر لیتون نقاش برجسته بریتانیایی در سالهای ۱۸۵۲ تا ۱۹۲۲ بود و بیش از هر چیز به خلق صحنههای احساسی عاشقانه و تاریخی از دوران قرون وسطی و مکتب رمانتیسم شهرت داشت. تابلوی افتخارات رنگباخته یکی از آثار عمیق و پرمفهوم اوست که روایتی تلخ اما واقعی از زندگی را به تصویر میکشد.
قصه و مفهوم تصویر
داستان اصلی این تابلو درباره بیرحمی گذر زمان و جایگزینی نسلها است. نقاش این مفهوم را با دو موقعیت متضاد در یک صحنه نشان میدهد.
بالای پلهها و اوج شهرت: در بالای پلهها یک نوازنده جوان و پرانرژی با تاج گلی سبز و تازه در حال نواختن است. تمام توجه پادشاه زنان کودکان و درباریان به او جلب شده و او ستاره امروز این مجلس است.
پایین پلهها و دوران فراموشی: در پایین پلهها یک نوازنده پیر با تاج گلی خشکیده و پژمرده نشسته است. او ساز خود را پایین آورده و در سکوت غرق در افکار تلخ خویش است در حالی که هیچکس در آن جمع حتی به او نگاه هم نمیکند.
پیام قصه این است که مرد پیر با حسادت به جوان نگاه نمیکند. او به خوبی میداند که زمانی خودش همان جوان محبوب بالای پلهها بوده و آن جوان هم روزی مانند او به پایین پلهها رانده خواهد شد.
پیوند سرنوشت هنرمند با اثرش
یکی از نکات جالب درباره ادموند بلر لیتون این است که او هنرمندی بسیار محبوب در میان مردم بود اما توسط نخبگان هنر طرد شد. با این که لیتون خالق برخی از مشهورترین و پربازدیدترین نقاشیهای قرون وسطایی در تاریخ هنر مانند تابلوی معروف تاجگذاری شوالیه است اما هرگز به عنوان عضو رسمی آکادمی سلطنتی هنر بریتانیا پذیرفته نشد.
منتقدان آکادمیک زمانه او آثارش را بیش از حد احساساتی و رمانتیک میدانستند و او را جدی نمیگرفتند. به شکلی عجیب خود لیتون هم در فضای رسمی هنر زمان خود حسی شبیه به همان نوازنده حاشیهنشین و فراموششده در پایین پلههای تابلوی افتخارات رنگباخته را تجربه کرد.
2 054
+4
Ramon Casas i Carbó (1866- 1932)
رامون کاساس ای کاربو
یک نابغهی کاتالونیایی که زندگی را با شکوه و سبک خاص خودش میگذراند: وارثی ثروتمند، شورشی و بزرگترین چهرهی بوهمیِ بارسلونا. او در ۱۵ سالگی به پاریس رفت، در آنجا به یکی از بهترین نقاشان پرتره و طراحان پوستر تبدیل شد و پس از بازگشت، همراه با دوستانش کافهی افسانهای «Els Quatre Gats» (چهار گربه) را تأسیس کرد. این مکان به مرکز جنبش مدرنیسم کاتالان تبدیل شد و خود کاساس به چهرهی اصلی آن بدل شد.
او همهچیز را به تصویر میکشید از صحنههای هولناک اعدامهای عمومی گرفته تا زنان شیکپوش و مرموزی که سیگار میکشیدند؛ و به این ترتیب زبان بصری یک دورهی کامل را خلق کرد.
کاساس یک گزارشگرِ بااستعداد بدون دوربین بود. او زندگی را از نزدیک میقاپید جمعیت در میدانهای گاوبازی، شورشها و آشوبهای خیابانهای بارسلونا، زنان افسرده و دکادنت، و حتی خودش را همراه با دوستش روی یک دوچرخهی دونفره با چشمانی از حدقه بیرونزده برای طراحی کافهی خودش.
او میتوانست یک روز پرترهی پادشاه آلفونسو سیزدهم را نقاشی کند و روز بعد پوستر تبلیغاتی نوشیدنی «آنیس دل مونو» را طراحی کند؛ و هر دو به نمادهای سبک آرت نوو تبدیل شدند.
در نقاشیهای او جای نظم و کمالِ خستهکننده را طنز، نمایش، درام و زندگی واقعی و صادقانه گرفته است.
و البته او یک موزهی اصلی داشت جولیا پریره یک فروشندهی سادهی بلیت بختآزمایی که او را زمانی ملاقات کرد که جولیا ۱۵ ساله بود و کاساس ۳۷ سال داشت. او بعدها همسرش شد و در بیشمار نقاشی، پوستر و طراحیهای کاساس ظاهر شد؛ گاهی از پشت، گاهی با لبخندی رازآلود.
به لطف کاساس، این دختر ساده از میدان کاتالونیا تبدیل شد به یکی از شناختهشدهترین چهرههای زن در هنر مدرنیسم اروپایی.
وقتی به نقاشیهای او نگاه میکنی، انگار وارد شبهای بارسلونِ دههی ۱۹۰۰ میشوی؛ شبی پر از دود، بحث، موسیقی و نورهای درخشان
