uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

سَـطـرِخامـوش

سَـطـرِخامـوش

Відкрити в Telegram

کلمات، بقایای یک روحِ بی‌قرارند. هلـا:@heladvri ناشناس: @helhastambot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
995
Підписники
-424 години
-227 днів
-17330 днів
Архів дописів
ایمان اگر این است، من به تردیدِ خود پناه می‌برم.

photo content

زندگی در جایی که یک مشت نادان دور و برت باشند، سخت است؛ اما زندگی در جایی که قدرت دست همان نادان‌ها باشد، وحشتناک است. - آلبر کامو

من را با قهوه و قلمم تنها بگذارید بگذارید سکوت بنویسد و دودِ تلخ قهوه تنهایی‌ام را به یادم بیاورد هیچ‌کس حق ندارد بین من و کاغذ پای بگذارد فقط قلم و قهوه و این دلِ خسته کافی‌اند برای ماندن…

photo content

چه عظیم‌اند دردها، و چه حقیرند کلمات.

تهران_پادکست_ابتهاج_و_همایون_شجریان_وطاهر_قریشی_و_خسرو_شکیبایی.mp310.85 MB

خودم را گم کرده‌ام در جنگلی بی‌انتها که راه‌ها به بن‌بستِ سکوت می‌رسند و صداها پیش از من می‌میرند نه نوری نه نشانی نه بازگشتی ای آسمان، ای زمین، ای درختان کمک من خودم را گم کرده‌ام.

cropped_f9221ce1-8bee-48de-a431-e104a49877bc.mp36.82 KB

photo content

شب پرستاره می‌چرخد اما نه برای من ستاره‌ها می‌سوزند بی‌آنکه نوری به این دل برسد آسمان فریاد می‌زند با آبیِ دیوانه و پیچ‌خورده و من در گوشه‌ی بوم تماشاگرِ فروپاشیِ آرامِ خودم ماه می‌درخشد مثل وعده‌ای که هرگز نرسید درختان سیاه دست به دعا برداشته‌اند برای خدایی که پاسخ نمی‌دهد ون‌گوگ این شب را نقاشی نکرد زخم‌هایش را پخش کرد روی آسمانی که حتی ستاره‌هایش از تنهایی خبر دارند

امشب برای انسان بودن زیادی آسیب پذیرم؛ کاش درختی، تخته سنگی چیزی بودم.

شاید این دنیا جهنمِ دنیایی دیگر باشد.

sticker.webp0.20 KB

4_5832518326147881393.mp37.66 MB

photo content

شب روی شونه‌هام آوار شد ستاره‌ها استعفا دادن ماه، وصیتش رو نوشت و چراغِ رویا رو خوابوندن ساعت، پشتِ شیشه پوسید فردا توی تقویم گم شد هر آرزو، قبلِ تولد با دستِ تردید خفه شد من موندم و شهری بی‌پنجره با کوچه‌هایی رو به هیچ حتی دعا هم راهو بلد نیست وقتی خدا ساکت می‌ایستد