زادهِ خیال…
Відкрити в Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
267
Підписники
-1024 години
+47 днів
+1830 днів
Архів дописів
266
گاهی نفسهای عمیق هم آرامم نمیکند.
گاهی ساعتها قدم میزنم اما ذهنم از همان جایی که درد شروع شده حتی یک قدم هم جلو نمیرود گاهی کتابی را باز میکنم و چشمهایم از روی صدها کلمه میگذرند بیآنکه حتی یکی از آنها در دلم بنشیند. گاهی پنجره را باز میکنم به آسمان خیره میشوم، با خودم حرف میزنم، سکوت میکنم، دعا میکنم، گریه میکنم یا لبخند زدن را تمرین میکنم اما هیچکدام آرامم نمیکنند. انگار بعضی روزها غم از بیرون به آدم نمیرسد؛ از درونش جوانه میزند. آنقدر آرام و بیصدا که وقتی میفهمی تمامِ وجودت را گرفته است و سختترین بخشِ ماجرا اینجاست که دیگر نمیدانی برای آرام شدن باید از چه چیزی فرار کنی وقتی تمامِ آشوب درونِ خودت زندگی میکند.
#شاهدخت_دورگه
266
«تا جایی که بشود رنج را تقسیم کرد،
رنجِ تو رنج من هم هست.»
💌نامه آلبرکامو به ماریا کاسارس
266
Repost from حورآسا| در دل سماع🕊
"لأنك شديد الصبر، ظنوا أنك لا تشعر..."
از آنجا که طاقتی بسیار داری،
گمان بردند تو را احساسی نیست...
#نجیب_محفوظ
266
Repost from N/a
من را در بستان دفن کنید، هر چند تنها میبانم.
اما از گورستان میهراسم!
زیرا که در آنجا جماعتی از مردههاست که از اعمالشان جزء خالقم احدی خبر ندارد؛ بیم دارم!
#برین_بیک
266
Repost from N/a
آیا واژهی هست که فراتر از خستهی روح را تعریف کند؟
فکر نکنم چون وقتی خستهگی روح از مرزش گذر کند به آن لقب مرده را میدهند.
و من احساس شخصی را دارم که مرده هست!
جسماً متحرکام اما روحی در من وجود ندارد…
#برین_بیک
266
Repost from یغما 🦢🫧
اتفاقا هم درس بخوانید هم تلاش کنید ..
قبول دارم سخته ولی بی پولی ، بی سوادی و بی ارزش بودن خیلی سخت تره ):
266
تحصیلات عالی تو به چه دردی میخوره وقتی زباله ای که رو زمین انداختی را فردی بدون تحصیلات جمع می کند!
266
در اولین پناهی که فهمیده شوم تمامِ سکوتهایم به زبان خواهند آمد آنجا دیگر هیچ واژهای برای توضیحِ دردهایم لازم نخواهد بود چون بعضی آدمها پیش از آنکه حرفی بشنوند دل را میخوانند.!
#شاهدخت_دورگه
