زادهِ خیال…
Відкрити в Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
261
Підписники
-124 години
-137 днів
-230 днів
Архів дописів
260
هیچ چیز عجیب تر از فوران های ناگهانی خشم و تمرد نیست. در بیشترِ موارد ، فرد سالها تحمل میکند، تسلیم میشود، مجازاتهای بیرحمانه را میپذیرد، و ناگهان سر موضوعی بی اهمیت و جزئی و تقریبا سر هیچ و پوچ درهم میشکند . . .
260
انسان میتواند همزمان که دارد برای زندگی تلاش میکند و میجنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.
_داستایفسکی
260
روزها رفتند و من دیگر خود نمی دانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم...
•فروغ فرخزاد
260
"در سرم کسی فریاد میزند، دعوا میکند، ظرف میشکند، مویه میکند و موهایش را به چنگ گرفته است؛ اما در واقعیت تنها یک مجسمهی خاموشم که انسان بودن را مضحکه کرده است."
260
در غیاب آن کسی که دوستش داری،
یتیم میمانی حتی اگر تمام دنیا تو را در آغوش بگیرند
رمان عشق در سایه جنایت
260
Repost from زلال خاطرهها 🕊️
من غریبم،
جز حضرت جانان،
کسی یا چیزی را
مستحق خویش نمی بینم....
#شمس_تبریزی
#دلبر چشم سیاه
260
دلم میخواهد به همهى عقاید احترام بگذارم، ولی احترام به بعضی از آنها توهین به شعور خودم محسوب میشود. پس در بهترین حالت، تحملشان میکنم و هیچ نمیگویم.
260
Repost from { Roman } • { رمان }
رمان جدید زیبا و واقعی (🇦🇫 )
کانال رمان با افتخار تقدیم میکند برای شما عزیزان!
📚 نام: « #سوگ_در_سر_زمین_ممنوع »
✍️ نویسنده: #آوایگمنام
🗂 ترتیب کننده: “ #ارمغان “
📖 تعداد صفحات: 232
📍 کانال: رمان
@Roman_of_10
260
در پرتو روشنایت همه درخشاناند؛ ببین در غروبت کدام احدی برایت تابنده میباشد.
غالباً حصهیمان غروب است، و باید شخصی باشد که در زوالمان شهامت تابیدن را منفرد برای مان داشته باشد.
#بیک
260
ما در درک کردن غلو میکنیم، چهگونه؟
خیلی ساده؛ بسان این جمله «درکت میکنم».
در حال مستعد، انسانها از درک کردن عاجز اند؛ اِلا آنانیکه در همان درد گرفتار باشند دارای قوهی ادراک میباشند.
ولی اینکه همه با این جمله « درکت میکنم» پیشواز کننده میباشند؛ مضحک و مضحکهست!
از کدام دهر ما همه از زخم و زیلی یک جنگیم…
که این همه از درک کردن هم توانایم.
#بیک
260
نگران بودم خیلی زیاد به طرفم میدید و میخواست همراه صحبت کن. تا آرام شوم اما نمیتوانست میفهمید که نگرانی ام بیشتر از چیزی است که با چند کلمه آرام شوم بلاخره لب گشود و گفت به نظرت بهتر نیست از زمین و هر چه و هر کس که در آن است دل بکنی
گفتم مه وابسته به کسی نیستم تا بخواهم ازش دل بکنم
گفت میدانم منظورم ای است که دوای دردت و تنها کسی که میتواند درکت می کند و حرف هایت را بدون کدام قضاوت میشنود
