ناتموم؛
Відкрити в Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
241
Підписники
-324 години
-37 днів
-830 днів
Архів дописів
241
قبل ناهار، میگم الان گرسنمه، بذار ناهار بخورم بعد میرم پِی کارام. ناهار که میخورم به این نتیجه میرسم که الان سنگین شدم کی حال داره بلند شه و اینجوری کارهای عقب افتادم هیچوقت انجام نمیشن. :)
241
یه سگ ژرمن شپرد بدید به من لطفاً. من کنارم چنین موجود وفاداری رو میخوام.”وفادار” میفهمی؟ این آدمیزاد خیلی بیوفاس.
241
فکر کنم زود پیر شدم؛ آخه تو مغازههایی که صدای آهنگ تا ته زیاده هم دیگه علاقه ندارم برم. بابا اون صدای آهنگ عجیب و غریبت رو کم کن میخوایم دوتا لباس ببینیم و بریم.
241
یه سریها نسبت به یه چیزایی گارد دارن که خودشونم حتی نمیدونن چرا، فقط میخوان مقاومت کنن و اصلاً جالب نیست.
241
Repost from Pantea’s Dump🧺🐇
گاهی میل عجیبی به ناپدید شدن پیدا میکنم.
این که بدون خداحافظی برم. سوار اولین قطاری بشم که به جایی میره که حتی اسمش رو هم نشنیدم، و توی خیابونهاش مثل یه غریبه قدم بزنم.
توی کافههای کوچیکی بشینم که هیچکس اسمم رو نمیدونه. یه آپارتمان نقلی اجاره کنم که پنجرهش رو به یه خیابون شلوغ باز میشه، و عصرها فقط بشینم و رفتوآمد آدمها رو تماشا کنم.
یه زندگی بدون گذشته. بدون انتظار. بدون اینکه کسی سراغی از من بگیره.
فقط خودم باشم، و آرامش عجیب از نو شروع کردن، جایی که هیچ خاطرهای نتونه پیدام کنه.
241
هیچ جایی واسه تنفر از کسی ندارم.
یا دوستت دارم و بهم نزدیکی.
یا فرسنگها از من و زندگی شخصیم دوری.
241
یه پسر بچه رو آورده بودن واکسن بزنه جیغ میزد میگفت الان نزنید بذارید برم فکر کنم، بماند که یاد بچگیهای خودم افتادم که آمپول و سرم زدن برابری میکرد با وحشتناکترین اتفاق و قول و وعده وعیده جایزه هم قانعم نمیکرد ولی خب دلیل نمیشه الان که شش تا آمپول و یه سرم زدم جایزه نخوام😫
241
Repost from N/a
لطفا لطفا لطفا این یه بار رو از خیر چیز ترندی بگذرید و بیخیال نیلوفر آبی بشید .
اکوسیستم مرداب رو خراب نکنیم .
