uk
Feedback
دمــی اَزْ موتِ فرضي🫁

دمــی اَزْ موتِ فرضي🫁

Відкрити в Telegram

همچی روآله جز مغزم وی دختری از دیارِ شمآل با دمی عمیق برای زیستن…🕊️🫰🏼 آدمیزاد حتی از درون مرده باشه باز هم امید داره و میخنده🪂 📩 t.me/BluChtBot?start=61a7ad01b9ddaa898949 لینک ناشناس 🫂❤️

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
562
Підписники
+1624 години
+947 днів
+7130 день
Архів дописів
می‌ترسم راه بهتری وجود داشته باشه و من ندونم.
+1
می‌ترسم راه بهتری وجود داشته باشه و من ندونم.

Repost from The 23yr Lawyer
امروز از ۶صبح شروع شد.
+3
امروز از ۶صبح شروع شد.

Anyway Let's start 💪
Anyway Let's start 💪

‏مولانا: انسان چه چیزی را دیرتر از همه می‌فهمد؟ شمس: اینکه روزهای معمولی، همان روزهای خوشبختی بودند که گذشت.
‏مولانا: انسان چه چیزی را دیرتر از همه می‌فهمد؟ شمس: اینکه روزهای معمولی، همان روزهای خوشبختی بودند که گذشت.

چطوریه که بعضیا کِشِش بحث و جدال بیش از حد رو دارن؟

تا ابد عاشق ریمیل و ژل آبرو خواهم ماند.

sticker.webp0.09 KB

شکرت🌊

چطور با این همه فکر و خیال، هنوز تموم نشدم؟

هیچ‌وقت باورم نمی‌شه بابت موضوعی دستم رو سمت آسمون گرفتم که هیچ بنی‌بشری حتی رغبتِ خواستنش رو هم نداره

Repost from Aedan Aiden
این پست رو فور کن بذارمت تو فولدر..🎀 *اینجا جوین باش.

Repost from ASAĹ✨️🪽
اگه دنبال یه سالن مطالعه می‌گردی، یه منبع انگیزه می‌خوای که هر روز هلِت بده جلو، یا دلت می‌خواد بین یه جمع از آدمای واقعی درس بخونی و تنها نباشی؛ بزن روی لینک و بیا پیشمون. 📚🤍 اینجا قراره با هم درس بخونیم، با هم ادامه بدیم و روزایی که انگیزه نداریم، هوای همو داشته باشیم. 🫂✨ منتظرتم؛ بیا پیشمون🧚‍♂

Repost from Aedan Aiden
این پست رو فور کن بذارمت تو فولدر..🎀 *اینجا جوین باش.

sticker.webp0.05 KB

مگر می‌شود فرزندِ ارشدِ خانه باشی و مادرت دردَت را نداند؟ مگر می‌شود پدرت خمیدگیِ کمرت را نبیند؟ مگر می‌شود این مرد و زن، با فکرِ رفتنت، درد نکشند؟ مگر می‌شود شب‌ها بغضت را فرو بخوری و دلِ مادرت بی‌قرار نشود؟ مگر می‌شود سکوت کنی و پدرت از چشم‌هایت نخوانَد که چیزی درونت فرو ریخته؟ چه کسی گفته است پدر و مادر، دردِ فرزندشان را نمی‌فهمند؟ آن‌ها شاید چیزی نپرسند،شاید سکوت کنند،شاید حتی وانمود کنند همه‌چیز خوب است اما مگر می‌شود فرزندِ ارشدشان باشی و نفهمند پشت این غمِ نشسته در چشمانت،چقدر خستگی پنهان کرده‌ای؟

خیلی عجیبی، دختر. یک روز به رفتن می‌اندیشی، یک روز برای آینده‌ات می‌جنگی، یک روز سرشار از امید و انگیزه‌ای، یک روز تهی از آنی
خیلی عجیبی، دختر. یک روز به رفتن می‌اندیشی، یک روز برای آینده‌ات می‌جنگی، یک روز سرشار از امید و انگیزه‌ای، یک روز تهی از آنی یک روز بابت بداقبالی‌ات با خدای خود قهری، یک روز به حکمتش ایمان می‌آوری اصلاً بگو ببینم چند بار تکه‌های درونت را در آغوش کشیدی،بی‌آنکه حتی مادرت ببیند؟