تردید|مصور رحیمی
Відкрити в Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
224
Підписники
-224 години
-37 днів
-1230 днів
Архів дописів
چرا اینهمه شعر میخانی؟ تا طوری بگویم «دوستت دارم» که بیدرنگ باور کنی.
-استاد شاهین کلانتری
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
مینویسم، چراکه از مرگی که در کمین است میترسم.
منظور من فقط حس مرگ در پایان زندگی نیست بلکه ظواهر فریبندۀ مرگ است در هر گوشه و کنار، در خیابان، در خانه، در مدرسه، منظورم زندهبهگور کردن و کشتن استعدادهای بالقوه است.
|رَضوی عاشور|
#جمله_درمانی
Shahinkalantari.com
@shahinkalantari
قالبگیریتان مشکل دارد!
«مردمِما بیسواد اند» «مردها اینطور اند» «زنها آنطور اند» خودت کیستی؟ فکرت درون جعبهی کوچک پوسیده است! چشم باز کن.
هزاران اندیشه را در گونی «مردم» میریزی و حکم صادر میکنی؟ خودت کیستی؟ فکرت درون جعبهی تاریک پوسیده است، حال آن که میتوانست نپوسد. چشم باز کن.
بیشتر ببین. دنیا را فارغ از اندیشهی مقدس شدهی توست. نگاه کن! مقدسات در تنها الهیات نیست که تو گمان بری اگر بیدین بشوی حالا هرانچه اندیشیدهی درست خاهد بود. چشم باز کن که تو کافری غلط اندیشی. فکرت درون جعبهی کوچک پوسیده است، حال آن که خود گمان میکنی بهترین اندیشه را داری!
از کجا میدانم؟ از حرفهای باسمهی ات. از تظاهر به چیزی که نیستی، تو خودت نیستی. من خودت را دوست دارم انسان! من خطایی انسانی تو را دوست دارم! تو بینهایت میخاهی کاملن درست باشی. حالا چی فرقی با یک ماشین داری اگر کاملن درست باشی؟
#یادداشت_روزانه
ای مرد شرقی،
چرا فقط مجذوب چهره منی؟
چرا فقط سرمه چشمانم را میبینی
و عقلم را نمیبینی؟
من همچون زمین نیازمند رود گفتگویم
چرا فقط به دستبند طلای من نگاه میکنی؟
چرا هنوز در تو چیزی از شهریار باقی است؟
دوست من باش،
دوست من باش.
-سعاد الصباح
Repost from نوشتزار | گلی موعودی
جملههای ناب و به یاد ماندنی
«وقتی قلم بود همهی دلتنگیهای خود را بر سر او میریختم و آن گاه خود را سبک میدیدم. با قلم در دست، احساس کمبودی در زندگی نمیکردم. هیچ مقام و پایگاهی مرا نربوده است.
ولی اگر حسرتی میخورم، برای آن بود که چرا نمیتوانم آن چه را که در دل دارم، همهی آن را بر قلم آورم. این قلم اگر به من رضایت خاطر میداد برای آن بود که میخاستم آن را در راهی به کار اندازم که بوئی از انسانیت از آن شنیده شود.»
محمدعلی اسلامی ندوشن
کتاب شهرزاد قصهگو
https://t.me/golnesasher
ما به امید گرمایی تو
خورشید را ترک کرده بودیم
ماه را باور نکرده بودیم
روز را سحر نکرده بودیم
ما به امید تو
مردهایم
بهار در راه است
خانه را آب و جارو کردهایم
باقیات یک زن را
به دریا ریختهایم
به شاخه آویختهایم
به آتش کشدهایم
تو یک مرد را
با کدام روش
کشته بودی؟
#شعرگونه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
زن بودن و دوست داشتن و عاشق شدن کاری بسیار سخت است، در شرایطی که نمیدانی دقیقاً چه کسی لیاقت این همه را دارد.
هیفاء بیطار
#جمله_درمانی
@shahinkalantari
Repost from شعر زنانه
نیمهشبها
زنگ بزن!
چیزی بپرس
حرفی بزن
کاری کن
که من به دنیا
جواب پس بدهم
کاری کن
به گریه بیفتم
که گریه،
شفای دل است
کمی رعایت نکن
نیمهشبها
شماره بگیر
مرا بیدار کن
جهان را بیدار کن
چیستا یثربی
https://t.me/sherezananeh
Repost from تردید|مصور رحیمی
تو را زنانه میخواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقهی گندم
شیشهی عطر
حتی پاریس، زنانه است
و بیروت با تمامی زخم هایش، زنانه است
تو را سوگند به آنان که میخواهند شعر بسرایند
زن باش
تو را سوگند به آنان که میخواهند خدا را بشناسند
زن باش.
-نزار قبانی
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
کارگاه تازۀ شاهین کلانتری:
کار و زندگی در شرایط بحران
شرکت در این رویداد از طریق لینک زیر:
https://evnd.co/P1bXQ
امتیاز ویژه برای 20 نفر اول
