تردید|مصور رحیمی
Відкрити в Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
227
Підписники
-124 години
-47 днів
-1030 днів
Архів дописів
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
🤍 شبگرفته
آری،
گیرم که آسمانها عشق
-در شکل کهکشانهایی از اشک-
از پلکهای سرخِ زنی یا مردی
در مسیرِ تابوتت
بر خاکِ شبگرفته
فرو ریخته باشد.
تو مُرده خواهی ماند.
تا جادوان
تو مُرده خواهی ماند.
-اسماعیل خویی، در خوابی از همارهی هیچ، ص۳۶
#روزواژه
@shahinkalantari
نقدی بر دشمنان ملت
فیلم «دشمنان ملت» ساختهی مایکل مان را میتوان از چند جهت مورد بررسی قرار داد. نخست گذار از «جرم رمانتیک» به «نظم مدرن» و بعد عدم سیاهوسفیدسازیِ لوس یا همان ملودرام کلاسیک بعد هم دمبول دیمبولهای هالیوودی به جهت جذب بینندهای بیشتر و عدم ملالآوری برای مخاطب عام. -که به اعتقاد من وجود ندارد-
فیلم در ظاهر روایت آخرین روزهای جان دیلینجر –گانگستر طمطراق امریکایی- است. اما حرف مایکل مان فقط زندگینامهوار نیست. یکم بیشتر حرف دارد. در لایهای عمیقتر گویا، دربارهی تغییر ماهیت جرم و اسطورهسازی در جامعهی مدرن هم صحبت میکند.
در فیلم دیلینجر صرفن یک سارق بانک ساده نیست. شخصیت عمیقتری دارد. دیلینجر مایکل مان به شکل پارادوکسیکالی هم قانونشکن است و هم حامل نوعی اخلاق شخصی. – قهرمان ما دوست ندارد خشونت بیدلیل باشد. دوست ندارد آدمهای عادی هدف قرار بگیرند. قهرمان ما حتا با زنها هم مهربان است و دیالوگهای شیرینزبانانه دارد- همین ویژگیها باعث میشود او در نگاه مردم –حتا بینندهای فیلم- فقط یک مجرم نباشد، نوعی «قهرمان ضدسیستم» هم به نظر برسد. ولی همانطور که گفتیم؛ مایکل مان دنبال اسطورهسازی یک دزد نیست. فیلم بهتدریج این امکان را زیر سوال میبرد.
در فیلم صرفن یک قهرمان نداریم. مامور فدرال هم نوعی قهرمان است. (بعضیها شاید به این پدیده بگویند «ضدقهرمان» اما من همان اصطلاح قهرمان را به هردوی آنها به کار میبرم.)
فیلمساز او را در یک درگیری و تعقیب و گریز مسلحانه به ما معرفی میکند. قهرمان دوم ما آدمی است خون سرد. در نشان زنی مهارت دارد و دشمن فساد و جرم و جنایت است. اما کاملن سفید نیست. همانطور که دلینجر کاملن سیاه نیست.
مامور فدرال نمایندهی نوع جدیدی از قدرت است. قدرتی که دیگر فردی و محلی نیست بلکه ما با شکلگیری دولت مدرن امنیتی مواجهیم. دولتی که به جای قهرمانانسازی فردی به سیستمهای هماهنگ و تکنولوژی و اطلاعات تکیه دارد.
تقابل دو شخصیت در ظاهر شبیه جدال خیر و شر است اما در واقع برخوردی منطق فرد در برابر منطق سیستم است.
و اما دمبول دیمبولهای هالیوودی:
قهرمان بهگونه جسارتآمیزی مقابل آتش گلولهها میایستد و با مسلسل تامسون شروع به آتشریزی میکند. صدایی فیر تامسون عمدن زیاد شده است تا هیجان ایجاد کند. شیشهها میشکند. موترها گلوله میخورند و قهرمان همچنان به جنگ ادامه میدهد. اما قهرمان گلوله نمیخورد. یا میخورد اما زیاده تاثیری روی آن ندارد.
#تردید
اى سیزیف! گرچه قلبات سخت در جوشش و کار است لیک راه هنر بىپایان است و آدمى را مجال اندک
-شارل بودلر
معرفی فیلم
بنبست فیلمی به کارگردانی و نویسندگی پرویز صیاد که در سال ۱۳۵۶ ساخته شد. این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از آنتوان چخوف به نام «نقل از دفتر خاطرات یک دوشیزه» است. بن بست به تهیهکنندگی پرویز صیاد محصول تعاونی کانون سینماگران بوده است.
منبع
نگاه کن! باران تو را میخاهد
نمیدانم رویایی تو چیست. مثلن در این لحظه. در این هوای بارانی نمیدانم میخاهی کجا باشی، با کی باشی، یا اصلن در اتاقت باشی زیر کمپلکت و در آغوش خرسکت و کتاب محبوبت «بانو با سگ ملوس».
منتها میدانم، اگر من بودم، اگر تو بودی، کوچهای دروازیها جای بدی برای قرار ملاقات گذاشتن نبود. بعد هم قدم میزدیم و از مکتب فرازنهگان میپچیدیم به بلوار. بعد میرفتیم یک کافهای سیار گیر میکردیم و من وقتی قهوه میخوردی و وقتی لبهایت اندکی گرم میشدند، عکست را میگرفتم و چاپ میکردم برای دیوار اتاقم تا سالهای سال این تنها رویایی من باشد.
#تردید
Repost from پاتیل | باده علوی
اجرای «بوف کور» از صادق هدایت
در «مکتب تهران»
دوشنبه ۱۸ خرداد ساعت هشت شب
سه شنبه ۱۹ خرداد ساعت شیش عصر
بازیگران:
سهراب کیوانمرز
باده علوی
کارگردان:
سهراب کیوان مرز
طراح پوستر:
پرنیا آقاخانی
@parniaaghakhani
آدرس: کریمخان زند، عضدی جنوبی(آبان)، کوچه کیوان، پلاک هشت، مکتب تهران.
برای تهیه بلیط به این شماره در بله یا تلگرام پیام بدهید:
09961755707
#تئاتر #
#مکتب_تهران
#بوف_کور
@maktabetehranan
Repost from تردید|مصور رحیمی
چند گپ در مورد مارگریت دوراس
من عاشق دوراسم. جدی میگویم! نه به عنوان نویسده. نه به عنوان خالق رمانی که دوستش دارم. به عنوان زنی که عاشقش استم. از عکس ریشخندآمیز پشت جلد کتاب «گفتا که خراب اولی» نشر نیلوفر که بگذریم. انصافن دوراس، زنی زیبایی است.
در میان رمان و آن فیلمنامهی مشهور (هیروشیما، عشق من) ناخوداگاه به آن مردک چینی حسادت میکنم. البته من فینفسه آدم حسودی هستم و فقط در مورد خانم دوراس نیست که حسادت من گل میکند. اما در این مورد کار به لاتبازی و قمهکشی میرسد.
چند روز پیش خواب دیدم با یک قمهای دراز افتادهام دنبال یک مردک چینی. مردک چینی هم که میبیند من اعصاب ندارم فرار میکند و میگوید: آوهایو. در جریان تعقیب و گریز استراتیژیک کفشهای نازنازی مردک جا میماند و من با قمه به کفشهای خشروش میزنم. این کفشهای چینی هم به طرز عجیبی خوبند. قمه کند میشود اما دریغ از یک خط کوچک روی این کفشهای ظریف. بعد دلم به خودم کباب شد که چرا تا هنوز از این کفشها ندارم؟ نمیدانم چرا آدم در خواب باید دلش کباب شود. اما جدن از من کباب شد.
اسیر یک سبک شدن
به یک سبک نوشتن. مثلن مقاله را به یک سبک نوشتن. یادداشت روزانه را هم با همان یک سبک نوشتن و شعر را هم با همان یک سبک نوشتن. که رمان را هم با همان یک سبک نوشتن. دیالوگ را هم با همان یک سبک نوشتن و مونولوگ را هم با همان یک سبک نوشتن. متن را بسیار ملالآور میکند. چرا باید اسیر یک سبک بشویم حال آن که میتوانیم نشویم؟
#تردید
نویسنده کسی است که بهجای آدمهایی که میبینند و میفهمند اما نمیتوانند بنویسند، دست به نگارش میزند.
-آلبر کامو
عجلهای نداریم
در بسیار شدن مشترکین کانالمان شتاب نمیورزیم. عجلهای در کار نیست زیرا مسابقهای در کار نیست.
بگذار فرایندِ کار طبیعتوار بگذرد. بگذار همذوقانمان به واسطه خاندن مطالبی که میگذاریم ما را بجویند و اگر پسندیدند بمانند و اگر هم نه که راه رفتن همیشه است.
#تردید
هنگامی که از او پرسیدند:
«چرا همواره جامههای سیاه بر تن میکنی؟»
پاسخ داد: «من سوگوار زندگانیام هستم.»
-آنتوان چخوف
قلمت میخشکد اگر
قلمت میخشکد اگر فقط وقتهای که حوصله داشته باشی مینویسی. فقط وقتهای که انگیزه داشته باشی. فقط وقتهای که چیزی برای گفتن داشته باشی.
اگر انتظار بکشی که زمان و مکان فراهم شود و تو هم حال و حوصله داشته و حرفی هم برای گفتن وجود داشته باشد که بسیار قطور فلسفی و ملسفی باشد (اغلب در حد جمهوری افلاطون) و بعد شروع کنی به نوشتن؛ باید بیخیال نوشتن و نویسندگی شوی.
ویتگنشتاین میگوید: «من با قلم خود میاندیشم، سرم از دستم بیخبر است»
گاهی مفهوم از قبل وجود ندارد. مینویسی که مفهوم خلق کنی.
شروع کن به نوشتن. حتا همین حالا که این متن را میخانی. شروع کن.
#تردید
#تردید ستون اصلی نوشتههای کانال من است و من هرروز بهگونه پیوسته تلاش میورزم آن را بروزرسانی کنم.
#تردید نوشتههای من است.
زنی نمیگیرم که دیگ از پیشش بسوزد
«زنی میگیرم که دیگ از پیشش نسوزد.» این جمله بود که هاتوسکا لحظهی مرگ به من گفته بود.
حالا که سالها از مرگ او میگذرد نمیدانم چرا آخرین جملهای او را که اتفاقن جملهای زیبایی هم نیست، با خودم حفظ کردهام و مدام تکرار میکنم.
حتا وقتی ما گربهای تازهای استخدام کردیم، تا مامور کاویدن موشها باشد، باز من این جمله را با خودم حفظ کردم و حتا گاهی هم از دهن گربهای جدیدمان این را شنیدهام.
گربهای جدیدمان هاتوسکا نیست. یعنی هیچ شباهتی هم به هاتوسکا ندارند. هاتوسکا سفید بود و این سیاه است. هاتوسکا پشمی بود و این عضلاتی است. در نهایت، هاتوسکا هاتوسکا بود و این آقای چمبل است.
من خودم میدانم که این آقای چمبل هاتوسکا نیست. و در این هیچ شکی ندارم، اما مادرم گاهی او را با هاتوسکا اشتباه میگیرد و او را به نام مرده صدا میزند. آقای چمبل هم وقتی اسم هاتوسکا را میشنود میگوید: «من زنی نمیگیرم که دیگ از پیشش بسوزد.»
#تردید
معصومه خانم نوشته است:
وای به حال آن آدمهای درونگرا که در جمعهای شلوغ قرار میگیرند، همزمانی که باتریِ اجتماعی بودنشان ضرب در صفر میشود، و در همان لحظه بقیه فکر میکنند یا مغروریم، یا خجالتی هستیم، یا اصلاً حرف زدن بلد نیستیم...
📎ادامهای مطلب در لینک زیر:
https://t.me/Masoma1389/72
Repost from تردید|مصور رحیمی
ابتدا معشوقتان شما را ترک میکند
و سپس خوابتان
و بعد نه معشوق به شما باز میگردد
نه خواب…
-جمال ثریا
آدمیان که به شکلی غیر قابل اجتناب دیوانهاند برای این که دیوانه خوانده نشوند میبایست تعریف دیوانه کنندهای از دیوانگی ارائه دهند.
-پاسکال، سعادت بشری، ص ۸۱
