تردید|مصور رحیمی
Відкрити в Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
227
Підписники
+124 години
-47 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
برای چی مینویسی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مصور رحیمی
#تردید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر برای شخصی مینویسی، او روزی دیگر متنهای تو را دوست نخاهد داشت.
اگر برای محبوبیت مینویسی، روزی دیگر محبوب نخاهی بود.
اگر برای پول مینویسی، برای نوشتههایت کسی پول نمیدهد.
اگر برای مخاطب مینویسی، نمیدانی میان ۲۰۰ نفر ذوق کدامیکی را برگزینی.
من فقط برای خودم مینویسم. من فقط برای نوشتن مینویسم. ذوق خودم را اولویت میگذارم و کسانی که با من احساس همذوقی میکنند، من را دوست خاهند داشت.
تواناییهای ادبی و استعداد برای یک نویسنده کافی نیست. او باید اعتماد به نفسی توصیفناپذیر داشته باشد. آمادگی با سر به دیوار برخورد کردن و نیز ایمان داشتن به اینکه آن را میشکند و از پیش رو برمیدارد.
-میخائیل وللر
زندگينامه شهرنوش پارسی پور جذاب تر از سرگذشت ديگر نويسندگان ايرانی است. يک سر نترس، يک روحيه پيکارجو، و يک شهامت بی اندازه زندگی او را پر ماجرا، تلخ و در عين حال جذاب کرده است.
منبع
در قسمت اول رادیو نبشته گوش می کنید به:
.
مصاحبه ی آرش دبستانی با شهرنوش پارسی پور
.
مصاحبه ی آرش دبستانی و علی مسعودینیا
درباره ی نقد آثار و زندگی شهرنوش پارسیپور
.
معرفی فائزه بهارلو در بخش قلم نو
.
موسیقی استفاده شده در این اپیزود:
Ravan | روان - Behrang Baghaie
لینک
اندر آداب پختن بامیه
اگر یک سرِ چاشت دلتان شلوقپلوق کرد، سریع نروید مکرونی بپزید. مکرونی عشق است، اما همهروز که نمیشود. نه دیگر.
در این لحظات اضطراری، یکی از گزینههای بسیار مفید و بسیار لذیذ، که سریعپز هم است، بامیه است. کافی است چپنتان را بپوشید یا دستمالتان را سرِ گردن بیندازید و تا سرِ کوچه بروید. (این روزها فصلش است و در همهجا فراوان یافت میشود.)
در کل دو نوع بامیه در شهر پیدا میشود؛ یکی بامیهٔ وطنی که نرم است و کوچک. دیگری بامیهٔ خارجی که بزرگ و چوبگین است. یادتان باشد که بامیهٔ خارجی نسبت به وطنی ارزانتر است. (که بامیهٔ خارجیِ چوبدار را بهجای بامیهٔ وطنی در خوردتان ندهند.)
بامیه را که خریدید، یک کیلو رومی وطنی هم در کنارش بگیرید؛ که بیرومی نمیشود. (منظورم سناتورهای رومی نیست!)
وقتی بامیه را ریزه میکردید، به شکل کلیشهای آن را دو یا سه قسمت نکنید. دیگر کی حوصله دارد آن تکههای بزرگ بامیه را هضم کند؟ هر بامیه را به پنج یا شش قسمت ریزه کنید تا خوردنش راحتتر شود.
چارپنج رومی را -باز هم میگویم، منظورم سناتورهای رومی نیست- به هر شکلی که دوست دارید ریزه کنید. زیاد مهم نیست بزرگ باشد یا کوچک. بالاخره قرار است لعاب شود.
قابلمه را سرِ گاز بگذارید و یکی دو قاشق روغن بریزید داخلش. شعله را روشن کنید و بگذارید روغن داغ شود. بعدش هم رومی را اضافه کنید و همانطور که گفتیم، تا لعاب شدن رومی صبر کنید.
بعد بامیههای ریزشده را داخل قابلمه بریزید و تا جایی آب اضافه کنید که روی بامیهها را بپوشاند. حالا وقت ادویه مدویه و چدویه است. هرچه ادویهٔ هندیمندی دارید و میدانید خوشمزه است، بیندازید داخلش. یکی دو مرچ سبز هم همینطور.
و البته نمک را فراموش نکنید. اگر نمک نزنید، بعد از نیم ساعت زحمت کشیدن، حاصل کار چیزی خواهد شد که نه بامیه است و نه غذای قابل دفاع در محکمهٔ ذائقه. پس به اندازهٔ لازم نمک اضافه کنید تا آبروی آشپزیتان محفوظ بماند.
سرپوش را بگذارید و بگذارید حدود نیم ساعت خوب بپزد.
بعد از آن، اگر همهچیز درست پیش رفته باشد، غذایی خواهید داشت که هم سریع آماده شده، هم خوشمزه است و هم ثابت میکند که در مواقع بحرانی، همیشه لازم نیست به دامان مکرونی پناه ببرید.
#تردید
تو تنها توانایی کنترل ذهن خودت را داری و نه آنچه که در بیرون اتفاق میافتد
-مارکوس آئورلیوس
چه عذرِ بختِ خود گویم؟ که آن عیّار شهرآشوب
به تلخی کُشت حافظ را و شِکَّر در دهان دارد
-حافظ
بچهگی نکن
با قضایا احساساتی برخورد نکن. همه حق دارند حرف بزنند، حتا اگر خلاف تو و میل تو باشد.
همه حق دارند حرف بزنند و این به معنی توهین به تو. به اندیشهای تو. به فهم تو. به کار تو. نیست.
#تردید
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
🦋
«واقعاً چه لذتی دارد تنهاماندن و دوشها را از بار مسئولیتهای مختلف رهاکردن و سروصدانشنیدن و مصاحبتهای ناجور را تحملنکردن! حتی در این گوشهی خانه که ضلع غربیاش را شهرداری مزبله کرده و پر از مگس و کثافت شدهایم.»
-جلال آلاحمد، یادداشتهای روزانه (جلد دوم)، ص۲۴۹
🍂 برای نوشتن گزارش نیک امروز روی پیوند زیر کلیک کنید:
⬇️
shahinkalantari.com/gozaresh-33/
چشمهآسا، از ستیغ کوه تا دامان دشت
عشق ما هم، قطرهقطره، آمد، رفت و، گذشت
-هوشنگ صهبا
یکی از رمانهای من، یک شب که خوابم نمیبرد در اتاقی در هتلی در پاریس شروع شد.
-نورمن میلر
