نَطنز
Відкрити в Telegram
هرچی سلیقمون باشه توشه.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
239
Підписники
+124 години
+17 днів
+130 днів
Архів дописів
239
اهنگی ک روز مرگم بعد از رفتن همه میتونم درونِ مغزه مُردم پلیِش کنم و از تنهایی خودم و عدم تعلق به چیز هایی که متعلق به من بوده زار بزنم
239
Repost from نامینیست.
نامه را باز نکرد؛ فقط آن را کنار دستش گذاشت و دکمهی پخش را زد. صدای اینبیکلام طوری در اتاق پیچید که انگار کسی داشت از پشت پنجره با انگشت به شیشه میزد. چشمانش را بست، به خاطراتی فکر میکرد که زیر خاکستر زمان دفن شدهاند، و دوباره گر گرفتند. گویا موسیقی، بیآنکه حرفی بزند، راز چندساله را برملا کرد..
