OLĒKA
Відкрити в Telegram
🕰️Few memorable days... 🎞️All the photos were taken by me :) 🪧Message➽ @ohleekuhbot 📷My Photography Channel➽ @Ozyouree 📽️Pinterest➽https://pin.it/6AXd15bNl 🎥Instagram➽https://www.instagram.com/ohleekuh?igsh=MXRqMHAyNnllcDB4NA==
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
223
Підписники
-124 години
-67 днів
-1930 днів
Архів дописів
223
آخرای دی یا بهمن بود که وصیت نامه نوشتم
چون فکر میکردم بهار رو نبینم
چون هر بار که پام رو از در خونه بیرون میذاشتم، ممکن بود دیگه برنگردم خونه، نه که نخوام برگردم، ممکن بود دیگه نذارن برگردم، آدمای خونه نه، آدم بدا
برات نوشتم تا همیشه دوستت دارم
خواستم بهت بگم
نشد
یک روز خودت زنگ زدی
و خواستم بهت بگم
نشد
گوشی رو قطع کردم
و نشد
خواستم حرف بزنم
نشد
خواستم باز هم باشم کنارت
نشد
نشد و تو فکر کردی که چی؟ که تو آدم بدهای؟
نه
ولی کاش اون روزها همون آدم بدا، من رو هم میبردن.
که نشه که بت نگم چقدر هنوز دوستت دارم.
223
چشمای درشت و وحشی دیروز از بس دود و خواب و مسکن و شکنجه رو تحمل کردن و دم نزدن امروز شدن یه حفره ی تنگ و تاریک سیاه چال
223
Repost from Annamorphin
«تمام تنم خسته است، گردن، شانه و دستها. خوابم میآید. سرم از همهجا خستهتر است. سرم مملو از خستگی است، مثل توپ پُربادی که حتی برای یک سوراخ هم جایی نداشته باشد.»
مسافرنامه|شاهرخ مسکوب
223
اما اگر روزی حس کردی تنها موندی، حس کردی کسی دوست نداره، حس کردی باختی، حس کردی کمکی از من برمیاد یا فقط دلت تنگ شد اگر هیچ کس نبود بازم من هستم
