OLĒKA
Відкрити в Telegram
🕰️Few memorable days... 🎞️All the photos were taken by me :) 🪧Message➽ @ohleekuhbot 📷My Photography Channel➽ @Ozyouree 📽️Pinterest➽https://pin.it/6AXd15bNl 🎥Instagram➽https://www.instagram.com/ohleekuh?igsh=MXRqMHAyNnllcDB4NA==
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
223
Підписники
-124 години
-67 днів
-1930 днів
Архів дописів
223
Repost from Club of thinking
دوست دارم منفجر شوم، جاری شوم و ذرهذره شوم تا غبار، فروپاشی من شاهکارم خواهد بود. دوست دارم در جهان ذوب شوم و جهان نیز لذتآلود در من ذوب شود، این چنین در هذیانمان رویایی آخرالزمانی، غریب و عظیم همچون تمام مکاشفههای سپیدهدمان، پدید آید. بگذار این رویا شکوهی رازآلود و سایههایی پیروزمند به بار آورد، بگذار تا حریقی فراگیر جهان را ببلعد و شعلههایش شعفی سحرگاهی، به پیچیدگی مرگ و مسحورکنندگی نیستی، پدید آورد. تغزل ففط از طریق هذیان به شکل غایی خود میرسد. تغزل محض، تغزل آخرین دم است. در تغزل محض، بیان، تبدیل به واقعیت میشود و دیگر تجسمی ناقص، جزئی و ناروشن نیست...
بر قلههای ناامیدی امیل چوران ترجمه سپیده کوتی
223
Repost from N/a
“An eye for an eye, a tooth for a tooth. Just between you and me, I think the order stinks. What the hell good is it going to do to kill these guys? We don’t have any planes left, we don’t have any warships, our best troops are dead. Just the other day some kind of special new bomb wiped out the whole city of Hiroshima in a split second. Either we’re going to be swept out of Manchuria or we’ll all be killed, and China will belong to the Chinese again. We’ve already killed a lot of Chinese, and adding a few bodies to the count isn’t going to make any difference.
223
اگر قرار هست روزی این داستان رو بخونید
این پیام رو نخونید
ممکنه اسپویل بشید
اما توصیف و نقطه نظر قابل تأملی بود
223
میزان خونسردیشون موقع اون جنایت ها برام جالب بود. انگار نویسنده نخواسته کاملا از خوی انسانی عاری شون کنه ولی اجازه هم نمیده ما اونهارو از نوع انسان ببینیم. شاید کل داستان یه جور نمایش قدرت از طرف سرنوشت بوده. نمیدونم.
ولی آره زندگی ما پره از این نمایش ها. و ما هم شاید از ترس، خوی انسانیمون داره کمرنگ تر میشه. مثل همون سربازهایی که رنگ از صورتشون رفته بود ولی اختیاری نداشتن.
223
با هر توصیف دهشتناک از جان دادن، یاد ۱۸ و ۱۹ دی افتادم، از بچه ها که گفت یاد بچههای مدرسه که تو بمباران پر پر شدن افتادم و با سربازها یاد ۲۰۰ تا سربازی افتادم که هیچوقت به خونه برنگشتن و با اعدام ها یاد اعدام های اخیر و با توصیف اقیانوس یاد دایی دوستم افتادم که تو کشتی و دریا گم شده و هنوز هیچ خبری ازش نیست...
و آری
راه های زیادی برای مردن در این سرزمین بوده و هست...
