Ez û Ez
Відкрити в Telegram
سوای خونِ دلت، در سبو چه میبینی؟
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
270
Підписники
+124 години
+17 днів
+1230 днів
Архів дописів
270
بیداریام چه دانی؟ ای خفتهای که شبها
نَنْشَستهای به حسرت، نشمردهای ستاره
- فروغی بسطامی
270
«آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند»
آدم یهو به خودش میاد میبینه همونی شده که همیشه میگفت من هیچوقت اینطوری نمیشم.
دنیا، سرنوشت یا هرچیزی که اسمش رو بذاریم، از جاهایی آدمی رو گذر میده که نه فکرِ پا گذاشتن توی اون مسیر رو میکنه و نه فکر به تواناییِ دراومدن ازش. خیلی وقتها خیال میکنیم که انتخاب دست خودمونه اما مسیر از جای دیگری به آرومی عوض شده و تنها نقطهی عیان شدن این موضوع چیزی جز گذر زمان و به خودت اومدن در ورطهای که نه با پای خودت اومدی توش و نه راه بیرون اومدن ازش رو بلدی؛ نیست.
- مصرع از شهریار.
270
در غمت گَر جان به دشوارى دَهَم معذور دار
زآنكه دل تنگ است، آسان بر نمىآيد نفس
- هلالى جغتایی
270
- بعدها فهميدم، خاطراتم به سپيدى برفى بود كه در کوچهها مىباريد.
- نام من سرخ؛ اورهان پاموک، برگردانِ تهمينه زاردشت.
270
ما که باشیم، که ما را دهد آغوش تو دست؟ با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم - هلالی جغتایی. - پاییز ۰۴، مشهد.
