«یک قاب رنگی»
Відкрити в Telegram
https://t.me/HarfChatBot?start=9c7b491acce3 ناشناس صحبت میکنیم🤍 تکست و موزیک🩷
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
577
Підписники
-124 години
-87 днів
-1930 днів
Архів дописів
یه مرحله از زندگی هست که یه مدت طولانی دلت نمیخواد وارد رابطه بشی.
نه اینکه دورت آدم نباشه یا کسی نخوادت، نه اینکه وقتت پُر باشه.
کلا نیاز به وجود هیچکس تو زندگیت نداری، هیچ تمایلی، هیچ حس منحصربفرد و خاصی به هیچ آدمی نداری که جذبت کنه.
این دوره اسمش «خودشناسیه»...
براتون کسی رو آرزو میکنم که:
حامی باشه.
کسی که بتونید بدون ترس از قضاوت همه چیز رو براش تعریف کنید.
کسی که هیچوقت بهتون حس ناکافی بودن نده.
کسی که جوری نگاهتون کنه انگار خوشگلترین موجود دنیایید.
کسی که روزای خوب و بد همیشه پیشتون باشه.
کسی که پناهگاه باشه، کسی که وقتی دنیا آوار میشه رو سرتون بگید خداروشکر که دارمش.
کسی که اگه کار اشتباهی کنید،
اولین نفر به اون زنگ بزنید.
کسی که بودنش بیارزه به نبودن همه.
میدونی بزرگترین باگ من چیه؟ اینکه من هیچوقت به کسی الکی اهمیت نمیدم. اگر به کسی اهمیت میدم، واقعا از تهِ قلبمه.
آدم خوب به پستتون خورد نگهش دارید؛
رفاقت کنید،شراکت، رابطه،ازدواج،خلاصه یکاری کنید.
آدم خوب خیلی کم پیدا میشه...
تو لیاقتش رو داری که یه نفر
با افتخار جوری بهت نگاه کنه که انگار
همهی موفقیت زندگیش هستی…
آدم وقتی در ضعیفترین و آسیبپذیرترین حالتشه نیاز داره بدونه تو این دنیا کَسوکار داره و تنها نیست. اوننقطه دقیقا همونجاست که اطرافیانمون میتونن بهمون نشون بدن کجای قصهما هستن. اونجاست که روابط ما با آدمهای دوروبرمون یا اوج میگیره یا کمرنگ میشه.
اسکار مزخرف ترین حسو میشه به زمانی داد، که هم از تهِ دلت یکیو دوست داری و هم از چشمت افتاده…
