گرگےدر دادگاه خدا.
Відкрити в Telegram
304
Підписники
+1224 години
+267 днів
+1830 днів
Архів дописів
Repost from beautiful night🖤
زِ دادارِ جان و خرد یاد کرد
قلم برگرفت و سخن ساز کرد
روژیاره، گرگی که دل در جهان
به اندیشه بسپرد، نه بیم و گمان
به دفتر نویسد زِ هر ماجرا
زِ شبهای خاموش و فکرِ خدا
چو روزی گذر کرد بر آستان
به دیوانِ اسرارِ آن آسمان
بدو گفت قاضی: «چه داری به بر؟»
بگفتا: «هزاران سخن، یک قلم!»
چو دیدند دفتر، بگفتند: «بس!»
بخندید و گفتا: «هنوز است و بس!»
https://t.me/wolfyoji
Repost from پَناهگاهِنَقاشِخیابانِبِیکِر.
🎞 : اگه توی چنلتون دربارهی فیلموسریال، کتاب، پلیلیست، روزمرگی، هنر، نوشته یا علایقتون میذارید، این پیامو فوروارد کنین تا توی فولدر بذارمتون و همدیگه رو پیدا کنیم.💘
Limit: تا زمانی که خط بخوره.
میدونید، من با پیشرفت تکنولوژی هیچ مشکلی ندارم؛ اتفاقاً از خیلی چیزهای مدرن لذت میبرم فقط دلم میخواد مدرن شدن، به معنی مصنوعی و بیروح شدن نباشه، اینکه یه خونه یا ماشین کاملا بیروح بشه یا اینکه اهنگ یا تبلیغ تلویزیونی رو بدی Ai درست کنه واقعا ترسناکه.
وقتی میپرسم "چه خبر؟" میخوام از روزت یا خودت برام بگی وگرنه که سلامتی و زهرمار.
گاهی گمان میکنم که در میان پردههای نمایشنامهی بیمار روسی گرفتار گشتهام؛ نمایشی که هیچ نویسندهای همت نکرد تا فرجامی برای آن بنگارد و تمامی بازیگرانش، مردگانی متحرکاند که در نقش زندگان، تظاهر مینمایند.
گاهی گمان میکنم که در میان پردههای نمایشنامهی بیمار روسی گرفتار گشتهام؛ نمایشی که هیچ نویسندهای همت نکرد تا فرجامی برای آن بنگارد و تمامی بازیگرانش، مردگانی متحرکاند که در نقش زندگان، تظاهر مینمایند.
Repost from N/a
Forward this message and mention your favorite song, so I'll tell you from a phenomenological perspective, why you liked this song.
Limit, until I cross it. No need to be join for challenge. Be patient it might take some time.
