امیر نوشت :)
Відкрити в Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Показати більшеІран141 579Категорія не вказана
269
Підписники
-124 години
+17 днів
+330 днів
Архів дописів
269
دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری است
خواب می بینم تو را،تعبیر چیز دیگری است
.
در خیابان بار ها می بینمت، از راه دور
پیشتر می آیم و تصویر چیز دیگری است
.
کوه بودم، دوریت کاه از وجودم ساخته
در قفس افتادن یک شیر چیز دیگری است
.
عاشقی طعم خوشی دارد ولی دور از فراق
با جدایی بی گمان تاثیر چیز دیگری است
.
حرف بسیار است اما فرق دارد شعر من
شرح حال یک جوان پیر چیز دیگری است
#فرزاد_نظافتی
#برنامهناشناسپلاس
269
گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنند
حیف باشد غم که مشق تازهکارانش کنند
تازه راضی کردهام دل را به دینداری ولی
بیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کنند
ساختن با خانۀ فرسودۀ دل بهتر است
گر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند
گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده است
میزند بر میله سر وقتی هراسانش کنند
عشق را آموزگار زهد منکر شد، چه شد؟
بر ملاتر میشود رازی که کتمانش کنند
بستن میخانه از هر خانهای میخانه ساخت
میتراود نور چون در شیشه پنهانش کنند
بادها هرگز نمیفهمند گیسوی رها
دلرباتر میشود وقتی پریشانش کنند
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
در حساب روز محشر کاش جبرانش کنند
#فاضل_نظری
269
یه چیز دیگه هم خواستم اضافه کنم
اتفاقاً هرچی معدل به ۲۰ نزدیکتر، یعنی اون آدم برده درس و نمره است و احتمالا تمام وقتش صرف درس خوندن میشه. این افراد لزوما توی کارشون موفق نیستن.
علاوه بر اون وقتی نمرات همه درسهای یک شخص در یک محدوده و بالاتر از یک حدی باشه، یعنی اون فرد دقیقا نمیدونه چی میخواد. صرفا درس میخونه که بهترین نمره ها رو بیاره و بعد بر اساس محبوبیت بهترین رزیدنتی رو بره و بعد تو آزمون بورد رتبه خوبی بیاره و این چرخه هی ادامه پیدا میکنه. ممکنه یه جایی متوجه بشه این اون چیزی نیست که دلش میخواست و فقط از جریان تبعیت کرده؛ جریانی که موفقیت یک دانشجو رو بر اساس نمره/رتبه/معدل و ... میسنجه.
#برنامهناشناسپلاس
269
احسنت.
دقیقا همین صحبتها رو استاد ژاله آموزگار انجام میده ولی خب آدم گاهی وقتا دوست داره یکم غُر بزنه تا خالی بشه
269
سلام، وقتی این سوالو پرسیدین متنو چک کردم و خودمم اینجوری بودم که مخالفم (البته دیسلایک نذاشتم).
علت؟ ما برای خودمون و لذت بردن خودمون کتاب میخونیم یا فیلم میبینیم نه اینکه بقیه چه فکری میکنن یا اهمیت میدن یا نه . از طرف دیگه حتی اگر جزئیات بسیار دقیقی از اون فیلم یا کتاب توی ذهنمون نمونه اما به هر حال ردش میمونه و مهمتر از اون ردِ باقیمونده اونجاست که همه اینا یه جوری جهانبینی ایجاد میکنه. اتفاقا وقتی مطالعه از یه میزانی بیشتر میشه اثرات خودشو میذاره.
نیوتن یه جایی میگه " اگر من بیشتر از دیگران دیده ام، به خاطر این است که بر شانه های غول ها ایستادهام."
توانایی ما در نوشتن و استفاده از کلمات، در صحبتکردن، در زندگی روزمره و کارامون و رفتارهامون همگی میتونن از این کتابها تاثیر بگیرن بدون اینه متوجهش باشیم. پس بیهوده نیست :)
ببینید چی حال شما رو خوب میکنه....
#برنامهناشناسپلاس
269
دریغ میکنی از من نگاه را حتّی
و نیز زمزمهٔ گاهگاه را حتّی
من و تو ره به ثوابی نمیبریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتّی؟
تو اشتباه بزرگ منی، ببخشایم
به دیده میکشم این اشتباه را حتّی
به من که سبزپرستم چه گفت چشمانت؟
که دوست دارم بخت سیاه را حتّی
به دیدن تو چنان خیرهام که نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتّی
اگر چه تشنهٔ بوسیدن توام ای چشم!
بخواه، میکُشم این بوسهخواه را حتّی
بیا تلالؤ شعرم بر آبها امشب
تراش میدهد الماس ماه را حتّی
#محمدعلی_بهمنی
269
میدانید، داشتم به چه فکر میکردم...
این همه فیلم دیدم، این همه رمان خواندم، این همه با جزئیات به ذرهذره هر سکانس سریال دقت کردم، این همه نوشتم و پاک کردم...
در آخر، برای چه کسی مهم بود آلن دوباتن و آگاتا کریستی خواندهای یا نه؟ اصلاً چه فایده که میدانی «تایتانیک» اسکار ۹۷ بود یا ۹۴؟ اصلاً کسی برایش مهم نیست تو چه خواندهای...
دردناکترش آنجاست؛ از این همه رمانی که خواندهام، جز چند اسم، چیزی به خاطر ندارم. اصلاً به دیگران چه که تو چقدر عمرت را در خواندن شعر و داستان تلف کردهای...
آخرش، هیچ در پی هیچ.
انگار انتهای کار، برای آدمها فقط مهم بود تعداد صفر حسابم چند تاست؛ باز آدمحسابیترهایشان، برایشان مهم بود چقدر معدلم به ۲۰ نزدیکتر است.
نصیحت روز فقط به فکر پول درآوردن باشید🙏
دانشجو بودید فقط درس بخوانید و پول کار کنید.
269
دو بیت بالا را که خواندم نمیدانم چرا یاد مرگ پلنگ افتادم،
مرگ پلنگ یک فیلم قدیمی است
احتمالا برای نسل ما حوصله سر بر است.
فرامرز قریبیان نقش اول فیلم کربلایی زال (کل زال) است که در پیرانه سر به هنگام کوچ ایل بختیاری تصمیم میگیرد در غاری منتظر بازگشت ایل بماند. او برای پیرزنی به نام دالو سنگین ماه، که قصد خودکشی دارد، به بازگویی دلاوریهای خود در جوانی میپردازد...
کَل دال تعریف میکند چگونه عاشق دختر خان شده و چگونه برای داشتنش یک دشت را به خاک خون میکشد...
در ما بین این داستانسراییها پیرزن متوجه میشود کل زال همان عشق دوران جوانی است، کل زال حال زن و فرزند دارد،
ولی دالو پیر دختری است که عمرش در حسرت آمدن دوباره کل زال گذاشته.
در آخر وقتی ایل بازمیگردد با جسد کربلایی زال رو به رو میشوند...
269
تفنگ دسته نقره م را فروختم
برای وی قبای ترمه دوختم
فرستادم، برایم پس فرستاد
تفنگ دسته نقره م؛ داد و بیداد
