سایهای رَوشن
Відкрити в Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
261
Підписники
-124 години
+67 днів
+2930 день
Архів дописів
Repost from گلبرگ های قلم
گفت: زخمهایت را نشانم بده اما چرا؟
به آرامی گفت: تا بدانم چند بار به من نیاز داشتی و من کنارت نبودم.🩹
@Gulbarghygalam
Repost from گلبرگ های قلم
روزهایی که نباید بی تو میگذشت، بی تو گذشت.
شب هایی که نباید با خیالت میگذشت، با خیالت گذشت.
دیگر آمدنت مرا زنده نمیکند، نیا.🖤
@Gulbarghygalam
Repost from گلبرگ های قلم
آوار آرامم
من روی شانه ای جوانی
خزان که بگذرد،
بهار، بهار نباشد!
کسی هست که بگوید: از آن منی؟
#الناز_عاصی
@gulbarghygalam
شب گذشته و آنچه که باقی مانده، برای آنهایی که همواره طرح لبخندی بر قلب و روح دیگران میگذارند بخیر.
ترجیح میدهم لکهای تاریک بر روی بوم نقاشی باشم تا اینکه با ظاهری دروغین در نمای سفید قرار نگیرم.
سلام بر عصر غمگین،
عصری که چیزی را بیان نمیکند
و به تنهایی میتواند
آدم را در رنجها فرو ببرد.
من قصهای کوتاه هستم، اما عزیزم، اگر میخواهی پس از خواندن داستانم در آن تغییری بیاوری، پس بهتر است مرا نخوانی و بروی.
هرچند هر کاری که کنیم، به سالهای دورتر از امروز هم برویم و ارتباط خود را با انسانها کمتر کنیم، باز هم در نیمه شبی، شخصی دریچه ذهنت را باز میکند؛ مانند سوهان، به جان خاطرههایی که غبار لای آن را پوشانده، میافتد. سپس به یاد میآوری خاطراتی را که مدتها بود فراموششان کرده بودی. زخم عمیقی که هربار دست روی آن میگذاری، کمبود یک چیزی را در وجودت احساس میکنی کمبود یک فراموشی، یک فراموشی بسیار عمیق.
دچار دو حس مختلف شده بودم و بیشتر شبیه به ابری میماندم، که نه میبارید و نه از جلوی آفتاب عبور میکرد.
