ar
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

الذهاب إلى القناة على Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
261
المشتركون
-124 ساعات
+67 أيام
+2930 أيام
أرشيف المشاركات
حس می‌کنم درونم هزار نفر وجود دارد و هر یک از آن‌ها به طور جداگانه‌ای غمگین هستند.

بعضی چیزها آنقدر که ترسناک جلوه می‌کنند، نیستند.

هر که دارد طبع آزردن ما بسم‌الله.

گفت: زخم‌هایت را نشانم بده اما چرا؟ به آرامی گفت: تا بدانم چند بار به من نیاز داشتی و من کنارت نبودم.🩹 ‌@Gulbarghygalam

روزهایی که نباید بی تو می‌گذشت، بی تو گذشت. شب هایی که نباید با خیالت می‌گذشت، با خیالت گذشت. دیگر آمدنت مرا زنده نمی‌کند، نیا.🖤 ‌ @Gulbarghygalam

آوار آرامم من روی شانه ای جوانی خزان که بگذرد، بهار، بهار نباشد! کسی هست که بگوید: از آن منی؟ #الناز_عاصی @gulbarghygalam

؛
؛

شب گذشته و آنچه که باقی مانده، برای آن‌هایی که همواره طرح لبخندی بر قلب و روح دیگران می‌گذارند بخیر.

یک حسی هم وجود دارد به نام خوشحالی غمگین که امشب من گرفتار همان حال هستم.

ترجیح می‌دهم لکه‌ای تاریک بر روی بوم نقاشی باشم تا اینکه با ظاهری دروغین در نمای سفید قرار نگیرم.

ندانستن می‌ارزد به رنج دانستن.

سلام بر عصر غمگین،  عصری که چیزی را بیان نمی‌کند  و به تنهایی می‌تواند  آدم را در رنج‌ها فرو ببرد.

در حال خواندن ربه‌کا هستم و این کتاب واقعاً شگفت‌انگیز است.

من قصه‌ای کوتاه هستم، اما عزیزم، اگر می‌خواهی پس از خواندن داستانم در آن تغییری بیاوری، پس بهتر است مرا نخوانی و بروی.

sticker.webp0.16 KB

لطف کنید واقعی باشید.

هرچند هر کاری که کنیم، به سال‌های دورتر از امروز هم برویم و ارتباط خود را با انسان‌ها کمتر کنیم، باز هم در نیمه شبی، شخصی دریچه ذهنت را باز می‌کند؛ مانند سوهان، به جان خاطره‌هایی که غبار لای آن‌ را پوشانده، می‌افتد. سپس به یاد می‌آوری خاطراتی را که مدت‌ها بود فراموششان کرده بودی. زخم عمیقی که هربار دست روی آن می‌گذاری، کمبود یک چیزی را در وجودت احساس می‌کنی کمبود یک فراموشی، یک فراموشی بسیار عمیق.

دست و دلم یارای هیچ کاری را ندارد.

Saqi (Live).m4a5.38 MB

دچار دو حس مختلف شده بودم و بیشتر شبیه به ابری می‌ماندم، که نه می‌بارید و نه از جلوی آفتاب عبور می‌کرد.