باد بوی خاک باران خورده میآرد
Відкрити в Telegram
نقاشی هام پین هستن بچه ها🤗📌
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
193
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
-230 днів
Архів дописів
کسایی که از دستشون فرار کردم برام شمع آوردن 😂
اینا میگن گرم شی ولی من دلم میخوام با همین شمعه خودمو آتیششش بزنم😭😭🤣🤣
خدایا اینکه دارم رو تراس درس میخونم ثوابش دوبرابر نمیشه یعنی؟
اگه نمیشه همین الان جمع کنم برم یه جا گرم و نرمتر
واقعا تو زندگی به این نیاز دارم
کاش داشتمش
کاش خیلی زیاد داشتمش
تو آزادی و اعتماد کامل زندگی میکردم اینجوری
بامدادان که کبوترها بر لبِ پنجرهی بازِ سحر غلغله میآغازند، جانِ گلرنگ مرا بر سرِ دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر. آه... بشتاب که هم پروازان، نگرانِ غمِ هم پروازند...
اینجا که من هستم
آسمان خوشه کهکشان میآویزد
کو چشمی آرزومند؟
Here Was My Empire
By Anna Lisei Math 2022
دو شبه قبل خواب میکشمش؛ دو سه روزیه که حالم خیلی خوب نیست و یه راهی برای پرت کردن حواسم پیدا کردم.
اولین طراحی فیگورمه، البته هنوز تموم نشده. فکر نمیکردم انقدر بخواد سخت باشه، که خب حال خودمم بیتأثیر نیست.
به نظرم هم خوب شده، هم بد؛ هم کوهی از اشکال و ناهماهنگیه هم دوست داشتنی. وقتی تموم شد باید دید بیشتر به کدوم سمت کشیده میشه....
کسی چه میدونه! شاید هم بعداً با دیدنش یاد اتفاقات خوب افتادم...
پادشاه فصل ها پاییز....
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سرد نمناکش باغ بیبرگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامهاش شولای عریانیست ور جز اینش جامهای باید، بافته بس شعله ی زر تارِ پودش باد گو بروید، یا نروید، هرچه در هرجا که خواهد، یا نمیخواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان، چشم در راه بهاری نیست گر زچشمش پرتو گرمی نمیتابد، ور به رویش برگ لبخندی نمی روید، باغ بیبرگی که میگوید که زیبا نیست؟ داستان از میوههای سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید باغ بیبرگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن پادشاه فصلها، پاییز
چون دلم خواست🙂↕️
منظور من از تکون خوردن لرزش عادی نیستا...
در صدم ثانیه گردنش رفت و برگشتی ۱۸۰ میزنه🫨😆
✨✨
از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد
میبرم جورِ تو تا وسع و توانم باشد
گر نوازی، چه سعادت به از این خواهم یافت؟
ور کشی زار، چه دولت به از آنم باشد؟
چون مرا عشق تو از هر چه جهان باز استد
چه غم از سرزنش هر که جهانم باشد؟
هربار که از خواب بیدار میشوی
حس میکنی دنیا ناجوانمردانه تورا
پشتسر گذاشته است.
پشیمانم کن | عباس صفاری
این رفیق ما هم رفت تا سال بعد...
هعی خدا
کاش میشد آدم عزیزانش رو هر روز ببینه
ایشون خواهرم نیستن، فقط اسمای قشنگشون شبیه همه🤍
+1
میخواهم چشم هایم را ببندم و در حالتی که باد بالای سرم آواز میخواند به خواب بروم، پاییز برگ های زرد خود را به من هدیه دهد و من غمگینی خود را به او..
نیما یوشیج
