Bury me at makeout creek.
Відкрити в Telegram
339
Підписники
+324 години
+17 днів
+1730 днів
Архів дописів
من کلا خیلی پیش میاد تو ویس ریکوردرم چیزهای نصفه و نیمه، مخصوصا از موسیقی ضبط کنم و همیشه هم اولین چیزی که به ذهنم برسه رو به عنوان اسمشون میذارم. انقدر چرت و پرت گذاشتهم که الان اومدم یه فایل رو به اسم «چی بگم والا» سیو کنم، نوشت file name already exists =))))
Repost from could be another lupin
فوروارد کنید تا با توجه به چنلتون، بهتون یک کرکتر از سینما بدم.
I hate to give in to femme stereotypes, but shopping actually, clearly, inevitably makes me feel better.
This is a reminder that loving gay media while hating on lesbian media is just pure patriarchy.
دیروز داشتم وسیلههای قدیمیم رو مرتب میکردم، یه مقوای صورتیِ تزئین شده با پروانههای رنگی رنگی پیدا کردم که روش نوشته بود «عملکرد تحصیلی پانیذ». احتمالا مال دوران مهد کودکم بود. توش رو که باز میکردی مربی مهد یه صفحه فقط ازم تعریف کرده بود که «در کلاس دختر خیلی خوبی است، در بازیهای دست جمعی شرکت میکند، در رنگآمیزی صفحهها دقت میکند که تمیز رنگ کند و خیلی خوب داستان تعریف میکند».
فهمیدم واقعا نیاز دارم الان هم انتظارِ بقیه از عملکرد تحصیلیم این باشه که تو رنگآمیزی از خط بیرون نزنم و داستانهایی که میخونم رو خوب تعریف کنم. تهش هم معلمم تو یه مقوای رنگارنگ رضایتش رو اعلام کنه که مطمئن شم توش خوب عمل کردهم.
Repost from de Winter's Cottage
https://t.me/redandunafraid
۱۴ خرداد: سال ۱۴۱۱، پادشاه فرانسه رسماً انحصار رسیدهکردن پنیر روکفور رو به یه شهر فرانسوی داد. 😭
یعنی اگه این روز تولدته، یه زمانی در تاریخ، سرنوشت یه پنیر به این تاریخ گره خورده.
Repost from de Winter's Cottage
🪇فوروارد کنید، تاریخ تولدتون رو بگید تا بگم چه اتفاق مسخره، عجیب یا رندومی همون روز توی تاریخ افتاده 😝
میتونید سالش رو نگید
«زن، زندگی، آزادی» از همون اولش در نظرم خیلی بزرگ بود. خیلی تغییر ایجاد کرد. خیلی تاثیر گذاشت. شاید نتونست حکومت رو تغییر بده ولی زندگی تمام ما رو تغییر داد. به یقین میگم یکی از بزرگترین جنبشهای فمنیستی دنیا بود و خیلی خوشحالم که بودم تا این تغییرات رو به چشم ببینم. ببینم که چطور خودم و تمام آدمهای اطرافم بعد اون عوض شدیم.
الان، اعتراض و «زن، زندگی، آزادی» رو تو همهچیز میبینم. هر بار که مردم حتی بدون این که بهش فکر کنن بدون حجاب اجباری میرن بیرون، هر بار که یه شعر اعتراضی میخونم، هر بار که شعارهای آزادیخواهانه میشنوم، هر بار کسی رو میبینم که الان به حقوق خودش آگاهه، «زن، زندگی، آزادی» رو توش میبینم و میدونم بدون پاییز ۱۴۰۱ هیچکدوم از اینها ممکن نبود.
کاش میتونستم با آدمهایی که برای اینها تلاش کردن ولی نتونستن تغییرات بعدش رو ببینن این حس رو تقسیم کنم. بهشون بگم که شد. جواب داد. بگم که شما خیلی بزرگ بودید.
