واژهگردی 🎒
Відкрити в Telegram
طعم لحظه آشناییزدایی با کلمه @VajheGardi 🎒 @DrMDastjerdi ☕️
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
212
Підписники
-124 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
213
کار از «آب هست ولی کم است» گذشته.
تو ورزشگاه قزوین بزرگ نوشتن:
«جان شما... جان آب...».
همین.
@WordTourCh
213
اسمش تو برنامک دیوار اینه:
در حال نوشتن...
هر وقت چتو باز میکنم فکر میکنم داره مینویسه.
در کل انتخاب جالبی بود.
@WordTourCh
213
مادرخانومم داره یه خاطره تعریف میکنه که مربوطه به حدود نیم قرن گذشته. تو اون خاطره، اسم خالههای مادرش سمنناز و خانومه: خاله خانوم و خاله سمنناز. اسم دایی مادرش چی باشه خوبه؟ هشتعلی.
هر چی فکر میکنم قدیمیهای اطراف ما تو انتخاب اسم دختر چقدر ذوق و سلیقه به خرج میدادن اما تو انتخاب اسم پسر... ایفتیضاح.... فقط رفع تکلیف.
از شنیدن اسم هشتعلی تعجب کردم. برادرخانومم گفت یه نفر رو دیده به اسم اطاقعلی، با همین املا.
@WordTourCh
213
«دژساز نبُوید با بهان، خوبساز بُوید»
پندهایی به کودکان
برگرفته از متن فارسی میانه خویشکاری ریدَکان
از کتاب دوازده متن باستانی
انتشارات دکتر محمود افشار و انتشارات سخن
@Maryam_Sabvaghian
@WordTourCh
213
توی راه برگشت خوابم میاومد. همسرم گفت: «اپیزود نودم چنلبی اومده، به اسم: حسین یزدی.»
علی بندری تعریف میکرد: «پدر حسین یزدی، از علمای مشروطهخواه بوده و از موسسان مدرسه دخترانهی عفت. حالا شاید بگید این دیگه چه اسمیه… ولی اولین مدرسه دخترانه ایران اسمش ناموس بود!»
تأسیس مدرسه در ایران خودش میتونه موضوع یک پادکست جدا باشه. از زندگی و مصائب میرزا حسن رشدیه حتی میشه یک سریال ساخت. ای کاش کیانوش عیاری میتونست بسازه.
بماند که گویا اولین مدرسه دخترانه اسمش دوشیزگان بوده.
@WordTourCh
213
آخرین بازی رو باخته و حسابی تو ذوقش خورده.
میگم: «سهتا بازی قبلی رو بردی، حالا یه دستم باختی، ناراحتی نداره»
نیموجبی با قیافه جدی میگه: «بحث ویناستریکه!»
یعنی: ناراحتیم از خود باخت نیست، از اینه که روند بردهای پیاپیام خراب شد.
#win_streak
@WordTourCh
213
سر شبی داشتم به سوپری محل سفارش تلفنی میدادم که شیر و چیپس و پفک بیاره، خواستم بگم کرانچ... بعد یادم افتاد نه، کروچنده میخواستم. 😁
از خنده هلاک شده بودیم، ما تو خونه، آقاهه تو سوپری. نکروچی حداد عادل! اسباب شادی ملتی شدی.
پن: تا نوشتم نکروچی فلانی، چند نفر کانال رو ترک کردن. انگار خط قرمزشون شوخی با حداده. 🙃
@WordTourCh
213
ایرانیمآبی
حسن مئاب در قرآن به معنای عاقبت به خیریه. مئاب به معنای محل بازگشته.
نمیدونم اولینبار کی مآب رو به جای ایسم و گرایی به کار برد. ماجرا از واژه هلنیسم شروع شد و ترجمه به یونانیمئابی.
در هلنیسم، هلن به معنای یونان و ایسم گرایش به یونانه. مردمان غیریونانی به زور شمشیر یا تفکر یا هرچی، به هنر و فرهنگ یونان گرایش و علاقه پیدا کردند. تازه این گرایش به جهان یونان و ایرانه نه فرد یونانی و ایرانی.
حالا ایرانیمآبی چیه؟ اونم تو عنوان درشت کتاب. انتشاراتیهایی خوب به همهچی دقت میکنن.
#ایرانیسم
#هلنیسم
@WordTourCh
213
مدرسهٔ قاچاق
به دوره کوتاهمدت یا کارگاه متمرکز میگن مدرسه. استادش هم لابد پابلو اسکوبار یا الچاپوئه. 😎
#حقوق
#جرم
#قاچاق
@WordTourCh
213
همسرم میگه: دو نفر شیرازی اومدند خرید، یکیشون به اون یکی میگه:
«این به دلته؟» اونم یه «هاااا»ی غلیظ تحویلش میده.
@WordTourCh
213
تو بازار، چک موجود زنده است همینکه به هر طریقی وجهش پرداخت میشه، تبدیل به لاشه میشه.
#لاشه_چک
@WordTourCh
213
داره درباره آناتومی حنجره توضیح میده، میگه «حنجره دقیقا اینجا» و دستش رو میبره روی برآمدگی گلوش «پشت سیب آدم قرار داره».
سیب آدم! 🍎 🙆
@WordTourCh
213
میگه: پشت چراغ، ماشین جلویی جا داشت اما جلوتر نمیرفت تا من بپیچم سمت راست، میخواستم بوقکشاش کنم، اما همسرم مانع شد.
بوقکش کردن بر سیاق فحشکش کردن؛ یعنی با بوق هم میشه فحش داد.
@WordTourCh
213
آن روزنه نگاهدار که جهانخدای بدانجا فروست
نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: «خدای را به من بنمای». گفت: «آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی». گفت: «آری؛ اما این ملّت محمّد است که یکی فریاد میکند رَأی قلبی رَبّی، دیگری نعره میزند که لَم اَعبُدُ رَبّاً لَم اَرَه». صادق گفت: «او را ببندید و در دجله اندازید». او را ببستند و در دجله انداختند.
آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: «یا ابن رسول الله! الغیاث! الغیاث!» صادق گفت: «ای آب! فرو برش». فرو برد، باز آورد. گفت: «یا ابن رسول الله! الغیاث! الغیاث!» گفت: «فرو بر».
همچنین چند کرت آب را میگفت که فرو بر، فرو میبرد. چون برمیآورد میگفت: «یا ابن رسول الله! الغیاث، الغیاث». چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد این نوبت که آب او را برآورد گفت: «الهی الغیاث! الغیاث!» صادق گفت: «او را برآرید». برآوردند و ساعتی بگذشت تا باز قرار آمد.
پس گفت: «حق را بدیدی؟» گفت: «تا دست در غیر میزدم در حجاب میبودم. چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنهای در درون دلم گشاده شد؛ آنجا فرونگریستم. آنچه میجستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که اَمّن یُجیبُ المُضطرّ اذا دَعاه».
صادق گفت: «تا صادق میگفتی کاذب بودی. اکنون آن روزنه نگاهدار که جهانخدای بدانجا فروست».
ذکر ابن محمد صادق
#تذکره
#عطارخوانی
213
بسامد سگ تو زبان عامیانه خیلی بالا رفته.
میگه با اسنپ میاومدم، دیدم راننده از مقصد دور شد. ترسیدم، گفتم آقا همین الآن گزارش میکنم.
تو آینه بهم نگاه کرد گفت: جیپیاس خرابه، خروجی رو رد کردم؛ آخه سگ تو رو میدزده؟
(در عبارات سگدار، سین سگ را غلیظ و مشدد تلفظ میکنند)
@WordTourCh
213
گوشزد کردن
مگه در اصل به معنای این نبود که وقتی طرف یادش میرفت، یه چک افسری میخوابوندن تو گوشش تا هیچ وقت یادش نره؟ یه جور يادآوري فیزیکی برای زیردستان.
و الآن به معنای مطلق یادآوری به کار میره.
مثلا فلان مطلب رو به رئیسجمهور گوشزد کرد.
@WordTourCh
