عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Відкрити в Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
246
Підписники
-224 години
+27 днів
+1030 день
Архів дописів
خوندن نامههای فرزاد کمانگر هر بار به یه شکل تازه متلاشیم میکنه.
Repost from آلیبرو
از خودت بگو، تو کیستی؟ فقط مرا از دستبند و زنجیر و شلاق، از دیوارهای محکم ۲۰۹، از چشمهای الکترونیکی زندان، از درهای محکم آن مترسان؛ دیگر هیچ هراسی در من ایجاد نمیکنند. عصبانی مشو، فریاد مکش، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا میگیرم. مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کوردم، اجداد من عشقشان را، دردهایشان را، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشتهاند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی. و تو باید به آوازم گوش دهی، میدانم که رنجت میدهد.
مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم میآید؛ آخر مادرم به من آموخته با گامهایم با زمین سخن بگویم. بین من و زمین، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبایی و پر از لبخند کنم. پس بگذار قدم بزنم، بگذار صدای پایم را بشنود، بگذار زمین بداند من هنوز زندهام و امیدوار.
— از نامههای فرزاد کمانگر، ۲۷ دی ۱۳۸۷
بگو کدامین سرزمین فرصتی شود
که تک تک شعرهایمان شهید شوند
و اندیشهی کوه
دچار تناسخ بیابان نشود...؟
محمود محمدیان
سالی که شاهزاده سرین به ایران و میدان آزادی آمد و هفت سین سفرهی عیدمان را کامل کرد.
#جاوید_شاه👑
Repost from عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
جزر و مد، بلندی و پستی، برآمدگی و فرورفتگی کل تن حین راه رفتن، دویدن، منتظر ایستادن، شاشیدن، عشق بازی و حین جان دادن.
در خواب بهش فکر میکنم. در کابوس و رویاهای پاشیده از هم بهش فکر میکنم. آگاهانه تصورش میکنم و در صندلی ردیف اول مینشینم و سر میچرخانم و خودم را از پشت سر میبینم که نوار را سر جایش قرار میدهد و فیلم روی پرده به تصویر در میآید.
قیچی و ساطور، تیغهای شکسته و چند تکه شیشه، بطری خالی از مایعات الکی، سلاحهای گرم مورد نیاز را روی طاقچه گذاشتهام. در این لحظه منِ در فیلم به این فکر میکند که آسان است؛ که بوی سوختن تن در شعلههای آبی و قرمز همان عطر تیز خواستار فراموش شدن است.
بعد به راهحلی میرسم که مدتها منتظرش بودم. هیچ ابزار بُرندهای لازم نیست. به نظر تو از تن یک انسان تیزتر و برندهتر چیست؟
بندهای انگشت اشارهام را قیچی میکنم و آنها را در گوشهایت فرو میکنم تا از پرآشوبیِ سکوت اطرافت کَرت کنم. چشمهایت را با مکش دهانم هورت میکشم و یک ضرب قورتشان میدهم تا از دیدن بیعدالتیها و تجاوزها و نابرابریها کورَت کنم. زبانت را با دندانهایم قیچی میکنم و آبشار خون را از غار دهانت تا وقتی که از بین سینههایت عبور میکند و روی انگشتهای شست پایت چکه میکند، دنبال میکنم. لالات میکنم تا دیگر توان زدن حرفهای بیسر و ته و بیارزشی که بوی اعتراضهای تصنعی را میدهد نداشته باشی. و مرگ کلماتی را که هیچوقت بهشان باور نداشتی را جشن میگیرم.
تن را برای تن میدهم. بیتن میشوی و من تنم در مسیر جاودانه شدن ریشه میزند و از آن گلهای یخزدهی لیلیوم جوانه میزند. من همان کاری را کردم که مدتها ازم میخواستی. نیستی مبارکت چهار دستوپایِ مغز عریان.
دیدن عکسهای کسایی که کشته شدن باعث شد اشکام جاری بشه و فقط متعجبم که شدت نفرتم تا چه حد میتونه زیاد باشه.
قبل برگشتن به خونه به هماتاقیام که هممسیر هستیم، گفتم: «V for Vendetta رو ببینیم؟ من میخوام ریواچ کنم. میتونیم توی اتوبوس نصفهاش رو ببینیم.»
دانلود کرد و سر حساسترین قسمت بود که پاز کردیم و پیاده شدیم.
قراره برگردیم خونه و باقیش رو ادامه بدیم. احساسی که بهم دست میده حین دیدنش غیرقابل توصیفه, هر بار به یه شکل تازه. توی راه برای من و خودش نون خامهای خرید و بغلم کرد و گفت: «ببین مراقب خودت باشیا!»
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
