عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
前往频道在 Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
显示更多未指定国家未指定类别
316
订阅者
无数据24 小时
+517 天
+5130 天
帖子存档
دانشگاه مجازی شه یه کوله یه وری میندازم روی شونهم با یه شال گردن قرمز دور گردنم و دختر فراری میشم❤️
با اینم یه خاطرهی پررنگ دارم در کودکی. حوصله ندارم بنویسم. شبم به خیر❤️
چرا چشات خیسه عشقم چرا گریه کردی؟ چقدر عوض شدی تو نامرد انقده با من سردی (من رو به خودم جلوی آینه دستشویی در هر مکانی)
غمگینتر از همیشه به انتظار نشستم
پنجرهی امیدمو هنوز به روم نبستم
کوچیک بودم. جلوی تلویزیون نشسته بودم. مامان سیدیای که روش نوشته بود «گلچین فارسی» رو گذاشت توی دستگاه. حمیرا میخوند و مامان حین گردگیری زیر لب باهاش میخوند. بعدها بزرگ شدم و توی خیابونها چشمم خورد به یه نوار کاست از حمیرا. میخرمش. میام خونه و میگم یادت افتادم چون میدونم حمیرا دوست داری. اتفاق خاصی نمیافته خوشحال میشه یا نه رو نمیتونم به یاد بیارم. حالا من هر وقت حمیرا گوش میدم خوشحالم از یادآوری خاطرهم با تصویر و صدای حمیرایی که اون عاشقش بود و هست.
برم بخوابم که شوالیه بدجور خستهست🤍 عشق و انرژی بفرستید سقوط نکنم☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
ماشین رو آوردم پارکینگ پر و پیچ خممون پاک کردم خدایی نفری یه دست بزنید برام دمم گرم(قبلش یه بوس ریز به سپر یه پرایدی زدم)
