uk
Feedback
•آسـیمه•

•آسـیمه•

Відкрити в Telegram

آســیمه: پریشان پریشانی‌های پیرِ پرنیان‌اندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بی‌محتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
196
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-330 днів
Архів дописів
‌ سلام لطفا شعرهای باکیفیت در مورد نامردی معشوق و هم نازکشیدن ازش بفرستید بعد خواهش میکنم دوستان متن های هجو آهنگ ها رو نفرستن ممنون

بعد حالا من وقتی که سرعت بالا می‌ره پنیک می‌کنم، مثلا مریض‌ها زیاد میشه😂 کلینیک رویاییم روزی پنج تا مریض داره که می‌شینم با دقت تمرینات‌شون رو چک می‌کنم، هرجلسه آپدیت می‌کنم تمرینات رو، حسابی بررسی می‌کنم تغییر وضعیتش رو و... ولیییی اینجوری ورشکست می‌شم🙏🏻

نکته جالب همینجاست، بطور کل ویژگی رومخی می‌تونه باشه😂 ولی بیمارهایی که میان فیزیوتراپی دقیقا نیاز به همین دارن، درمانشون بعضا پروسه‌های طولانیه، قدم‌به‌قدمه، محدودیت دارن، ناتوانی دارن، بخاطر شرایط پیش‌آمده خیلی وقتها مشکلات روحی دارن، باید واقعا حوصله گذاشت براشون.

آره تقریبا😂

‌ انسانهای تو مخی و یواش🗿

هر مشخصه‌ای می‌تونه در جای خاص خودش بازدهش رو داشته باشه، مثلا من آدم کندی ام:) نیاز به سرعت به شدت می‌تونه مضطربم کنه، اطرافیان هم تو کارهایی که نیاز به سرعت زیاد باشه بعضی وقتا ازم کلافه می‌شن‌. این خیلی جاها مشخصه مثبتی نیست، ولی دقیقا در توانبخشی مشخصه مثبتیه چون حیطهٔ نیازمند حوصله‌ای هست.

واقعا هرکسی را بهر کاری ساختند؛ مثلا من واقعا آدم کارهای آروم و باحوصله و پروسه‌ای ام، آدم همراه شدن با بیمار نیازمندِ کمک و قدم به قدم با دردهاش جلو اومدن و هم‌دردی کردن و درک کردنم. آدم زمان‌گذاشتنم، آدم حس آرامش و امنیت دادن به بیماری‌ام که الان بخاطر شرایطش بسیار مشوش و دپرسه و شاید خاطرات خوبی هم از مراکز درمانی نداشته باشه. من کاملا آدم توانبخشی ام.

من تو مدرسه فیزیک و زیست خیلی دوست داشتم، آخرش فیزیک بدن خوندم.

روزم مبارک🌚
روزم مبارک🌚

ولی من کلا از شعرهای موضوعی استقبال می‌کنم و دوست دارم، قبلا هم زیاد شعرهای موضوعی می‌ذاشتم؛ هر موقع خواستید می‌تونید موضوع یا کلمه بدید باهاش شعر بذاریم باهمدیگه.

اینو می‌بینی دلت خنک می‌شه ولی ادامه‌شو می‌خونی میگی آخیی چطور تونست همچین حرفی بزنه🥺 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت: ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

حالا یه مصرع کاملا برعکس:) [ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت]

مرا نتوان به ناز و سرگرانی صید خود کردن نگردم گرد معشوقی که گرد دل نمی‌گردد! #صائب_تبریزی

حالا یه بیت یکم متفاوت‌تر:)

تغافل برد از حد، شوخ‌چشم من نمی‌داند جفا قدری، ستم حدی و ناز اندازه‌ای دارد #مجذوب_تبريزی

به ناز اگر بخرامی جهان خراب کنی به خون خسته اگر تشنه‌ای هلا ای دوست #سعدی

ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز #حافظ

ناز چشمان تو را قاب کنم در دل شب تا که مهتاب ننازد به جمالش هرشب

ناز کن شیرین‌غزل بس ناز دارد چشم تو حس لذت‌آور شهناز دارد چشم تو می‌نوازد روح را دیدار گرم چشمهات یک نگه شیرینی آواز دارد چشم تو کار حیرت‌آوری در چشمهایت دیده‌ام دختر پیغمبری؟ اعجاز دارد چشم تو در نگاهت خوانده‌ام اشعار نغز “خواجه” را جلوه‌های گلشن شیراز دارد چشم تو پشت چشمان سیاهت روشنی خوابیده است یک چمن، یک باغ، چشم‌انداز دارد چشم تو می‌برد عطر نگاهت عقل و هوشم را، مگر شیشهٔ عطر غزل را باز دارد چشم تو #فردوس_اعظم

به دامنت نرسد دست کس، که جلوهٔ ناز تو را به بامِ فلک برد و نردبان برداشت #شاپور_تهرانی